eitaa logo
عاکف سلیمانی
8.6هزار دنبال‌کننده
78 عکس
16 ویدیو
14 فایل
تنها کانال شخصی عاکف سلیمانی عاکف یعنی عبادت کننده، مُعْتَکِف، گوشه نشین مخاطب عزیز، بنده کاره‌ای نیستم و فقط یک بسیجی ساده‌ام. دوستانم شهید گمنامند نام من شد بسیجی فعال
مشاهده در ایتا
دانلود
عاکف سلیمانی
بسم‌الله الرحمن الرحیم #قسمت_سی_و_هشتم با ایرج و میثم خداحافظی کردم و فورا از درب پشتی خانه امن،
تا شب منزل مادرم ماندم و استراحت کردم، تماس گرفتم با عاصف و گفتم با منزل شهدا هماهنگ کند. همان شب با سیدعاصف عبدالزهراء و حاج آقای صمدی از روحانیون محترم ستاد و مسئول دفتر سیدحسین، به منزل حسن رفتیم و چندنفر از بچه‌ها به منزل مراد رفتند. وقتی وارد خانه شدم، دیدم فرزند پنج ساله حسن دارد بازی می‌کند. بغلش کردم، او را به سینه‌ام چسباندم. خواهر و برادران حسن و پدر و مادرش و همسرش همه بودند... حاج آقا صمدی که در کنارم نشسته بود، به آرامی به من گفت شروع کن که من گفتم خودش شروع کند. او هم طبق معمول مجددا توپ را در زمین من انداخت. بسم‌الله الرحمن الرحیم گفتم و شروع کردم... هنوز اولین جمله را کامل نگفته بودم که مادر حسن انگار قلبش، پیش از شنیدن کلمات، همه ماجرا را فهمیده باشد گفت: «آقای سلیمانی، خبر شهادت حسنِ من و اومدی بهمون بدی؟» سرم را پایین انداختم... صدایم شکست، کلماتم لای گلو گیر کردند. لحظاتی سکوت کردم، بعد از اینکه بغضم را قورت دادم، گفتم: +حاج خانم، شهادت که خیلی خوبه ولی من با همکاران اومدیم اینجا تا بابت موضوع دیگه‌ای صحبت کنیم... همیشه سخت‌ترین لحظات برایم همین بود که خبر شهادت دوستانم را به خانواده‌شان بدهم. مادر، با همان اولین هق‌هق، ناله‌ای کشید که دیوارهای خانه‌شان هم لرزید. پدر حسن جوری بغضش ترکید و اشک‌هایش بر گونه‌هایش سرازیر شد که دلم نمی‌خواست به صورت نورانی و خسته‌اش نگاه کنم. خواهرش چنان ضجه‌ای زد که دل سنگ آب می‌شد. هی می‌گفت: «برادرم و کی زده و الان کجاست؟» همسرش مثل پرنده‌ای که تیر خورده باشد، با ناله‌ای بلند، خودش را به فرزندش رساند و او را بغل کرد. گفتم: +ان‌شاءالله تا دو روز دیگه پیکر حسن آقا و همرزم دیگه‌شون بر می‌گرده به خاک ایران. من از زمانی که از مأموریت برگشتم حالم بد بوده تا اینکه توی مسیر، دوستان بهم خبر دادن که ان‌شاءالله به یاری حق تعالی فردا صبح اَبدان مطهر شهدا رو همکاران ما در عراق تحویل می‌گیرن و پس فردا هم ان‌شاءالله در معراج الشهداء می‌تونید تشریف بیارید برای دیدار با عزیزتون. در خانه حسن غوغایی برپا شده بود... دلم به حال فرزندش می‌سوخت و می‌دانستم چه روزهای سختی را قرار است پشت سر بگذارد. چون خودم هم این مسیر را پشت سر گذاشته بودم و همسن محمدطاها بودم که پدرم به آغوش سیدالشهداء پر کشید... پایان.
به شرط حیات دوباره خواهم گفت. و دوباره خواهم نوشت... امیدوارم خدای تعالی کمکم کند برای نوشتن. یاعلی
سلام دارم وقت میگذارم برای یه موضوع جدید
بچه‌ها به پدر و مادرتون خیلی احترام کنید ضمنا پیام های شما از خیمه گاه ولایت به من میرسه. فعلا راه ارتباطی مثل همیشه همون هست پدران و مادران عزیز بچه‌ها تون و برای یاری امام زمان تربیت کنید سر سفره امام حسین بزرگشون کنید برای منم زیاد دعا کنید بخصوص زمانی که روضه و هیات مشرف میشید
تمام سرزمین‌ های اشغالی تحت رصد و اشراف جمهوری اسلامی قرار دارد.
دوستان خواهران برادران بنده نه اینستاگرام دارم نه توییتر نه سایت نه وبلاگ تنها صفحه بنده همین پلتفرم داخلی ایتا است و اخیرا بچه‌های خیمه در تلگرام هم برایم کانال راه اندازی کردند و زیر نظر من است تا کسانی که ایتا ندارند آنجا مطالبم دنبال شود. پس به صفحات دیگر که به نام بنده است توجه نکنید رضایت ندارم از آنها
منافقین هیچ راه فراری ندارند
عاکف سلیمانی
تا شب منزل مادرم ماندم و استراحت کردم، تماس گرفتم با عاصف و گفتم با منزل شهدا هماهنگ کند. همان شب با
باسلام اینجا نوشته شده پایان یعنی پایان فصل پنجم لطفا با دقت بخونید چون خیلی ها دارن به دوستان خیمه گاه ولایت پیام میدن که چرا ادامه منتشر نمیشه ... منتظر فصل بعدی باشید
مستند داستانی امنیتی عاکف سری پنجم.pdf
حجم: 3.4M
✍پی‌دی‌اف فصل پنجم مستند داستانی امنیتی عاکف سلیمانی در دل آشوب خاورمیانه، ایران نه با شعار که با اشراف اطلاعاتی می‌جنگد. شبکه‌ای نامرئی اما منسجم، از بیروت تا بغداد و از دمشق تا تهران، رد دشمن را دنبال می‌کند. ربایش یک افسر زن موساد در خاک امن یکی از دولت‌های وابسته، نشانه‌ای بود؛ نشانه از نفوذی چنان عمیق که حتی سرویس‌های غربی را به سکوت واداشت. هم‌زمان در قلب تهران، تیمی از عناصر داعش که مأمور اجرای عملیات انفجاری بودند، پیش از آن‌که ماشه را بفشارند، زیر ضربه قرار گرفتند. همه چیز آرام به نظر می‌رسد، اما در پس این آرامش، نبردی خاموش جریان دارد؛ نبردِ اشراف اطلاعاتی ایران، با امواج بی‌ثباتی منطقه. کانال عاکف سلیمانی https://eitaa.com/joinchat/2950496281C6e553897b7 ✔️@akef_soleimany
حفاظت گفتار داشته باشید. هرجایی دهان را باز نکنید هرچه دوست دارید نگویید
ویارِ آماده‌باش جنگ شهری کردم...
خداوندا! تو را شکرگزارم که پس از عبد صالحت ‌خمینی عزیز، مرا در مسیر عبد صالح دیگری که مظلومیتش اعظم است بر صالحیتش، مردی که حکیم امروز اسلام و تشیّع و ایران و جهان سیاسی اسلام است، ‌خامنه‌ای عزیز ــ که جانم فدای جان او باد ــ قرار دادی وصیت‌نامه حاج قاسم اَللّـٰهُـمَّ احْفَظْ سِیِّدِنٰا وَ قٰائِدِنٰا وَ وَلیِّ اَمْرِنٰا اِمٰامَ الْخٰامِنِہ ای اِلی قیامِ مَولانا مَهدي