چه قشنگه که اولین دیدارمون سهمِ کربلا شد؛
جایی که شاید قرار بود دوستیمون
از یه خاطره معمولی
تبدیل بشه به یه خاطرهای
که هر بار یادش میافتیم
دلمون دوباره هوای بینالحرمین کنه.
بعد از اینهمه دلتنگی…
بعد از اینهمه شب که دلم
هوای کربلا کرده بود،
بالاخره رسیدم؛
رسیدم به حرم عمو عباس…
ایستادم روبهروی حرمت و نفهمیدم
باید گریه کنم، بخندم یا فقط نگاهت کنم :)..