اگر یک چراغ جادو داشتم...
اگر یک چراغ جادو داشتیم که غولی در آن بود تا آروزهایمان را برآورده کند چه آرزویی می کردیم؟
اگر مریضی بودم در بستر بیماری سلامتی را آرزو می کردم
اگر فقیری بودم در پایین شهر ثروت را آرزو می کردم
اگر عاشقی بودم واله و شورید معشوق را آرزو می کردم
اگر بی خانمانی بودم در زیر پل خانه ای گرم آرزو می کردم
اگر معتادی بودم که نسخ مواد بود پاکی را آرزو میکردم
اگر گمشده ای داشتم پیدا شدنش را آرزو می کردم
اگر دانش آموزی بودم کارنامه ای پر از بیست را آرزو می کردم
اگر بیکاری بود که کار نداشتم کار را آرزو میکردم
اگر نویسنده ای بودم چاپ شدن آثارم را آرزو میکردم
اگر زنی بودم که صاحب بچه نمیشدم فرزندی را آرزو می کردم
اگر پدری داشتم سالمند طولانی بودن عمرش را آرزو می کردم
اگر عزيزی داشتم که در خاک آرمیده بود بودنش را آرزو میکردم
اگر پیرمردی بودم در حسرت جوانی اکسیر جوانی را آرزو میکردم
اگر عارفی بود بریده از دنیا حق را آرزو میکردم
اگر مجنونی بودم لیلی را آرزو میکردم
می بینید کلی آدم با دنیایی از آرزوهای متفاوت و مختلف وجود دارد و دلایلی قانع کننده برای آرزو کردن آن آرزو
اما چیزی که می تواند این آرزوها را متفاوت کند این است که آن غول چراغ جادو فقط یک آرزو را برآورده میکند و همچنین آرزوهای فرا زمینی را نمیتواند برآورده کند مثلا نمیتواند کسی را جاودانه کند یا کسی را عاشق و شیدای دیگری کند و مرده ای را نمی تواند زنده کند
می بینید قول چراغ جادو فقط دنیا را می تواند برآورده کند و نمی تواند غیر دنیا را محیا کند و این به انسان می گوید که دنیا را خودمان می توانیم به دست بیاوریم اما آنچه دست نیافتنی است غیردنیا است بنابراین آروز یک خواسته دنیایی است که خودمان می توانیم آن را محقق سازیم
پ. ن:
حقیقتا دنیا برای رسیدن به دنیا است؛
آرزو هم مال دنیا است،
بنابراین چیزی که مال دنیاست،
دست نیافتنی نیست؛ چرا که برای همین دنیاست...
بزنم کانال رو پاک کنم؟
هومممم بد فکری نیست از چرت و پرت گویی من خلاص میشید :)))))
به راستی که آدمی دو پوسته دارد؛
به روز هنگام نقاب احتیاط بر چهره میزند و مراقب رفتار، کلام، اخلاق خود است و چنان به نظر میرسد که بیماریست در بستر مرگ و محکوم رعایت تا چندی بیشتر نفسهایش بند این دنیا شود تا که شاید چند طلوع دیگر را هم دید
ولی امان از شبانگاهان نقاب از چهره برداشته از خود بی خود میشود و شروع به اضافه گویی و مهل بافتن میکند چنان که گویی او را نشناخته باشیاش خیال میکنی از جوانهای مست لاابالی کوچه پشتیست که باز با دوستان علافتر از خود به گرد هم جمع شدهاند و بساطشان مثل هر شب به راه است ...
واقعا ادمی را چه می شود که در فاصله ۶ ساعت در طول شبانه روز همچون آفتاب پرستی رنگ عوض میکند
⁰⁴.⁰⁷.¹⁶ | الف.سین.رآ | #درون_برون
احساس میکنم یه خلاء وجود داره و تا پرش نکنم همینطور چشمک زنون چشم رو میزنه...