𓄹𓈒 𓏲 ๋࣭ ꕤ ᐢ⸼𓂃𓏲 𓈒
خودم به شخصه تو این مدت انقدر کاهش وزن داشتم و زیر چشمام گود شده که وقتی تو آینه نگاه میکنم، خودمو نمیشناسم. انگار بدنم زودتر از زبونم فهمیده چقدر خستهام. اینا نشونه ضعف نیست… نشونه فشار عصبیایه که داریم میکشیم و خیلی وقتا حتی فرصت نمیکنیم دربارهش حرف بزنیم
زندگیهامون متوقف نشد… ولی با درد ادامه داره💔
ما انتخاب نکردیم که تو این شرایط زندگی کنیم، ولی مجبوریم ادامه بدیم. قسطها صبر نمیکنن، مشتری صبر نمیکنه، شاگردی که منتظر آموزششه صبر نمیکنه
حتی روان خودمون هم صبر نمیکنه
اگه دست از کار بکشیم، خیلیهامون از درون میپاشیم...
.
برای بعضی از ما، بافتن فقط کار نیست… طناب نجاته🪢😮💨
هر دونهای که زده میشه، ذهن ما رو چند ثانیه از هجوم فکرها دور میکنه. این یعنی تلاش برای زنده موندن، نه بیتفاوتی
.
اما انگار این روزا سختترین چیز، زنده موندنِ معمولیه…🔇
هرکسی بخواد نشون بده «من هنوز زندهام و دارم روزمرگیهامو انجام میدم تا از این فشار دیوونه نشم» یه عده میریزن سرش، قضاوتش میکنن، بد و بیراه میگن… انگار باید یا کاملاً فرو بری، یا متهم بشی🏴☠️
.
واقعیت اینه که آدما وقتی خیلی تحت فشارن، طاقت دیدن مدلِ کنار اومدنِ بقیه رو ندارن😞
کسی که با گریه آروم میشه، از کسی که با کار کردن آروم میشه دلخور میشه. کسی که سکوت کرده، از کسی که هنوز فعاله ناراحت میشه. نه از روی بدی…
از روی درد
.
خیلی وقتا ما خشممون از شرایطی که هیچ کنترلی روش نداریم رو، روی هم خالی میکنیم. چون همدیگه در دسترستریم. چون راحتتره به یه آدم نزدیک حمله کنیم تا به یه واقعیت بزرگ و ترسناک
.
وحالا آقایون…
واقعیت اینه که خیلی از مردها، با همون دل پر، همون صبح زود رفتن سر کار.🕢 کارمند، کارگر، شغل آزاد… فرق نداشت. برای درآوردن یه لقمه نون حلال. اونا هم درد دارن، اونا هم میترسن، ولی مدل نشون دادنشون فرق داره. یکی با حرف زدن خالی میشه، یکی با کار کردن.
پس چی شد که ما خانمها به جای اینکه تکیهگاه هم باشیم، گاهی به جون هم میافتیم؟😞🙍🏻♀️
شاید چون از همه خستهتریم. چون هم بار احساسی خونه رو میکشیم، هم بار روانی بچهها رو، هم فشار اقتصادی رو، هم ترس آینده رو…
و وقتی آدم از درون لبریز میشه، گاهی اشتباهی، روی نزدیکترین آدم خالی میشه
.
اما حقیقت اینه که الان بیشتر از هر زمان دیگه، به هم نیاز داریم.
نه برای نصیحت، نه برای قضاوت، نه برای اینکه ثابت کنیم کی دلسوزتره… فقط برای اینکه بگیم:
«میدونم سخته. منم خستهام. ولی کنارتم»
ادامه دادن زندگی، خیانت به غم نیست.
کار کردن، خندیدن کوتاه، آموزش گذاشتن، گل بافتن… اینا بیدردی نیست. اینا تلاشه برای اینکه عقلمون سر جاش بمونه و فرو نپاشیم.
و کاش یادمون بمونه:
آدمهای زخمی، گاهی به هم چنگ میزنن… نه از دشمنی، از درد.
پس اگه تونستیم، به جای چنگ زدن، دست همو بگیریم. همینم خودش یه جور قهرمانیه تو این روزا🖤🇮🇷