eitaa logo
جاهلِ نادان | alef.sin.ra
58 دنبال‌کننده
360 عکس
160 ویدیو
4 فایل
"أَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیهِ" یک هیچِ، هیچ در هیچستان کلمات... . و من هرگز مخاطب شعرهایم را نیافتم! ^نادانی که دلیل نمی‌خواهد عاقلی است که تَوَهم می‌خواهد...
مشاهده در ایتا
دانلود
جاهلِ نادان | alef.sin.ra
نیسان آبی: روسری آبی. ست باشه؟
بیو وات استادم🗿
من از معاد نترسم، ولی نیاید کاش! که نیست حوصله‌ی شرح، آن‌چه را که گذشت... - سجاد شهیدی
الف.سین.رآ _مفرد مونث _در بیست سالگی، عمر چون باد است،  بی‌معنا، رؤیاها در چاه افتاده است.  _خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش  خداوندا نگه دار از زوالش _در سایه‌های سکوت، دست‌خطی است،  داوری بی‌صدا، بی‌دوست و بی‌خصم.  چشمِ شب‌زار بر سرِ ترازو،  وزنِ حقیقت سنگین‌تر از هر لغز. _پرده کناری ایستاده است و سرخی آسمان دی ماه نوید برف می دهد و هراسی نامعلوم چیزی شبیه حس مرگ دلم را می انبارد تقویم را بر می دارم و تاریخ تولد لاله صحرایی را به خاطر می سپارم
آن دم که تو را در بر میگیرم گلستان می‌شود این حیات سراسر خزانم، تو ان بهار پس از خزان منی :)
_ای بابا🗿✨
عشق یک داستان تازه بود، داستان دختری با موهای دراز و لَخت،که از گوشه ای،با پوشش یک پیرزن ژنده پوش پناه گرفته بود. نه برای آنکه زشت باشد...،نه! برای آنکه دور باشد،پنهان باشد،بِکر باشد.... و این پیرزن،نه چشمش به دنبال سکه هایست که گاه به گاه به کاسه اش می ریزند و نه دنبال ترحمیست که با نگاهشان خرجش می کنند. او فقط یک چیز می خواهد،رهگذری که برای چند ثانیه کنارش مکث کند،لبخند بزند و سالمی بکند. خورجین کنفی اش را زمین بگذارد و شعری البه الی قرص نانی بگذارد و به سمتش تعارف کند. به همین سادگی.... عشق گاهی چنان ساده رخ میدهد،که پر کشیدن یک گنجشک از روی شاخه های درخت خرمالو...
مطمئن بود که هیچ کدامشان منظور حرفش را درک نمی کردند؛ ولی او که هیچ وقت نمی توانست حرفهایش را برای خودش نگه دارد.
یه بزرگی می‌گفت: اگه می‌خوای آزاد بشی، هر جا می‌ری تقاضای تخفیف کن. نه برای اینکه پول کمتری بدی، برای اینکه «نه» بشنوی. شاید ساده به نظر بیاد، ولی روان‌شناس‌ها می‌گن قدرت شنیدن «نه» خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کنیم روی زندگی‌مون اثر داره. واقعیت اینه که مغز ما «نه شنیدن» رو فقط یه جواب ساده نمی‌بینه. ذهن طوری برنامه‌ریزی شده که وقتی طرد می‌شیم، حس خطر کنه؛ چون تو دوران قدیم، طرد شدن از قبیله می‌تونست مساوی مرگ باشه. برای همین وقتی کسی بهمون «نه» می‌گه، بدنمون ناخودآگاه واکنش نشون می‌ده: استرس، دل‌شوره یا حتی یه جور حس خجالت. اما این فقط یه خطای تکاملیه. شنیدن «نه» امروز دیگه به معنای نابودی یا بی‌ارزش شدن ما نیست. کسی که «نه» می‌گه، فقط داره از حق انتخاب خودش استفاده می‌کنه. وقتی خودمون رو آگاهانه در موقعیت‌هایی بذاریم که «نه» بشنویم ــ مثل همین درخواست تخفیف که هیچ خطری نداره ــ کم‌کم مغزمون یاد می‌گیره آروم بمونه. اعتماد به نفسمون بیشتر می‌شه، ترسمون از قضاوت کمتر، و دیگه جواب منفی ما رو نمی‌ترسونه. این تمرینه یه جور «واکسیناسیون ذهنی» در برابر ترس از طرده. هرچی بیشتر «نه» بشنویم و زنده بمونیم (!) بیشتر می‌فهمیم که چیزی برای از دست دادن نداریم.