تو راهت را عوض کردی ، تو دستم را رها کردی ...
من اینجا مانده ام تنها،
گرفتار خیانت ها ...
من و میز و دو فنجان چای ...
هوای عصر پاییزی ،
عجب جو نفس گیری ...
نفس تنگ است و دل تنگ است .
تو نیستی چاییت سرد است ،
همه احساس من سنگ است .
خوشا یاد دروغ هایی،
که باور کردم از خامی ...
که میگفتی به جز من نیست ...
هوایی در سرت دیگر ،
ندایی در دلت دیگر ...
دروغی تلخ ، شبیه ☕ قهوه آخر☕
https://eitaa.com/Akharin_sangar