eitaa logo
احمد میگه که ـ
177 دنبال‌کننده
26 عکس
6 ویدیو
0 فایل
با پیژامه وارد شوید سلام بر چشم هات ، ابرهای باران‌زای دائمی ـ موندنت اصراری پشتش نیست ـ جزو مذهبی ها نیستم انقلابیم نیستم امام حسینیم و هیئتی ـ
مشاهده در ایتا
دانلود
زین غم باید خون گریست ..
20.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رفت ؟ اره دیگه رفت واقعا رفت ؟ اره خب میخواست بره ـ
احمد میگه که ـ
شبت به خیر و عیب نداره اگه نمیدونی باید کدوم غم رو کدوم گوشه از دلت بذاری، همه ی ما اولین باره زندگی
روی تشکم دراز میکشم و به سقف نگاه میکنم. این عمده ی فعالیتیه که توی شب انجام میدم. دوست دارم بخوابم و خواب ببینم که به هیچی فکر نمیکنم‌. ولی نمیتونم همه ی این سال ها نمی‌تونستم به هیچی فکر نکنم و الا می‌تونستم واقعا شاد باشم... چشامو می‌بندم و باز میکنم شب از گلوم پایین نمیره و انگار حق با بابام بوده بار بعضی غصه ها خیلی سنگین تر از وزنه هاییه که هر روز جا به جا میکنم پس شب به خیر به خودم و تو پرنده ی آبی کوچیک امیدوارم تو راحت بخوابی و بفهمی این همه راه رو الکی ندویدی ـ
تهران من نبلدمت تو منو بلد شو ناموصااا
احمد میگه که ـ
رفت ؟ اره دیگه رفت واقعا رفت ؟ اره خب میخواست بره ـ
رفت ؟ اره دیگه رفت واقعا رفت ؟ اره خب میخواست بره ـ
ممکن است فردا آسمان زمین را بغل کند و همه ی ما له شویم یا مثلا ممکن است ابر های اهواز بیایند توی خانه ی من و من خفه شوم، ممکن است سقف اتاقم از سالم بودن خسته شود و تصمیم بگیرد روی زمین دراز بکشد، میبینی؟ احتمال دارد من فردا وجود نداشته باشم عزیز دور من، من را همین حالا بغل کن ـ
احمد میگه که ـ
روی تشکم دراز میکشم و به سقف نگاه میکنم. این عمده ی فعالیتیه که توی شب انجام میدم. دوست دارم بخوابم
آن‌ها مدتی در قصه‌‌ها زندگی کردند. با هم خندیدند، حرف زدند، بوسیدند، لمس کردند، و امن و آرام بودند بعد دیگر برایشان اهمیتی نداشت اگر قصه تمام شود چه خواهدشد به این نتیجه رسیده‌بودند قصه برای همیشه خانه‌ی آن‌هاست خانه‌ای نه چندان باشکوه اما فقط برای خودشان ... و شب بخیر به تو ای که چشمات که قبل از لبات میخندن و به دستات که قبل از لبات می‌بوسن ـ
احمد میگه که ـ
کی فکرشو میکرد از این بشی اینی که هستی پسر ؟ ـ
متاسفانه یا خوشبختانه یک جایی در زندگی هر آدمی هست که عقلش به زبون میاد و خطاب به احساسات میگه : ( به به به میبینم که داری یه تنه ما رو به پرتگاه نزدیک می‌کنی. دیدی همه چیز همونجوریه که میگفتم؟ دیدی صداقت و عواطف پاک و اینجور مزخرفات فقط آدم رو ضعیف و ابله جلوه میدن؟ ناراحت شدی؟ اشکال نداره، کفاره ی شراب خوری های بی حسابه) و افرادی که به این مرحله رسیدن -متاسفانه- می‌دونن که تند ترین زبون و ناراحت کننده ترین حرف ها متعلق به همین عقلِ گور به گوریه به هر حال ، امروز ورای تمام غم ها و سرفه ها و حرف نزدن هام ، دیگه هیچی برام اهمیتی نداره. مجددا چیزی حس نمیکنم و نمی‌دونم این خوبه یا نه! به هر طریق چشم هام رو می‌بندم و سعی میکنم خودم رو توی دنیایی تصور کنم که غمگین نباشم و اسمم لطف‌اله باشه. بله من عملا مردم و نمی‌خوام ازش فرار کنم، فقط اینکه خیلی جالب و دوست داشتنیه مردن. هیچ چیزی نا امیدم نمیکنه چون به چیزی امید ندارم همین ـ
دست هایی سرد قلب مرا فشار میدهند که صاحبانشان را نمیشناسم. اینجا، در آخرین شهر دنیا، مردم هنوز معتقدند باید برای رفاه شکار کنند و عده ی دیگرشان معتقدند باید مثل ربات سر کار های اداری و از پیش تعیین شده بروند، عاقل تر هایشان کتاب های زرد میخوانند و معتقدند مردی به نام اوه قوی ترین نثر تاریخ است، عده ی دیگری که چندان کم هم نیستند به طالع بینی و انرژی درمانی و این دست مزخرفات معتقدند. من در این بین موجود شب زی و خونسردی هستم که جامعه را بی رحم تر از آن میبینم که حتی بشود برای اصلاح به آن نزدیک شد. آدمیزاد سالهاست بی صاحاب است ـ
تلاش کسی را که سعی می‌کند با تو در ارتباط بماند نادیده نگیر ، همیشه کسی نیست که برایت به شدت اهمیت قائل باشد و این حقیقته ـ
هدایت شده از - مَتروح .
🌟 ˒˒ فؤر کنید ُعضو چنل‌های ِ؛ مَتروح 𝇁𝇃𝇂 مدعي 𝇁𝇃𝇂 ؤرزش 𝇁𝇃𝇂 ࢪایحه شید ، واستؤن بنر درست میکنم🪞. فقط تؤجه داشته باشید ، ك یه عکس بهم بدید تا باهاش بنر درست کنم ꙳໋‌ 𓏲 قبلش حتماً شرایط رو بخؤنید و بعد تگ بدید📬 .