eitaa logo
دانلود
خزان عشق و تاراج جوانی وحشت پیری در این هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم
رخصت سیر جهان می‌خواستم از عقل گفت: اهل عزلت را سفر، از یاد مردم رفتن است
خوشم که ذوق شکارم نرفت از دل تو که چندبار مرا بستی و رها کردی
غیر ابروی چو محرابِ تو زان نرگسِ مست هیچ مسجد نشنیدیم که میخانه شود
میرفتم از قفایِ دل و گفت عاقلی: "دیوانه بین که از پیِ دیوانه می رود"
تو کرده‌ای دل من خون و تا ز غصه کنی دوباره خون به دلم پرسیم دلت چون است
گفتی که شاهکارِ شما در زمانه چیست؟ بالله که زنده بودنِ ما شاهکارِ ماست