سرو ابرکوه با عمر تقریبی ۵۵۰۰ سال است بهعنوان پیرترین درخت ایران و آسیا و و پس از کاج متوشلخ در کالیفرنیا دومین درخت پیر جهان به حساب میآید. این درخت در شهر ابرکوه قرار دارد و از پیرترین جانداران زندهٔ جهان است. محیط تنهٔ این درخت در روی زمین یازدهونیم متر است و بلندای آن بین ۲۵ تا ۲۸ متر برآورد شده است
48.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازدید آثار معماری قدیم حس متناقضی به انسان می دهد.
زیبایی هنر معماری ایرانی اسلامی با اندوه آدمهایی که ساختند و گذاشتند و رفتند... در هم آمیخته است.
نارنجستان قوام شیراز
49.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تخت جمشید
این قافله عمر عجب می گذرد ...
رفتیم پارک غدیر یزد تا به اصطلاح جوج بزنیم. خانم داشت جوجه ها را سیخ میکرد یه گربه اومد روبروش زل زد به جوجه ها.
خانم گفت پیشته، گربه پشت سرشو نگاه کرد، فکر کرد با کس دیگریه.
انگار گربه های یزد با واژه پیشته آشنا نیستند.
گفتم خانم توی پارک هیچکی جوجه درست نمی کنه، نکنه ممنوع باشه.
گفت راست میگی، اصلا بوی دود نمیاد برو یه دوری بزن ببین کسی درست می کنه.
یه دوری توی پارک زدم، اما هر دودی که می دیدم دود قلیان بود که کاملا آزاد بود.
رفتم جلو انتظامات یه مامور پلیس ایستاده بود، با ترس و لرز گفتم ببخشید میشه توی این پارک جوجه درست کرد؟
منتظر بودم که هفت تیرش را دربیاره و روی شقیقه ام بذاره، اما با مهربانی گفت اگه خودت منقل داری برو یه گوشه درست کن.
انگار تمام دنیا را به من داده بودند.
سریع پیش خانم بچه ها رفتم و گفتم: بچه ها، موافقت کردند.
بچه ها خوشحالی کردند.
منقل را برداشتم و خیلی آرام به طوری که کسی متوجه نشه بردم کنار دیوار و زغال را روشن کردم
جاتون خالی ما و ۷ تا گربه با همدیگه جوجه ها را خوردیم
چند شب پیش، نیمه های شب سردم شده بود. حال نداشتم بلند شم و برای خودم پتو بیارم.
خوابم برد و در خواب مادر را دیدم که آمد و روی سرم پتو انداخت.
مادر حتی وقتی هم که در این دنیا نیست، به یاد فرزندانش است.
سمت جوادالائمه، دنبال یک لقمه نان بود
ماشین، تصادف، جراحت، این لحظه ناگهان بود
امن یجیب و نذورات، بهر شفای مریضش
یک روز مادر حرم بود، یک روز در جمکران بود
اما خبر تلخ و جانکاه، دیگر امیدی نمانده
جسمش زمین مانده اما، روحش سوی آسمان بود
مادر سر خاک فرزند بر صورت و سینه می زد
با ضجه ای تلخ می گفت: محمود خیلی جوان بود
می گفت آقاحسین جان، مهمان برایت رسیده
بر سفره ات دعوتش کن،محمود من نوحه خوان بود
شادی روحش صلوات
صحنه ای زیبا از ماه و خورشید در شرق و غرب قم در ساعات ابتدایی صبح امروز
عکس ماه را من از پنجره غربی خانه مان گرفته ام و عکس خورشید را برادرم علی از پنجره شرقی خانه شان، هر کس به اندازه ای از این زیبایی سهم برده است.
و این شعر در ذهنم متبادر می شود:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
که تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
و شرم و خجلان برما اگر این همه نظم و زیبایی را ببینیم و لقمه نانی با ناسپاسی بخوریم.
خاطرات سفر- قسمت اول
نتانیاهو ملعون ما را به سفر شیراز برد، اصلا ما را چه به شیراز
واقعیتش زمان جنگ ۱۲ روزه یکی از امتحانات خردادماه فرزندم که دانشجوی دانشگاه یزده، به تعویق افتاد. و شهریور که قرار شد برای امتحان به یزد بره به ما گفت با هم یه مسافرت کوچیک بریم و من امتحان بدم و برگردم.
شانس آوردیم مسافرت کوچیک بود وگرنه تا نزدیکای مرز یونان هم باید می رفتیم.
خلاصه صندوق عقب ماشینو تا خرتناق پر کردیم و راه افتادیم.
خانم موقع رانندگی من اصلا خوابش نمی برد، می گفت من باید حواسم به تو باشه که یه وقت خوابت نبره، راستش من بیشتر از خانم موقع رانندگی چرت زدم😄 ولی تا می خواست خوابم سنگین بشه، بچه ها عقب ماشین تو سر و کله همدیگه میزدن و از خواب می پریدم.
صبح روز اول رفتیم حافظیه چه جای باصفایی دور قبر حافظ پر بود از آدمایی که خیلی با هم صمیمی بودن، همه انگار خواهر برادر بودن. ملت داشتن واسه خودشون عکس سلفی می گرفتن بعضی ها شعر حافظ را دکلمه می کردن و ..
من هم رفتم جلو دستمو دو سه بار به سنگ قبر زدم و فاتحه ای خوندم. دو سه نفر چپ چپ نگاه می کردن. به خانم گفتم بیا جلو یه فاتحه بخون، حافظ قرآن را از ۱۴ روایت حفظ بوده حالا یه فاتحه براش بخونیم، زیاده؟ یه بنده خدایی گفت آقا دمت گرم چه حرف قشنگی زدی، من اومدم فاتحه بخونم ملت مسخره ام کردن.
گرم صحبت بودیم که یک خانم متشخص اومد و با صدای بلند گفت دوستان سلام من راهنمای حافظیه هستم و کل تاریخ زندگی حافظ و تاریخچه حافظیه را در نیم ساعت براتون توصیح میدم. تو دلم گفتم خدا خیرشون بده راهنما هم گذاشتن.
به خانم گفتم نیم ساعت که چیزی نیست می مونیم و به حرفاش گوش میدیم.
خانم راهنما ادامه داد: هزینه این تور نیم ساعته ۲۵۰ هزار تومانه، به خانمم گفتم: هوا گرمه بچه ها اذیت میشن زودتر بریم. و رفتیم.
دم در حافظیه به متصدی بلیت فروشی گفتم میشه ما با همین بلیت دوباره شب هم بیاییم. گفت شغلت چیه گفتم کارمند، گفت به مناسبت هفته دولت تمام اماکن موزه ها و اماکن گردشی برای شما رایگانه گفتم ممنون پس پولی که الان دادم چی؟ گفت نه دیگه اون رفت به حساب دولت.
از حافظیه بیرون زدیم و تصمیم گرفتیم تمام مکانهای گردشی و موزه ها را بازدید کنیم تا خدای نکرده مدیون دولت نشیم
ادامه دارد...
روزی که حضرت از طرف کعبه آید و
چشم جهان به نور جمالش گشاید و
بعد از زیارت حرم حضرت رضا
عطر حرم به صحن مبارک بساید و
لشگرکشی کند شبی از سمت جمکران
خواب از دو چشم کافر و ظالم رباید و
تندیس ظلم را ز تل آویو برکند
خنجر به قلب قاتل صهیون نماید و
با نعره های حیدریش، مادر جهان
طفل عدالت از قدم او بزاید و ....
🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️
شاعر به انتظار شما شعرها سرود
تا کی به سوز دل فقط این سان سراید و
تا کی فقط به شعر شما را صدا کنم
تاکی در انتظار تو روزم سرآید و ...
اللهم عجل لولیک الفرج 🌱
#احمد_باباجانی
هوا آلوده است انگار تهران در کما رفته
نه تهران، بلکه ایران با تمام شهرها رفته
دم صبح، اصغری در رادیو با سوز دل می گفت:
غبار و دود از بس آمده، آب و هوا رفته
دگر دیو سپید پای در بندی نمی بینم
صفا از کوه الوند و دماوند و دنا رفته
صدای دلخراش بوق ماشینها، سرم را برد
نت موسیقی باران پاییزی کجا رفته
مدارس شد مجازی، بچه ها در شاد می خوانند
ولی شادی از این مدرسه ها هم بی صدا رفته
کمی باران فراهم کن خدایا، گرچه می دانم
که از دست گناهان بشر این ابرها رفته
بیا باران کمک کن، آنقدر این شهر غمگین است
که حتی شور و حال از مردمان روستا رفته
خدایا لطف کن باران رحمت را فراوان کن
همان اندازه که تا عرش، دستان دعا رفته
#احمد_باباجانی