هدایت شده از فراریِمسلحبهقلم
گلویی که جر خورد برای جاوید نام ها چرا الان صدایی ازش در نمیاد؟ ماکان مفقود الاثر که مامانش بغض پوشوندن لباسهای عید به تن بچهش هنوز رو دلش سنگینه، با کیان پیرفلک چه فرقی براتون داشت؟ بحث سر شرافته، که شماها ذره ای ازش حالیتون نمیشه.
الف>>
چهل روز است که نیستی
اما نبودنت باورشدنی نیست.
هنوز دلم میخواهد صدایت را
بشنوم، لبخند مهربانت را ببینم
و آن دستهای گرم و پُر محبتت
را روی شانهام حس کنم.
میگویند زمان، داغها را آرام میکند…
اما هیچ زمانی نمیتواند جای خالی
تو را پر کند.
چهل روز گذشت، و من هر روز
بیشتر از قبل باور میکنم که
نبودنت همیشه با من خواهد بود.
در هر لبخند نصفهای که میزنم
در هر خاطرهای که بیاختیار
گریهام میگیرد تو هستی.
کاش میدانستی چقدر دلتنگت هستیم
چقدر جای حضورت بر سفرهی دلمان خالیست…
برامون دعاکن :)