eitaa logo
الف‌نوشت
7 دنبال‌کننده
2 عکس
5 ویدیو
1 فایل
باسمه‌تعالی/ امین فتح‌پور، المپیادی، مهندسی‌خوانده، دانش‌آموخته‌ی فلسفه‌ی علم، در شُرف طلبگی/ اینجا به دین و مدرنیته و جمهوری اسلامی می‌پردازم ارتباط: @Fathpour بله: ble.ir/alefneveshtt ویراستی: virasty.com/alef_140
مشاهده در ایتا
دانلود
بسمه‌تعالی مذهبی‌ها و جمهوری اسلامی این روزها افرادی مذهبی و معتقد به اسلام را می‌بینیم که در کنار افرادی بی‌ایمان یا دین‌ستیز علیه جمهوری اسلامی موضع گرفته‌اند. به‌نظر آن‌ها عملکرد و مشکلات جمهوری اسلامی اسلام را تضعیف کرده و دین‌ستیزی آن افراد را سبب شده است. بنابراین، آن‌ها برچیدن جمهوری اسلامی را خدمت به اسلام می‌دانند؛ اما این تحلیل چقدر با واقعیت هم‌خوانی دارد؟ در این تحلیل نقش مدرنیته در وضع کنونی نادیده گرفته شده است. جهان اسلام بعد از مواجهه با تمدن غرب مدرن تا به امروز با هجمه‌های سیاسی و اقتصادی و از همه مهم‌تر فرهنگی و اعتقادی آن روبه‌رو است. وضعیتی که از صدر اسلام تاکنون بی‌سابقه می‌باشد. برای مثال، در هجوم مغول‌ها جنبه‌ی نظامی برجسته بود و آن‌ها بعد از مدتی مقهور فرهنگ اسلام شدند. به‌دلیل عمق و غنای مذهب شیعه، از همان ابتدا، مدرنیته‌گرایی در ایران با دین‌ستیزی پنهان یا آشکار همراه بوده: از میرزا ملکم‌خان که زبان دین را برای نشر مفاهیم غربی مناسب می‌دانست تا رضا خان که مجلس عزای امام حسین(علیه‌السلام) را ممنوع کرد تا روشن‌فکری دینی بعد از انقلاب اسلامی. با تشکیل جمهوری اسلامی این جریان مدرنیته‌گرای دین‌ستیز تا حدی مهار شد؛ اما این جریان از هر فرصتی برای مقابله‌ی آشکار یا پنهان با اصل اسلام استفاده می‌کند. نمونه‌های بسیاری از تلاش آنان را در غائله‌ی اخیر مشاهده کردید. هر چند که در برخی اوقات سعی می‌کنند نفاق بورزند و دین‌ستیزی‌شان را آشکار نکنند. این درست است که مشکلات اقتصادی و ساختاری جمهوری اسلامی عده‌ای را از دین زده می‌کند؛ اما به همین ترتیب، رفع این مشکلات و کارآمدی نظام سبب جذب مردم به دین می‌شود. نکته‌ی اصلی این است که این مشکلات نسبت به هجمه‌ی فرهنگی و اعتقادی تمدن غرب، وزن کمی در دین‌گریزی مردم ایفا می‌کند. این حرف‌ها به این معنی نیست که مذهبی‌ها ساکت یا بی‌تفاوت باشند و حکومت را نهی از منکر نکنند؛ بلکه آن‌ها باید در اعتراضشان با مدرنیته‌گرایان منافق یا دین‌ستیز مرزگذاری کنند. حواسشان باشد که ماجرای مشروطه تکرار نشود. خدای‌ناکرده جاده‌صاف‌کن آنان برای مبارزه با اصل اسلام نشوند. همچنین از خطر اصلی برای اسلام که هجمه‌ی اعتقادی و فرهنگی تمدن غرب است، غفلت نکنند و در نهایت، در رفع مشکلات و اصلاح ساختارها مبتنی بر اسلام کمک کنند. @alefneveshtt
بسمه‌تعالی چرا ایران وارد جنگ سوریه شد؟! علی علی‌زاده، هادی معصومی‌زارع این پرسشی است که در لایه‌های زیرین ذهن بسیاری رسوب کرده و باعث شک‌وشبهه‌ی آن‌ها به سیاست خارجی و فاصله‌گرفتنشان از نظام سیاسی ایران شده است. علی علی‌زاده در گفت‌وگو با هادی معصومی‌زارع تلاش کرده‌اند تا تصویر دقیق‌تری از ماجرا ارائه دهند و افسانه را از واقعیت جدا کنند. در قسمت اول معصومی‌زارع درباره‌ی تاریخچه‌ی روابط ایران و سوریه در پیش از انقلاب اسلامی توضیح می‌دهد. دشمنی مشترک با عراق تحت زعامت صدام باعث شده بود که حافظ اسد سعی کند در مواردی به شاه نزدیک شود. ترس نظام‌های استبدادی عربی از انقلاب اسلامی و امکان صدور انقلاب باعث شد که این نظام‌ها همگی پشت‌سر صدام جمع شوند و از او حمایت کنند. حکومت سوریه باز هم به همان دلیل دشمنی مشترک با عراق به جمهوری اسلامی نزدیک شد. اگرچه این نزدیکی ذاتی و راهبردی نبود. او همچنین از لایه‌های مختلف حکومت بعث سوریه و نقش گارد قدیم می‌گوید. گروهی که بیشتر به شوروی گرایش داشتند و اسلام‌گرایی را خطری جدی می‌دانستند. در قسمت دوم او از وقایع سال ۲۰۰۴ و اخراج سوریه از لبنان شروع می‌کند و به ریشه‌های ناآرامی‌ها یا انقلاب سال ۲۰۱۱ سوریه می‌رسد. در قسمت سوم او توضیح می‌دهد که ورود میدانی مؤثر ایران به معرکه‌ی سوریه بسیار دیرتر از آنچه تصور می‌شود، اتفاق افتاد و نظام اسد در یکی‌دو سال اول تاب‌آوری بسیار خوبی داشت. او حضور میدانی مؤثر مستشاران ایران را بهمن۱۳۹۱، یعنی تقریباً دو سال بعد از شروع ناآرامی‌ها و در ماجرای فک حصار حلب می‌داند. حضور مؤثر و میدانی حزب الله در بحران سوریه را نیز به اردیبهشت۱۳۹۲ به‌بعد ارجاع می‌دهد. تا فروردین۱۳۹۴ تعداد مستشاران اداری و رزمی ایران به‌سختی به ۲۰۰ نفر می‌رسید. در ابتدای امر ورود نظامی به سوریه در داخل نظام ایران، در همه سطوح، حتی میان برخی فرماندهان عالی سپاه، «مخالفان جدی» داشته است. برخی از اساس آن را درست نمی‌دانستند و برخی آن را درست اما بی‌فایده عنوان می‌کرده‌اند. در آخرین قسمت، او شرح می‌دهد که در نگاه شیعی مقابله با استعمار خارجی اولویت بیشتری نسبت با استبداد داخلی دارد. همان طور که بعد از حمله‌ی بریتانیا به عراق در زمان عثمانی، علمای شیعه در حمایت از حکومت عثمانی که سرکوب‌گر شیعیان بود، فتوا دادند. ضمن اینکه مگر غیر از این است که نظام‌های استبدادی منطقه‌ی غرب آسیا حاصل استعمار غربی [بعد از فروپاشی عثمانی] در این منطقه است؟ او توضیح می‌دهد که دفاع از یک بازیگر به‌معنای حقانیت آن نیست؛ بلکه دفاع از موقعیتی است که بدیل آن به‌مراتب ممکن است بدتر باشد؛ مثل هرج‌ومرج یا تجزیه‌ی منطقه. آیا انقلابی که پشت‌سر آن نظام‌های استبدادی منطقه است به دموکراسی ختم می‌شود؟ آیا نخبگان انقلاب سوریه که اکثرشان وابستگی خارجی داشتند، می‌توانستند از مصادره‌ی انقلاب توسط قدرت‌های خارجی جلوگیری کنند؟ پی‌نوشت: صوت‌های این گفت‌وگو از طریق کانال «بله» در دسترس است. @alefneveshtt
الف‌نوشت
بسمه‌تعالی چرا ایران وارد جنگ سوریه شد؟! علی علی‌زاده، هادی معصومی‌زارع این پرسشی است که در لایه‌
بسمه‌تعالی در فرسته‌ی قبلی درباره‌ی ریشه‌ها و دلایل حضور ایران در سوریه توضیح داده شد. ذکر شد که این حضور را نباید به دفاع از حکومت اسد تقلیل داد؛ بلکه دفاع از موقعیتی بود که بدیل‌های آن ممکن بود به‌مراتب بدتر باشد. یکی از آن بدیل‌ها ساقط‌شدن حکومت‌های سوریه و عراق و به‌دست‌گرفتن قدرت توسط گروه‌های تکفیری شیعه‌ستیز بود. چرا وارد سوریه [و عراق] شدیم؟ شهید قاسم سلیمانی(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) چرا ولی‌فقیه اصرار به ایستادگی و حمایت از این جبهه برای خشکاندن ریشه‌ی این خبیثه‌ی خطرناک کرد؟ این مسئله ساده نیست. من نمونه‌هایی دیدم و می‌شنیدم از شنود بین چند جوان وهابی. دعوا بود. تعدادی‌شان قهر کرده بودند. فرمانده‌یشان می‌خواست مشکل این‌ها را حل کند. می‌خواستند از این جبهه بروند به جبهه‌ی دیگری [و] به فرمانده‌ی دیگری. حرفشان چه بود؟ حرف بر سر این بود که نوبت من بوده که عملیات انتحاری انجام بدهم؛ اما این نوبت من را به دیگری واگذار کرده! منطقی که ۱۵٠٠ انتحاری در طول هفت ماه در عملیات موصل عمل بکند، این منطق، منطق جهاد می‌خواهد. این منطق، راهی جز اینکه شما با «جهاد» با آن مواجه بشوید، ندارد. نمی‌توانید. او همه‌ی هدفش خشکاندن ریشه‌ی دینی شما است. وقتی شما را واجب‌القتل می‌داند و نوامیس شما را غارت خود می‌داند. همان کاری که در سنجار شد و همان جنایتی که [در] اسپایکر اتفاق افتاد. ما می‌توانستیم بنشینیم نگاه کنیم ببینیم سوریه کی سقوط می‌کند [و] عراق کی سقوط می‌کند. او تجهیز بشود و با قدرتی ده برابر و صد برابر بعد بیاید به مرزهای ما، وارد کشور بشود. صف‌آرایی کند و شروع کند به کشتار. هیچ انسان هوشمندی، هیچ مدیرِ مدبری، هیچ انسان مسئولی این را قبول نمی‌کند و می‌گوید باید رفت به سمت این شجره‌ی خبیثه [و] آن را در ریشه خشکاند. منبع @alefneveshtt
الف‌نوشت
بسمه‌تعالی مذهبی‌ها و جمهوری اسلامی این روزها افرادی مذهبی و معتقد به اسلام را می‌بینیم که در کنار
بسمه‌تعالی در ادامه‌ی نوشته‌ی «مذهبی‌ها و جمهوری اسلامی» به‌جا است ذکر شود حتی اگر هم این حکومت ناحق باشد (که به‌نظر بنده نیست)، باز هم نباید به‌گونه‌ای با آن مواجهه و مقابله کرد که اصل اسلام آسیب ببیند. همان طور که امیرالمؤمنین(صلوات‌الله‌علیه) برای تقویت اسلام چند باری به خلیفه‌ی دوم مشورت دادند یا امام سجاد(علیه‌السلام) که برای مرزداران حکومت بنی‌امیه دعا کردند یا علمای شیعه که برای تقویت مذهب و حمایت از شیعیان با شاهان همکاری می‌کردند. بازخوانی این قسمت از وصیت‌نامه‌ی شهید قاسم سلیمانی(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) در سال‌روز شهادتشان خالی از لطف نیست: خطاب به علما و مراجع معظم سخنی کوتاه از یک سرباز ۴۰ساله در میدان، به علمای عظیم‌الشأن و مراجع گران‌قدر که موجب روشنایی جامعه و سبب زدودن تاریکی‌[اند]. مراجع عظام تقلید! سربازتان از یک برج دیده‌بانی دید که اگر این نظام آسیب ببیند، دین و آنچه از ارزش‌های آن [که] شما در حوزه‌ها استخوان خُرد کرده‌اید و زحمت کشیده‌اید، از بین می‌رود. این دوره‌ها با همه‌ی دوره‌ها متفاوت است. این بار اگر مسلّط شدند، از اسلام چیزی باقی نمی‌ماند. راه صحیح، حمایت بدون هر گونه ملاحظه از انقلاب، جمهوری اسلامی و ولی‌فقیه است. نباید در حوادث، دیگران شما را که امید اسلام هستید، به ملاحظه بیندازند. [...] اگر این انقلاب آسیب دید، حتی زمان شاه ملعون هم نخواهد بود؛ بلکه سعی استکبار بر الحادگری محض و انحراف عمیق غیرقابل‌برگشت خواهد بود. @alefneveshtt
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باسمه‌تعالی آیا دعوا سر یک متر پارچه است؟ حجت‌الاسلام عالی در محضر ولی‌فقیه، ۶دی۱۴۰۱: اگر بی‌حجابی جا بیفتد، این‌طور نیست که کار تمام شود. این تازه اولین قدم است. در قدم دوم پوشش آب می‌رود و لباس کم می‌شود. در قدم سوم روابط دختر و پسر و در قدم چهارم هم‌جنس‌بازی باید آزاد شود. در قدم پنجم خانواده فرومی‌پاشد. این الفی است که اگر گفته شد، تا ی باید بروی. بی‌حجابی نماد فرهنگی غرب است. بحث سر یک متر پارچه نیست که یکی سرش کند و یکی نکند. بحث سر تقابل دو نماد است. بی‌حجابی و برهنگی نماد فرهنگی غرب و از آن طرف حجاب [و پوشش] نماد فرهنگی دین است. پشت‌سر این‌ها دو نوع فرهنگ و سبک زندگی است. عقبه را ببینیم. : این روزها تا بحث حجاب مطرح می‌شود، برخی مشکلات اقتصادی را پیش می‌کشند. مشکلات اقتصادی نه کم‌اهمیت است و نه باید به آن‌ها کم‌توجهی شود. هدف از مطرح‌کردن مسئله‌ی حجاب این است که ابعاد و اهمیت آن روشن شود و اقتصاد ما را از فرهنگ غافل نکند. فیلم از @Bisimchimedia @alefneveshtt
الف‌نوشت
بسمه‌تعالی مذهبی‌ها و جمهوری اسلامی این روزها افرادی مذهبی و معتقد به اسلام را می‌بینیم که در کنار
باسمه‌تعالی وجه اشتراک شیخ فضل‌الله و امام خمینی(رضوان‌الله‌تعالی‌علیهما) فردی پرسید: «شیخ فضل‌الله مخالف سرسخت مشروطه بود و سنت‌اندیشی موافق شاهان قاجار. اگر با اعدام شیخ فضل‌الله مخالفید، چرا از جمهوری اسلامی که حاصل از انقلاب و شورش بر ضد شاه است، حمایت می‌کنید؟!» در جواب نوشتم: «قبل از مواجهه با غرب مدرن، نیروهای سیاسی ایران در دو دسته‌ی "دربار" و "علمای دین" جا می‌گرفتند. بعد از آن، نیروی سیاسی سوم "روشن‌فکران مدرنیته‌گرا" متولد شد. به‌دلیل عمق و غنای مذهب شیعه، مدرنیته در ایران به سازش ظاهری با دین دست پیدا نکرد. به همین دلیل، مدرنیته‌گرایان دین‌ستیزی آشکار و پنهان داشتند. از ملکم‌خان که برای نشر مفاهیم غربی زبان دین را مناسب می‌دانست تا پهلوی اول و دوم که آشکار و پنهان با ترویج مدرنیته به مقابله با دین پرداختند. اشتراک شیخ فضل‌الله و امام خمینی را باید در همین مقابله‌ی تمدنی دانست. در زمان شیخ فضل‌الله جریان سیاسی روشن‌فکران مهم‌ترین مروجان فرهنگ مدرن در ایران بودند. بنابراین، شیخ فضل‌الله به‌درستی فساد شاه قاجار را کمتر تشخیص داد و برای دفع افسد به فاسد با محمدعلی شاه همکاری کرد. اما در زمان پهلوی برخلاف دوره‌ی قاجار، نیروی سیاسی "شاه و دربار" اصلی‌ترین مروجان مدرنیته و فرهنگ غربی بودند و با دین مقابله می‌کردند. به همین دلیل، امام خمینی به ساقط‌کردن آن‌ها اقدام کرد.» @alefneveshtt
باسمه‌تعالی پذیرفتن بی‌حجاب‌ها در جبهه‌ی انقلاب چه خطری را به دنبال دارد؟ در ابتدای نوشته، روی تفاوت میان «بدحجاب» و «بی‌حجاب» تأکید می‌کنیم. این دو را نباید خلط کرد. بی‌حجاب کسی است که کشف حجاب کرده و کاملاً روسری از سر برداشته است. ولی‌فقیه نیز در دیدار ۱۴دی۱۴۰۱ به این تفاوت اشاره کردند. فرمودند نباید بدحجاب‌ها را از دایره‌ی انقلاب خارج کنیم. در مقابل، عمل بی‌حجاب‌ها را در راستای خواسته‌ی دشمن دانستند. ضمن اینکه در فضای عمومی و عرفی ایران امروز، از بی‌حجابی دهن‌کجی به جمهوری اسلامی برداشت می‌شود. در چنین اوضاعی، برخی از مسئولان که به انقلابی‌بودن شناخته می‌شوند، گه‌گاهی تمایز میان بدحجابی و بی‌حجابی را کم‌رنگ می‌کنند و عادی‌سازی بی‌حجابی را پی می‌گیرند (در حالی که دست‌کم می‌توانند سکوت کنند و در این موضوع اظهارنظری نکنند). همچنین، حضور انگشت‌شماری دختر بی‌حجاب در راهپیمایی ۲۲بهمن۱۴۰۱ و انتشار عکسشان چالش‌آفرین شد. اکنون سؤالی پیش روی جبهه‌ی انقلاب قرار گرفته: آیا پذیرفتن بی‌حجاب‌ها در جبهه‌ی انقلاب همچون بدحجاب‌ها امکان‌پذیر است؟ نخست توجه کنیم فرد بی‌حجابی که در ایران امروز می‌خواهد خودش را درون جبهه‌ی انقلاب تعریف کند، دچار تناقض عجیب و مشکوکی است. چطور هم‌زمان که می‌خواهد درون جبهه‌ی انقلاب حاضر باشد، در راستای خواسته‌ی ضدانقلاب عمل می‌کند و کاری را انجام می‌دهد که دهن‌کجی به نظام تلقی می‌شود؟ چطور حاضر نیست در این شرایط و برای تقویت جبهه‌ی انقلاب تکه‌ای پارچه را روی سرش حفظ کند؟ این کنش تناقض‌آلود این احتمال را مطرح می‌سازد این فرد قصد دارد به جبهه‌ی انقلاب نفوذ کند و از درون عادی‌سازی منکر بی‌حجابی را پیش ببرد. بنابراین، در مواجهه با چنین فردی باید او را نصیحت کرد و راجع به عواقب کارش هشدار داد. با او گفت‌وگو کرد تا انگیزه‌اش از این اشتباه را بگوید. توجه کنید «جذب حداکثری» به‌معنای «جذب همگانی» نیست. شاید برخی بگویند معیار اصلی، طرفداری از جبهه‌ی حق است. نکته اینجا است که جبهه‌ی حق حقانیت خود را از پایبندی به دین می‌گیرد. اگر امروز در برابر بی‌حجابی تساهل به خرج دهیم، از چه روی فردا با رقص خیابانی و هم‌جنس‌بازی و قماربازی و عادی‌سازی با اسرائیل چنین نکنیم؟ خط قرمزهای جبهه‌ی حق چه می‌شود؟ عادی‌سازی بی‌حجابی و پذیرش بی‌حجابان در جبهه‌ی انقلاب در شرایط امروز این خطر را به دنبال دارد که روند استحاله‌ی جبهه‌ی انقلاب را از درون کلید بزند و جمهوری اسلامی را به سمت سکولاریسم (اینجا به‌معنای تساهل و تسامح دینی) سوق دهد. این خطر وجود دارد برخی مسئولان به‌ظاهر انقلابی به‌بهانه‌ی مصلحت و حفظ نظام عافیت‌طلبی پیشه کنند. پوسته‌ی جمهوری اسلامی را حفظ کنند؛ ولی محتوای آن را تغییر دهند. به بیان دیگر، آن‌ها به قدرت اصالت دهند و جمهوری اسلامی در ظاهر بر سر کار باشد؛ اما از محتوای اجتماعی دین خبری نباشد. آیا در آن صورت هم می‌توانیم ادعا کنیم جبهه‌ی حق هستیم؟ @alefneveshtt
باسمه‌تعالی درباره‌ی «ترور» چند روز پیش فردی در توییتر مطلبی با این مضمون نوشت که ترورکردن در اسلام حرام است و کسی که مرتکب این عمل شده (مثلاً جناب نواب‌صفوی)، شهید نیست و به این ترتیب استدلال کرده بود باید نام چنین افرادی را از خیابان‌ها و نهادها برداشت. در پاسخ باید گفت که «ترور» مفهومی غربی و مدرن است که به جهان اسلام وارد شده. در منابع دینی چیزی به‌نام «فَتک» داریم که فقها روی آن بحث می‌کنند و مصداق‌های آن لزوماً با ترور یکی نیست. باید توجه کرد بعضی از قتل‌ها که از لحاظ شرعی واجب است، در دنیای امروز تحت عنوان ترور شناخته می‌شود (مانند اقدام به قتل سلمان رشدی). دستور امام هادی(علیه‌السلام) به قتل فارِس بن حاتم که از رهبران غلات بود، نمونه‌ای دیگر است: «انحراف‌ها و بدعت‌ها و گمراه‌سازی‌هاى فارس به‌قدرى زياد بود كه امام دستور قتل او را صادر نمود و بهشت را براى قاتل او تضمين كرد و نوشت: "فارس به اسم من دست به كارهايى مى‌زند و مردم را فريب مى‌دهد و آنان را به بدعت در دين فرا مى‌خواند. خون او براى هر كس كه او را بكشد، هدر است. كيست كه با كشتن او مرا راحت كند؟ من در مقابل، بهشت را براى او تضمين مى كنم." يكى از ياران امام به‌نام "جنيد" فرمان آن حضرت را درباره‌ی او اجرا كرد.» منبع: https://makarem.ir/main.aspx?lid=0&typeinfo=43&catid=27822&pageindex=0&mid=321422 در انتها این نکته را متذکر می‌شویم که باید در معادل‌گیری مفاهیم مدرن و اسلامی دقت به خرج داد تا زمینه‌ساز کج‌فهمی و خطا نشود. @alefneveshtt
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باسمه‌تعالی توضیحات آیت‌الله راجع به «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» در نظام تکوینی است. یعنی بشر آزاد [یعنی مختار] است. کمال در آزادی است. [یعنی خدای متعال خواسته است انسان مختارانه طاهر شود.] اما در حساب شریعت و دین و نظام اسلامی این‌طور نیست که بگوییم هر کسی آزاد است به هر وضعی باشد؛ هرکه در نظام شریعت بی‌حجاب یا بی‌حیا بود، بود. این که اباحه‌گری است. پس این‌همه بگیروببندهای قیامت برای چه است؟: «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ، ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ» (حاقه، ۳۰ و ۳۱) ایشان در جای دیگر می‌فرمایند: «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» ناظر به آزاد بودن انسان است و اباحه‌گری را تجویز نکرده. پس اگر اباحه‌گری را تجویز کرده باشد با عذاب در جهنم موافق نیست. [در صورتی که در قرآن آیات عذاب داریم.] این «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» به‌صورت تکوینی است. انسان اگر با داشتن همه‌ی حجج الهی بیراهه برود، در جهنم گرفتار عذاب می‌شود. منبع: https://noo.rs/KeEPw @alefneveshtt
باسمه‌تعالی چرا در دوران مدرن حکومت باید در دست اسلام‌گرایان باشد؟، بخش یکم برخی بیان می‌کنند بهتر بود روحانیت مستقیماً در حکومت دخالت نمی‌کرد و همچون دوران صفویه یا قاجاریه خارج از حکومت به سیاست می‌پرداخت و در مقام راهنما و ارشادگر حکومت باقی می‌ماند. در این نوشته قصد داریم بعد از مرور خلاصه‌ای از تحولات تاریخی امر حکومت در جهان اسلام دیدگاه مذکور را نقد می‌کنیم. شایان ذکر است در این نوشته از دریچه‌ی تاریخ به موضوع نگاه می‌کنیم و از بحث‌های فقهی و دینی صرف‌نظر کرده‌ایم. نمونه‌های بسیاری را در تاریخ اسلام می‌توان یافت که حاکمان به دین پایبند نبودند و یا در راستای منافعشان دست به تحریف دین می‌زدند. آنان در عین حال تلاش می‌کردند خود را به دین پیوند زنند تا حکومتشان مشروع جلوه کند و برای کارهایشان توجیه دینی بیابند. از طرفی دیگر، تا پیش از مواجهه با تمدن غرب مدرن، اسلام به‌مثابه‌ی فرهنگ دست بالا را در جهان اسلام داشت تا جایی که مغول‌ها نیز مغلوب این فرهنگ شدند. به بیان دیگر، حکومت‌ها در فضایی اسلامی شکل می‌گرفتند و نمی‌توانستند خودشان را خارج از این فضا قرار دهند. با توجه به پیوند ناگسستنی حکومت با دین جای تعجب نیست که هر حکومت تا حدی علمای مذهبش را تقویت می‌کرد و علمای دینی بسیاری از مناصب اجتماعی را برعهده داشتند. برای مثال، تا اواسط دوره‌ی قاجار و قبل از پاگرفتن مدارس جدید، نظام آموزشی و مکتب‌خانه‌ها معمولاً در دست حوزه‌های علمیه بود یا در مثالی دیگر، شیخ فضل‌الله نوری(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) در تهران دفتر ثبت اسناد داشت. واضح است که این نفوذ روحانیت در امور روزمره سرمایه‌ی اجتماعی و قدرت سیاسی برایشان خلق می‌کرد. اما رویارویی با تمدن غرب مدرن نقطه‌ی عطفی در جهان اسلام بود و مناسبت‌های اجتماعی و سیاسی را زیرورو کرد. به‌تدریج نهادهای بومی و قدیمی جای خود را به نهادهای تازه‌تأسیس غربی دادند و از منزلت اسلام در فضای فرهنگ کاسته شد. همچنین، گروه اجتماعی جدیدی در سرزمین‌های اسلامی پدید آمد که مظاهر غرب چشمشان را گرفته بود و می‌خواستند هر چه زودتر کشورشان را غربی کنند. این گروه اجتماعی را «مدرنیته‌گرا» می‌نامیم که از آن زمان تا به امروز در تحولات کشورهای اسلامی نقش ایفا کرده‌اند. مدرنیته‌گرایان ایرانی در ابتدا پنهانی با دین مقابله می‌کردند و تلاش می‌کردند مفاهیم غربی را با زبان دین ترویج کنند. آنان که پایگاه اجتماعی نداشتند، در مشروطه بر موج سیاسی‌ای که بر پایه‌ی سرمایه‌ی اجتماعی علما شکل گرفته بود، سوار شدند و نهضت را از مسیر اسلامی‌اش منحرف کردند و بعد از به‌قدرت‌رسیدن، آشکارانه با احکام دین درافتادند تا جایی که به اعدام شیخ فضل‌الله دست زدند. ادامه در بخش دوم @alefneveshtt
باسمه‌تعالی چرا در دوران مدرن حکومت باید در دست اسلام‌گرایان باشد؟، بخش دوم و آخر به این صورت، در دوران مدرن تحولاتی بنیادین در حکومت‌های جهان اسلام پدید آمده است: ۱. دولت‌ها و نهادهای مدرن با همان ساختار و غایت غربی‌شان جانشین نهادهای پیشین شده است؛ ۲. دولت‌های مدرن دیگر لزوماً دنبال مشروعیت دینی خود و کارهایشان نیستند و اگر شرایط مهیا باشد، ابایی ندارند که علناً با دین دربیفتند؛ ۳. گروه‌های اجتماعی مدرنتیه‌گرا در کشورهای اسلامی تشکیل شده که در تمنای غربی‌شدن خود و کشورشان‌اند. بررسی جریان‌های مدرنیته‌گرا در جهان اسلام نشان می‌دهد که آنان بسته به شرایط به‌طور نرم یا سخت با دین مقابله می‌کنند. تلاش برای ترویج فرهنگ غربی در جامعه که رقیبی برای فرهنگ اسلامی باشد و آن را تضعیف کند یا ارائه‌ای از اسلام که با ارزش‌های دنیای مدرن بخواند، از جمله رویکردهای مقابله‌ی نرم با دین است. نمونه‌هایی عینی از تلاش‌های ضددینی دولت‌های مدرن را امروز می‌توان مشاهده کرد: ممنوعیت عزاداری برای امام حسین(علیه‌السلام) در آذربایجان که بیش از هفتاد درصد جمعیت آن شیعه‌اند، سیاست تضعیف وهابیت و ترویج فرهنگ غربی که بن‌سلمان در عربستان در پیش گرفته، درخواست نخست‌وزیر مالزی برای بازنگری در مطالعات اسلامی در راستای همگام‌سازی با ارزش‌های جهانی. با توجه به این شرایط، دیدگاه مذکور که همچون دوره‌ی صفویه یا قاجاریه جایگاه مطلوب علما را راهنمایی و ارشادگری دولت مدرن می‌داند، خوش‌بینانه و ساده‌انگارانه به نظر می‌رسد. برخلاف آن دوران، نهادهای اجتماعی مدرن متولی و غایت خود را دارند و گوششان به ارشاد اسلامی بدهکار نیست. از طرفی، اگر مدرنیته‌گرایان امکان برخورد سخت با دین‌داران را نداشته باشند، از طریق قانون و سیاست‌گذاری برای آنان محدودیت ایجاد می‌کنند یا حتی برای تحریف دین برنامه می‌ریزند. بنابراین، حضور و دست‌گرفتن دولت مدرن توسط اسلام‌گرایان از دو جنبه توجیه می‌شود و ضرورت می‌یابد: ۱. نهادهای مدرن غایت خودشان را دارند و جامعه را غربی می‌کنند و لازم است استحاله شوند تا فرهنگ اسلامی آسیب بیشتری نبیند. این کار فقط از دست اسلام‌گرایان برمی‌آید؛ ۲. اگر قدرت در دست اسلام‌گرایان نباشد، مدرنیته‌گرایان با دستیابی به آن برای دین‌داران محدودیت ایجاد می‌کنند و جامعه را به سمت غربی‌شدن پیش می‌برند و حتی ممکن است از قدرتشان برای تحریف دین سوءاستفاده کنند. @alefneveshtt