eitaa logo
الفبا
20 دنبال‌کننده
137 عکس
20 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
دوستانم از روضه های چند ده ساله و صد ساله توی گروه عکس میفرستند. از خانه‌های با پنجره‌های چوبی قدیمی و فرش های دستبافشان. از کتیبه‌های زمان قاجار حسینیه‌ها. از پیرغلامان. از موسپیدهایی که چایی می‌ریزند برای عاشقان حسین. و ما چندتا مادر اینجا کنار پارک کوچک شهرکمان، با یک میز و چندتا کلمن شربت آبلیمو موکب زده‌ایم. موکبی برای دسته‌ی بچه هایی که طبل میزنند و سینه میزنند و چندتایی زنجیر به دست دارند و چندتایشان توی کالسکه‌یشان نشسته‌اند. مداح دسته‌ هنوز نمی‌تواند یک بیت خیبر خیبر حسین طاهری را بدون نفس گرفتن بخواند. لیوان های شربت را با اشک چشممان دستشان می‌دهیم و دعا می‌کنیم که موسپید کنند در این راه. @aleffbaa
. اسم این ستون محرَس است. روی ستون نوشته شده هذه اسطوانة الحَرَس. حرس در عربی یعنی نگهبانی و محافظ. ستون حَرَس یکی از ستون های روضه رضوان کنار قبر مطهر پیامبر اسلام است. اگر کسی مدینه رفته ستون را دیده و اگر وقت داشته و آن مردهای ایستاده با چوبپَر توی دست یا آن زنهای پوشیه زده‌ی یالا یالا گو اجازه داده باشند شاید کنارش نماز خوانده باشد. پیامبر که می‌آمده‌اند برای خطبه خواندن حضرت امیر می‌ایستاده کنار آن ستون تا جان ایشان را حفظ کند. برای همین اسمش محرس است یعنی جای ایستادن نگهبان یا محافظ. چیزی مثل بادیگاردهای حالا. حضرت محمد که رسول خدا بوده نمی‌گفته‌اند من پیامبرم و کسی نمی‌تواند به من آسیب برساند. ایشان همیشه محافظی داشته تا زمان خطبه‌خوانی از شر ترورها در امان باشند. @aleffbaa
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما ترکناک یابن الحسین.. شخصیت‌های اسطوره‌ای به حال این روزهای ما غبطه میخورن🥺
_ از کجا میفهمی یه بچه از کتابش خوشش اومده؟ + از شکل کتابش بعد از چند ماه پی نوشت: کتاب از پنج ماهگی تا سه سالگی هر کدوم از بچه ها یه بار چسب کاری شده @aleffbaa
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. حتی خود مردان و جان آنان جزو هزینه‌هایی هستند که زنان برای جریان مقاومت می‌پردازند. مجله‌ی اقلیما @aleffbaa 🌱
نمی‌توانم، دیگر نمی‌توانم تصاویر مردم غزه را ببینم. هر وقت بچه ها چند روز تب می‌کردند با مادرم که تلفنی حرف می‌زدم بهش می‌گفتم «بچه‌م شده پوست و استخوان». حالا مردم غزه در روش جدید کشتار و شکنجه‌ی غاصبان صهیونی همین شده‌اند پوست و استخوان. کشته شدن با بمب یک چیز است اما رنج و آب شدن یک آدم از گرسنگی را دیگر قلبم تاب ندارد. مادر غزه‌ای صورت نوزاد ۳۵ روزه‌اش را ناز می‌کند و با چشمانی که دیگر اشک ندارد می‌گوید ببخش که نتوانستم چیزی برای خوردن بهت بدهم. نوزاد ۳۵ روزه اش از گرسنگی مرده . دو میلیون مسلمان غزه‌ای بین کشورهای مسلمان دارند از گرسنگی می‌میرند. @aleffbaa
. باید خانم‌ها و زن‌هایی که مربی اطفال می‌باشند در دامن خود که حکم مدرسه‌ی ابتدایی دارد درس عشق و محبت وطن خواهی را به آن‌ها بیاموزند و انجکسیون نمایند که این وطن پرستی چنان ملکه‌ی راسخه شود در اطفال که با شیر اندرون شد و با جان به در شد. جریده‌ی فریده دومین روزنامه‌ی زنان در ایران @aleffbaa
بالاخره طلسم جلال آل احمد شکست..
. از جلال نفرین زمین را شروع کردم و نصفه گذاشتم بماند. تمام نمی‌شد. وقتی می‌خواندم خوب بود ولی وقتی کنار می‌گذاشتم میلم نمی‌کشید دوباره سراغش بروم. فکر کردم شاید الکترونیک خواندن دلیلش باشد. رفتم سراغ خسی در میقات. اوایل تا چند صفحه خوب بود ولی یک جایی رسید به چرک بازیهای توی سفر حج و کثیف بودن محل اسکان و آب چرک و فاضلاب راه افتادن توی آن. از خواندن آن چند صفحه چندشم شد. گذاشتمش کنار. چند وقت پیش توی یکی از روزهای ایام ادبار ذهنم نسبت به کتاب خواندن چشمم افتاد به غرب زدگی توی قفسه‌ی کتابخانه. برداشتم که بخوانمش. اما روز آن هم نرسیده بود. برای ایام ادبار قلب و ذهن نسبت به کتاب، غرب زدگی هیچ انتخاب خوبی نبود. کم کم داشتم به این نتیجه می‌رسیم که فقط همان گلدسته ها و فلک را توانسته ام ازش بخوانم و با اعضای سه کتاب نامه های سیمین و جلال را، و انگار جلال برایم طلسم شده و باید بی خیالش شوم. اما هی جلال خوانی سر راهم سبز میشد. تنوع جاهایی که رفته بود و گشته بود و سفرنامه نوشته بود نمی‌گذاشت که ساده از کنار خواندن آثارش بگذرم. من سفرنامه خواندن را دوست دارم بعکس سفر رفتن که جان می‌کنم تا راه بیفتم. زندگی اش با سیمین که توی نامه‌هاش خوانده بودم و سنگی بر گوری را که چند سال پیش خوانده بودم همه به من می‌گفتند نمی‌شود از کنار آثار این نویسنده همینطور رد شد. مگر می‌شود آدمی آیت الله زاده به حزب توده پیوسته و بریده از آن ‌و روشنفکر و به امام نامه نوشته را کنار گذاشت؟ چند وقت با خودم قرار گذاشتم سراغش نروم تا روزش برسد. روزی که بدانم باید از جلال چه بخوانم و چطور که بهره‌ی قلمش بهم برسد. چند روز پیش بین کتاب های نخوانده‌ام سردرگم بودم. از روزهای اقبال دلم به کتاب بود. مامادو را باز کردم. زهرا بالاخره لیست جلال خوانی اش را گذاشته بود. صفحه‌ی طاقچه را باز کردم. اسم کتاب های توی لیست را نگاه کردم. همه‌اش بود. مدیر مدرسه اولین کتاب توی لیست بود. یک‌بار حدود ده صفحه از این یکی را هم نمی‌دانم کجا ورق زده بودم. ولی این بار یک نفس تا یک سوم کتاب را خواندم. امشب بعد از حدود یک هفته به چهارمین کتاب توی لیست زهرا رسیده‌ام. فعلا با خواندنش حالم خوب است. تا جایی که بتوانم میخوانمش. @aleffbaa
هدایت شده از مامادو♡
وای خدا چقدر از خوندن این متن در آسمانم... اینکه برای کسی مفید باشم بهترین حسیه که می‌تونم تجربه کنم. شکر خدا 🌿😍..... دمت‌گرم خانم کوثر‌جان محمدی ❤️