eitaa logo
الف>>
1.3هزار دنبال‌کننده
140 عکس
78 ویدیو
1 فایل
حرف ِدل [https://abzarek.ir/service-p/msg/4945032] ناشناس برای حرف های شما‌؛ [کپی؟خیر؛سنت دیرینه فوروارد]
مشاهده در ایتا
دانلود
الف>>
ماریای من،🫂💕 دختر مهربونی که با کلمه‌ هاش دلمو آروم می‌کرد، با حرفاش لبخند می‌آورد روی لبم، حتی وق
نمی‌دونم از کجا شروع کنم فقط می‌دونم که خدا رو بابت آشنایی با تو شکر می‌کنم. ممنونم برای تمام این یک سال و خورده ای رفاقت؛ برای تمام لحظه‌هایی که کنارم بودی برای مهربونی‌هات، برای حرف‌هات، برای بودنت✨ هر بار که ماهلین رو کنار تو می‌بینم بیشتر از قبل مطمئن می‌شم که چه مادر فوق‌العاده‌ای هستی. با تمام عشق، صبوری و مهربونی‌ات بهترین پناه برای دخترت شدی. ماهلین واقعاً خوشبخت‌ترین دختر دنیاست که مادری مثل تو داره؛ مادری که عشقش رو می‌شه از نگاهش فهمید.🎀 امیدوارم سال جدید زندگیت پر از لبخند آرامش، سلامتی و اتفاق‌های قشنگ باشه .. تولدت مبارک مامانِ دخترک✨🌚🤍 باکلی عشق از ته دل پیچک/ الف 💕🎀
بخاطر سرعت نت بالای ایران (و اپ های باسرعت ایرانی *) ۲ دقیقه دیر تر پیامم اومد 💆🏻‍♀🥸
هدایت شده از باغ خرمالو؛
با خوندن پیام و گوش کردن به آهنگ بغض کردم ممنونم عکاس خانم:)🤍
نوشته بود؛ من بلد نیستم مثل پیرزن پیرمردای کربلایی بیام انگشت اشاره‌مو ببرم بالا و تهدیدت کنم که اگه نکنی، میرم. نه امام عباس نه. من دوستت دارم. من فقط میترسم که نشه. دلهره دارم. همین. دوست دارم پیشم باشی. من نتونستم بیام. تو که محدودیت نداری و برات سخت نیست بیای. به بغلت، به نگاهت، به توجهت محتاجم. بیا پیشم بلندم کن و روی شونه‌های بلندت بذار و بگو . ‌. دختر قشنگ عمو حالش چطوره؟ نبینم گرفته باشه ..
ابلفضل [ع] اگه نبود، حرفمو به کی میگفتم؟!
حقیقتاً، صراحتاً، عمیقاً، اکیداً، قویاً، شدیداً، جداً و واقعاً، غمگینم و دلم حرم وُ کربلا می‌خواد :)
تو خیالم گذرنامه‌‌ام رو می‌گیرم، پیامك "حلالم کنید." می‌فرستم برای همه، کوله‌‌ام رو می‌بندم، با همه خداحافظی می‌کنم‌ و از زیر قرآن رد میشم، سوار ماشین میشم و میرم سمت مرز، تو خیالم گذرنامه‌‌ام رو میدم که مهر بخوره، میرم سمت نجفِ امیرالمومنین، نگاهم به ایوون طلای مولا می‌خوره، با خستگی می‌شینم توی خونه‌ی پدری و حسابی ضریحش رو نگاه می‌کنم، راهیِ مشایه می‌شم، عمودا رو می‌شمرم، غر میزنم به‌خاطر گرما، تو خیالم می‌شنوم خوش‌آمد گفتنِ عراقی‌ هارو، میرم تو خونه‌های عراقی و گوشیم رو میزنم به شارژ، تو خیالم عمودا رو پشت سر می‌زارم‌ .. و لحظه شماری می‌کنم که چشمم بخوره به گنبدِ علمدارِ کربلا، می‌رسم به چندتا عمود آخر و .. نگاهم می‌خوره به گنبد حضرت ابالفضل، تو خیالم پاهام سست میشه‌ و با چشم‌هایِ تار می‌خونم "شنیدی آخرش صدامو ؟.." تو خیالم میرسم کربلا، تو خیالم کربلا بارون می‌گیره، تو خیالم میرم می‌شینم وسط بین‌الحرمین، تو خیالم مداح میخونه‌ و من زار میزنم برای دلتنگی‌، دلتنگی‌، دلتنگی :))
یه سال دیگه هم گذشت؛ با همه‌ی خنده‌ها، اشکا ،دل‌شکستگی‌ها امیدها و معجزه‌های قشنگی که توی زندگیم اتفاق افتاد. هنوزم وقتی به عقب نگاه می‌کنم فقط خدا رو شکر می‌کنم که با همه‌ی کم آوردنام، بازم دستم رو ول نکرد. ولی یه گوشه‌ی دلم امروز یه حس عجیبی داره. عزیزدلِ من؛ مگه قرارمون این نبود که تولدم رو کنار ضریح آقا باشیم؟ مگه قرار نبود اولین دعای روز تولدم رو توی کربلا زمزمه کنم و بین اون همه دلتنگی، فقط یه «السلام علیک یا اباعبدالله» بگم؟ قسمت نشد. خلاصه که .. ۱۸ سالگی‌ام بی‌سروصدا به آخر رسید. حالا قدم گذاشتم توی ۱۹ سالگی؛ با یه دل پر از شکر چند تا حسرت قشنگ و کلی آرزویی که هنوز گوشه‌ی دلم جا خوش کردن. . به رسم عادت تولدم مبارک🌚❤️‍🩹 به ماند به یادگار از 5/13*
هدایت شده از باغ خرمالو؛
تولدت مبارک خوشگلِ هنرمندم! 🤍📸 نمی‌دونم چی آرزو کنم که لایق دل قشنگت باشه.. فقط امیدوارم همیشه دلت به اندازه عکسایی که از بقیه قشنگ ثبت می‌کنی، پر از نور و آرامش باشه. امیدوارم امسال پر از اتفاقای خوب، لبخندای از ته دل، موفقیت، سفر، عشق و کلی لحظه باشه که خودت هم دلت بخواد نگهشون داری، نه فقط توی دوربینت، توی قلبت. ممنون که با هنر و نگاه قشنگت، دنیا رو یه ذره زیباتر می‌کنی. همیشه بدرخشی و هر روز از دیروزت خوشحال‌تر باشی. تولدت مبارک رفیق قشنگم.. امیدوارم این فقط شروع قشنگ‌ترین فصل زندگیت باشه. 🎂🤍✨