eitaa logo
جاهلِ نادان | alef.sin.ra
58 دنبال‌کننده
379 عکس
168 ویدیو
4 فایل
"أَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیهِ" یک هیچِ، هیچ در هیچستان کلمات... . و من هرگز مخاطب شعرهایم را نیافتم! ^نادانی که دلیل نمی‌خواهد عاقلی است که تَوَهم می‌خواهد...
مشاهده در ایتا
دانلود
ناراحتم مثل خطاطی که به خط خود غره شده ²
عزیز در گذشته‌ام سلام حالت خوب است دیگر نه؟ _آری فکر میکنم که خوب باشی آخر همه می گویند آنجا خوب است، حال آدمی آنجا بهتر است، خورشید تابان تر است، مهربانی رنگین‌تر است، رنگها زنده‌اند، آنجا محل آفرینش انسان است و زادگاه آدمی از آنجا سر چشمه می‌گیرد، با همه این تفاسیر پس حالت خوب است دیگر، تازه نه آنکه می گویند شما ما را می بینید و ما از سر ناتوانی شما را نمی بینیم پس دلخوش کرده ام به اینکه گرچه من تو را نمی بینم ولی تو مرا می بینی همین هم خوب است لااقل یک نفرمان آگاه است کنون که دارم برایت می نویسم نمیدانم چقدر زمان گذشته است از راهی کردنت به دیار باقی شاید به تاریخ زمینیان با دوتا چهارتا کردن بشود فهمید که چند روز و چند ماه و چند سال از نبودت می گذرد ولی زمان نبودنت در نزد من خلاصه می شود به گرمی آغوشت که دیگر ندارم، به لبخند همیشه روشنت که رنگ باخته، به چشمان درخشانت که خاموش شده و از ان درد آورتر صدایت، صدایی که کم کم دارم ان را به فراموشی می سپارم، چهره ات را هنوز به لطف قاب هایی که له یادگار ازت باقی مانده است را به خاطر دارم ولی لمس نکردنت عذابم میده ان خنکی شیشه قاب هرگز برایم گرمای دستانت را به ارمغان نمی آورد و هر دفع اشکهای مزاحمم بوس زنان هجوم می اوردن به شیشه قاب، سخت است عزیز جانم، خیلی سخت است باز به یاد می اورم لحظاتی که تو را خاک ارزانی داشتم و بر پیکر کفن پوست چگونه مشت مشت خاک می ریختند و لحظه ای فکر نکردن که تو از تاریکی می ترسی و نگفتند که آنجا تنگ و تاریک است و چه له سر عزیز گوشه دلم من می آيد، بوی خاک مزارت هنوز هم در بینی ام هست تازه بوی شیرین گلاب و حلوا هم زیر زبانم هست، من هم که اخر نفهمیدم چرا باید دهان شیرین میکردم و کام تلخ خود را به حلاوت حلوا دعوت میکردم در حالی که عزیز من پنبه به دهان به خاک سپرده میشد ... ⁰⁴.⁰⁸.⁰⁹ | الف.سین.رآ | ¹
چی میشد الان مثلا ما کربلا بودیم؟💔 وسط حرم، بین شلوغی های حرک حرک یا زائرهای خُدام بودیم؟ رو به رو ضریح تو صف بودیم؟ یا اینکه وسط بین الحرمین سرگردون دلمون بودیم؟ یکی می گفت یاعباس اون یکی می گفت یاحسین...
می دیدمش که می دوید، می دویدم ولی می گریخت...