eitaa logo
الفِ آزادی.
83 دنبال‌کننده
4 عکس
0 ویدیو
0 فایل
یک میهن‌دوستِ آزادی‌خواه.
مشاهده در ایتا
دانلود
حالا چرا انقدر تفاوت هست بین ژاپن و عراق؟ هر دو یک نقطه‌ی مشترک دارند ولی بعد از آن راهشان کیلومترها از هم فاصله می‌گیرد، چرا؟ سوالی که دانشگاه بیست‌ویک جواب خیلی خوبی به آن می‌دهد. بزرگتر تفاوت ژاپن و عراق/سوریه، «ساختار و زیرساخت‌ها» بود.
ساختار بعد از جنگ ژاپن پتانسیل رشد و آبادانی داشت، و ساختار بعد از جنگ عراق و سوریه پتانسیل سقوط اقتصادی و نابودی رفاه. پنج ویژگی ساختاری در کشورهایی که بعد از جنگ یا مداخله نظامی رشد کردند: اول: حمایت خارجی گسترده (ژاپن برنامه بازسازی آمریکا رو داشت) دوم: ثبات سیاسی نسبی (یعنی نیروهای سیاسی‌ای که بعد از جنگ هنوز فعال هستند، یک توافق حداقلی داشته باشند) سوم: ظرفیت تولیدی ( یعنی بعد از جنگ نیروی کار ماهر، کارخانه‌ها و زیرساخت‌هایی سالم بمونن که بشه سریعا این‌هارو فعال کرد و تولید رو شروع) چهارم: سرمایه انسانی و اجتماعی (یعنی بعد از جنگ شرایط شرایط به گونه‌ای باشه که مردم بخوان بمونن توی کشور و به اینده‌ش اعتماد داشته باشند) پنجم: دسترسی به بازارهای بین المللی منبع: کانال تلگرامی دانشگاه بیست و یک
حالا حرف من چیه؟ بعد از گفتن همه‌ی اینها؟
ژاپنِ پس از جنگ، با وجود تخریب گسترده، روی زمینی خالی بنا نشد. ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی‌ای وجود داشت که امکان بازسازی را فراهم می‌کرد. در مقابل، تجربه‌ی عراق و سوریه نشان داد که اگر این ساختارها وجود نداشته باشند، مداخله‌ی نظامی نه آغاز رشد، بلکه شتاب‌دهنده‌ی سقوط خواهد بود. اگر با پنج شاخص بالا به این مسئله نگاه کنیم می‌توان فهمید چرا سرنوشت کشورها بعد از جنگ تا این حد متفاوت است. در مورد ایران، نخستین مسئله حمایت خارجی است. ژاپن بعد از جنگ، پروژه‌ای برای بازسازی بود؛ آمریکا نه‌فقط برای مهار ژاپن، بلکه برای ساختن آن سرمایه‌گذاری کرد. اما ایرانِ پس از یک حمله‌ی خارجی، بعید است چنین جایگاهی داشته باشد. در بهترین حالت، با حمایت‌های محدود، مشروط و کوتاه‌مدت روبه‌رو خواهد شد؛ نه برنامه‌ای جامع برای آبادانی، بلکه مدیریت بحران برای جلوگیری از بی‌ثباتی بیشتر. دومین عامل، ثبات سیاسی نسبی است. رشد بعد از جنگ نیازمند نوعی توافق حداقلی میان نیروهای فعال سیاسی است؛ توافقی بر سر قواعد بازی، نه الزاماً بر سر ارزش‌ها. در ایران، شکاف‌های سیاسی و اجتماعی عمیق‌اند و نهادهایی که بتوانند نقش واسطِ مورد اعتماد عمومی را بازی کنند، ضعیف یا بی‌اعتبار شده‌اند. (مثلاً شما فکر کن بخواهی یک بسیجی رو با یک سلطنت طلب دور یک میز قانع نگه داری، نمیشه!) در چنین شرایطی، جنگ احتمالاً به‌جای همگرایی، رقابت فرسایشی برای قدرت را تشدید می‌کند. سوم، ظرفیت تولیدی است. ایران از نظر نیروی انسانی و تجربه‌ی صنعتی، مزایایی دارد که عراق و سوریه تا حدی فاقد آن بودند. اما این ظرفیت‌ها پیش از هر جنگی، زیر فشار تحریم، سوءمدیریت و فرسایش اقتصادی تضعیف شده‌اند. جنگ، معمولاً چیزی را نابود می‌کند که از پیش ترک برداشته است؛ نه این‌که فرصتی برای احیای آن بسازد. (راجع به شرایط اقتصادی هم که توضیح بیشتر بدم سرتونو درداوردم خودتون بهتر از من می‌دونید) چهارم، سرمایه‌ی انسانی و اجتماعی است؛ شاید مهم‌ترین عامل. رشد زمانی ممکن است که مردم به ماندن فکر کنند، نه رفتن. اعتماد به آینده، احساس تعلق، و باور به امکان تغییر، پیش‌شرط بازسازی‌اند. در ایران امروز، مهاجرت به یک راهبرد بقا تبدیل شده و بی‌اعتمادی به آینده گسترده است. مداخله‌ی نظامی، به احتمال زیاد این روند را معکوس نمی‌کند، و من احتمال می‌دهم تمام کسایی که الان برای دخالت خارجه دعا می‌کنند پس‌فردا که دیدن نه، چیزی نصیبشون نشد همونو اگه بتونن می‌رن، یا نتونن‌ هم میلی به بازسازی ندارند. و در نهایت، دسترسی به بازارهای بین‌المللی. بدون ادغام پایدار در اقتصاد جهانی، بازسازی به رشد منجر نمی‌شود؛ فقط شکل تازه‌ای از اقتصاد رانتی و نابرابری تولید می‌کند. حتی پس از جنگ، تحریم‌ها، ریسک سیاسی و بی‌اعتمادی بین‌المللی به‌سرعت از میان نمی‌روند. اقتصاد ایران ممکن است فعال شود، اما پایدار و مولد نخواهد شد. حالا هم نتیجه رو من بهتون نمی‌گم، به خودتون می‌سپارم.
الف آزادی تو *ت عرزشی بدبخت سایبری سپاهی از فیل نشدنت معلومه طرف آخوند هایی چس چس می کنی حمله نظامی نکنن که امثال تو بمونید هیچ باوری هم نداری الکی چس چس می کنی ما در راه آزادی اسممون جاویدان می مونه تو * مالی آخوند هارو بکن عرزشی
الفِ آزادی.
#ناشناس الف آزادی تو *ت عرزشی بدبخت سایبری سپاهی از فیل نشدنت معلومه طرف آخوند هایی چس چس می کنی حمل
مخالفت با جنگ مساوی با طرفداری از حکومت نیست. این ساده‌سازیِ خطرناکه، نه شجاعت. آزادی‌ای که از ویرانی میاد، معمولاً اول مردم عادی رو دفن می‌کنه. من دارم درباره هزینه‌ها حرف می‌زنم، تو فقط برچسب می‌زنی. من نه مدافع جنگم، نه مدافع وضع موجود. فقط بلدم فرق «تحلیل» رو با «فحش» بفهمم. جنگ اگه آزادی می‌آورد، عراق و سوریه امروز این‌جا نبودن. حتی اون ژاپن و کره هم آزادی‌ای که تو امروز داری براش می‌جنگی رو ندارن، منتظرن سر هر مسئله آقا بالاسر بهشون بله رو بده. تو فحش می‌دی، من سعی می‌کنم فکر کنم. و تاریخ معمولاً با فحش نوشته نمی‌شه.
اگه چیزی حالیت بود ناشناس نه چندان عزیز، به جای فحش نکته‌ای که می‌خوای برسونی رو می‌رسوندی. تا می‌تونی توی این لینک فحش بده، و بد و بیراه بگو تا وقتی تونستی مثل انسان بیای و حرف بزنی.
می‌خواستم بگم قشری هم توی این کشور زندگی می‌کنن که می‌دونن حکومت مشکل داره و خودشونم اعتراض دارن ولی مشکل رو از اجرا می‌بینن. اجرا و آدم های پای اجرا. من فکرمیکنم تفکر بهتری برای نگه داشتن مرز های ایران وجود نداره، همونطور که تو تمام تاریخ تفکری نتونسته درست نگهش داره. بدون از بین رفتن مرز یا عزت یا منافع یا دارایی ها. منم موافق انقلابم ولی در خودمون و توسط خودمون و برای خودمون. با خطی که خودمون از خودمون گرفتیم نه با دستور یک مشت آدم راحت توی اون طرف دنیا که حتی حاضر نیستن بلند شن با جوونای مملکت بیان تو خیابونا و تیر بخورن و فقط به نوشتن جمله مردن با تیری که بهم نخورده و این دست چرت و پرت ها بسنده می‌کنن.
الفِ آزادی.
#ناشناس می‌خواستم بگم قشری هم توی این کشور زندگی می‌کنن که می‌دونن حکومت مشکل داره و خودشونم اعتراض
فکر کنم چیزی که از اولی که این کانال رو تأسیس کردم، سعی داشتم بگم همین بوده. با اینکه من مشکل رو از ریشه‌ی این حکومت می‌بینم. راهِ درست، هرچقدر سخت و زمان‌بر، از درون جامعه می‌گذره؛ از بازنگری در خودمون، از اصلاح تدریجی، از ساختن مسیرهایی که به دست خود مردم شکل گرفته‌ان. تغییری که ریشه در این خاک نداشته باشه، حتی اگر پر سر و صدا باشه، دوام نداره. فقط یک زخمی است اضافه بر تمام دیگر زخم‌ها.
راجع به صحبت‌های (به ظاهر شوخی) زشت مجری صدا و سیما: