چندیست یاری پچپچ ما را در گوش تاریکی شب کرده، آنجا که ماه در نقطهای میانه دقیقا در وسط آسمان ایستاده است؛
همان جا که سر بلنده کرده او رو می بینی که با رختی سپید به تن که مروارید دوز شده دستان کوچک فرشتگان است می درخشد و دسته دسته ستارهها چشمک زنان و رقص کنان به دور حلقش زده و سرود شب سر داده و پاکوبان تا آنجا که چادر شب در تیره آسمان گسترده ست به هلهله شب را سپری کرده تا سحر گویان مرغ آمین که به استجابت دعا از این سو به ان سو پرواز کنان می رود و بر صلاح و مصلحت خویش آمین می گوید و گاه هم به آرامی پری گذر میکند از کنار نفرین های جگر سوزه مردمان و گویا در همین شبها بوده است که کسی مرا نفرین به شب بیداری کرده تا در بزم ماهبانو شریک بوده باشم که دقیقا بعد از ساعت صفر به فاصله یک ساعت حرکت عقربه بزرگ ساعت به جلو دستی ما را از میان اعماق خواب بیرون کشیده و کِل زنان و دست زنان دعوتمان می کند به شادی آسمان؛
این است که ما را خوابی آسوده که در ان غرق شویم شده است حسرتی در خیال و دریغ ست خوابی که انقدر به درازا بکشد که در خود به آسمان رویا دقیقا یک طبقه بالاتر از ان جزیزه خواب سفر کند و توشه بار کند از آیندهای که گویا در ان خواهی بود و چندی بعد تعبیر آن شود شَلم شوربای زندگیمان؛
آه، فی الحال که به بیداری سرگردانی مبتلاییم...
⁰⁴.⁰⁷.²⁵ | الف.سین.رآ | #بیدار_زده
[بامداد خنک مهر ماه به وقت یک ساعت بیشتر از نیمه شب]
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا این دوچرخه سواری پزشکیان خیلی خوبه، تو چهرهش یه بیخیالی عالی دیده میشه. انگار شهردار یه شهر بیحاشیه تو سوییسه که کلا ٧۴٢ نفر جمعیت داره و زایمان گربه خاله هتی مهمترین خبر نیمه اول سال بوده.
آیفون | آیفون
آیفون | ایرانسل | آیفون
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | ایرانسل | ایرانسل
ایفون | آیفون | همراه
همراه اول | همراه | اندروید
پروکسی | پروکسی | اندروید
اتصال پرسرعت
➡️ @Proxy_Qavi💙
در آشپزخانه هستی نمیدانم دقیقا داری چکار میکنی که این هم سر و صدا از ان سمت می آید ولی یکدفع از همانجا می گویی:
_دارم این ها رو درست میکنم که نِگین ول کرد رفت و با کمی مکث پشت بند جمله قبلیات به حالت خبری میگویی:
_نُه روز دیگه دارم میرم
اول می مانم بعد انگار ذهنم شروع میکند به پردازش جملهات و می فهمم گویا بلیطات رو برای یکشنبه گرفتهاند گویا آنان هم دلشان برایت تنگ شده بود که انقدر سریع دست به کار شدهاند و کارهای رفتنات جفت و جور کردهاند، میدانم که بابا زودتر از همه ما خبردار است آخر تو بی اجازه او که آب هم نمیخوری، گاهی این همه ... نمیدانم اسمش را چه می شود گذاشت: تعهد،عشق،رفاقت و... نمیدانم فقط هر چه هست اثبات کننده این بیست سال زندگیای هست که بی خبر از هم آب هم نمی خورید :)))
از اول هم این قصدت خبردار کردن من بود، منی که به خیالم رفتندت حداقل برای یکماه دیگر حساب میکردم ولی خب، الان کمی شوکه هستم فقط ...
⁰⁴.⁰⁷.²⁵ | الف.سین.رآ | #نُه_روز_دیگر