eitaa logo
رسانه اجتماعی مسجد و محله
395 دنبال‌کننده
12.5هزار عکس
5.3هزار ویدیو
489 فایل
رسانه اجتماعی و کانال رسمی مسجد حضرت زینب سلام الله علیها قم، شهرک شهید زین الدین، خیابان شهید پائیزان انتهای خ دکتر حسابی کدپستی3739115659 شناسه ملی 14013514594 حساب حقوقی درآمد وجاری مسجد 5892107047156958 💳 IR050150000003101103064788
مشاهده در ایتا
دانلود
5.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 *فرزندآوری و جهاد تبیین* ♻️ خونه به خونه ♻️ کدپستی به کد پستی ♻️ کد ملی به کدملی 💠 *لزوم تبیین مباحث مرتبط با فرزندآوری برای مردم* 🔶 جهت دریافت بیش ۱۵۰ محتوای جمعیتی به کانال زیر مراجعه فرمایید👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3788177457C1c24ab6741 🔶 به جمعیتی بپیوندید👇 🆔 eitaa.com/Moslemvafi 📞09104441412
5.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 *فرزندآوری و جهاد تبیین* ♻️ خونه به خونه ♻️ کدپستی به کد پستی ♻️ کد ملی به کدملی 💠 *لزوم تبیین مباحث مرتبط با فرزندآوری برای مردم* 🔶 جهت دریافت بیش ۱۵۰ محتوای جمعیتی به کانال زیر مراجعه فرمایید👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3788177457C1c24ab6741 🔶 به جمعیتی بپیوندید👇 🆔 eitaa.com/Moslemvafi 📞09104441412
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از سالن مطالعه
7.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
/ قسمت پنجم خانه به دوشان! ♨️ مجموعه موشن گرافیک ؛ در چند قسمت به بررسی وضعیت زیبایی‌های آمریکا! می‌پردازد. 🔷 جهت دریافت نسخه باکیفیت به آپارات سعداء مراجعه فرمایید: https://www.aparat.com/playlist/608684 _________ 🖋سالن مطالعه محله زینبیه، با کلی کتاب، مقاله و ... مفید و خواندنی @salonemotalee
هدایت شده از سالن مطالعه
🇮🇷🇮🇷 وقتی مهتاب گم شد 🇮🇷🇮🇷 ✒قسمت پنجاه و یکم قسمت قبل: https://eitaa.com/salonemotalee/462 فصل چهارم نبرد تا آزادی خرمشهر(۱۱) چپیده بودیم توی هم، با اسلحه و مهمات و یک دل پر امید برای شکستن خط دشمن و رسیدن به خرمشهر. جای زخمم به دلیل فشار و تراکم بچه‌ها در نفربر می‌سوخت. چاره‌ای نبود. باید تحمل می‌کردم. رسیدیم به پشت خاکریز بلندی که جلوی آسفالت شلمچه به بصره بود. آنجا هم کارستانی بود دیدنی‌تر از حماسه درگیری با تانک‌ها در گرمدشت. چند گردان مسیر را به اندازه عبور دو سه گردان باز کرده بودند. عراقی‌ها در سمت راست مقاومت می‌کردند. در روبرو یعنی همان نهر و روستای "خین"، میان نخلستان‌ها پناه گرفته بودند. سریع از نفربرها ریختیم بیرون به اشاره بلدچی‌ها رفتیم به سمت کانون درگیری در جلوی جاده و سمت نخلستان‌ها. می‌توانستم همانجا حداقل ۲۸۰ تانک عراقی را بشمارم که در چپ و راست جاده تا نخلستان‌ها و تا نهر خین پراکنده بودند. ساعت ۱۰ صبح درگیری به اوج رسید. عده‌ای از بچه‌ها با تیر مستقیم تانک‌ها به شهادت رسیدند. باید مثل دو تجربه‌ی درگیری قبلی با تانک‌ها، خودمان را به آنها می‌چسباندیم. رفتیم نخلستان را دور زدیم و از پشت قاطی نخلها شدیم. تانک‌ها گیج و سردرگم بودند و ما از همین فرصت استفاده کردیم و با نارنجک افتادیم به جان‌شان. در این دو ساعت درگیری تعداد شهدا و مجروحان ما زیاد بود. دشت پر بود از شهید و مجروح و تانک‌های آتش گرفته عراقی. ارتشی‌ها جانانه می‌جنگیدند. مسئول گروهان ما هم یک ارتشی بود. با او رسیدیم به خاکریزی جلوی روستای خین. نیروها پشت خاکریز آرایش گرفتند و چند نفر شدیم برای پاکسازی رفتیم داخل روستا. مدرسه‌ای داشت سه کلاسه و خشتی که رنگ و بوی عراقی گرفته بود. این از شعارهایی که روی تابلوی سردر مدرسه نوشته شده بود و از و هم از نقشه‌هایی که روی دیوار مدرسه نصب شده بود معلوم بود. نقشه‌های عراقی که خوزستان را با نام‌های عراقی ضمیمه استان بصره کرده بودند. اسم خرمشهر را گذاشته بودند محمره سوسنگرد را خفاجیه آبادان را عبادان و اهواز را الأحواز آنقدر غرق نقشه شدم که مسئول گروهان سرم داد کشید: "مگر آمده‌ای اینجا درس بخوانی!؟" توجهی به حرفش نکردم اما از کلاس زدم بیرون. خمپاره‌ای سوتی کشید و روی دیوار خشتی مدرسه نشست. من صاف ایستادم. فرمانده گروهان دوباره عصبانی شد: "چرا نمی‌خوابی!؟" خواستم بگویم پهلویم زخمیست، حاضر جوابی کردم: "دوست ندارم بخوابم" بلند شد و یک سیلی روی صورتم خواباند. شاید احساس وظیفه می‌کرد اما به من خیلی برخورد. آن‌قدر صورتم داغ شد که یقه‌اش را گرفتم و گفتم: "اصلا به تو چه!؟" معاون گروهان میانجی شد و ما را جدا کرد. فرمانده گروهان که هنوز عصبی بود گفت: "تو که اینقدر ادعا داری بیفت جلو!" گفتم: "به خاطر همین کار اینجا آمده‌ام." جلو رفتم. اما راه نیفتاده بودیم که خمپاره‌ی دیگری آمد و انگار بین ما سه نفر منفجر شد... ◀️ ادامه دارد ... هر روز با ما باشید با یک قسمت از خاطرات قهرمان ملی "علی خوش‌لفظ" از جانبازان و شهدای همدانی در کتاب "وقتی مهتاب گم شد"؛ https://eitaa.com/salonemotalee/308
مصداق تواضع ۲ 🖌 حضرت (ع) فرمود: از تواضع است که با هرکه برخورد می کنی اول سلام کنی. 🖌 عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَى مَنْ تَلْقَى. 📚 اصول کافى جلد ۳ صفحه: ۱۸۵ روایة: ۶ @hadith_daily
هدایت شده از کمی مطالعه
جلسه ۱ از مساله حجاب.mp3
6.26M
جلسه ۱ از مساله حجاب / تاریخچه حجاب در قوم یهود و ایران باستان /نقد کلام ویل دورانت @kamifekr
7.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥❗️اگر هم می بود همین قدر پیشرفت میکردیم؟! ♨️ اینکه هنوز بطور کامل محقق نشده یعنی درمسیر عدالت حرکت نکرده؟! 🎞