اتفاقات مهم هفته ای که گذشت: لباسی که داشتم میبافتمو تموم کردم و کادو دادم، به تصمیمات زندگیم فکر کردم و برنامه ریزی های کوچکی کردم، سعی کردم در حد توانم به بقیه محبت کنم، رفتم اردو ، معلم پرورشی مون بغلم کرد و معذب ترین بود، درس خوندم ، رفتم خرید و گاج دادم .
عجب .
امتحان هندسه امروز با موفقیت تموم شد.
معلم هندسمون خیلی مامان بزرگه ، از اون مامان بزرگای لپ لپی کوچک
نشستم رو تختم پاهامو انداختم روهم، دلم میخواست الان قلاب بافی میکردم و با کامواهای نرم جدیدم قورباغه های ملوسک میبافتم و آهنگای بیکلاممو گوش میدادم و فکرای مختلف میکردم، چوب شورامم میاوردم و اون لیوانه که پرنیا بهم داده رو پراز شیرکاکائو میکردم و عشق و حال . وای تازه میتونستم ساختمان پزشکان بزارم ببینم یا زیزیگولو.
ولی باید بشینم دینی بخونم🦧