منشور اخلاقی و پیشنهاد ما بعد از انتخابات
۱:مطالعه دقیق فرمایشات امام خامنه ای در زمان رقابت کاندیداها و بعد از اعلام رسمی پیروز انتخابات به عنوان بزرگترین منشور
۲:دوری از تخریب و القای ناامیدی و دمیدن در دو قطبی در جامعه
۳:چنگ نینداختن نیروهای جبهه انقلاب به صورت همدیگر و متهم کردن یکدیگر بخاطر عدم رای آوری نیروی جبهه انقلاب
۴:تمرکز بر نقاط مثبت حماسه اخیر که همان حضور مردم در طول دو هفته در انتخابات و حضور پنجاه درصدی این هم در موقعیت خاص نظام
۵:جلوگیری از تخریب و سیاه نمایی و القای ناکارآمدی نظام با انتخاب رییس جمهور جدید که به نوعی بازی در پازل دشمن است
۶:مسلط شدن بر خود بعد از دو هفته تلاش نفس گیر و پر استرس برای ادامه فعالیت جبهه انقلاب و حضور قوی در اجتماع و جلوگیری از انحرافات احتمالی در مدیریت بعضی افراد در دولت جدید این هم با ملاک قرار دادن فرمایشات رهبر فرزانه و امام انقلاب بدون بهانه دادن به دست دشمن
۷:خدمت به مردم در هر جایگاهی که هستیم برای حفظ و بصیرت بخشی به مردمی که ولی نعمت و سرمایه ارزشمند نظام هستند
۸:تبلیغ و ترویج صفات ریس جمهور شهید به عنوان الگوی ریس جمهور تراز مخصوصا ترویج روحیه مردم داری ، ادب ،تلاش بی وقفه ، احترام به مخالف ، مبارزه با غرب گرایی ،ولایت محوری ، ساده زیستی ، حضور در بین مردم ،توسل و عبادت و....
به امید ظهور مولی بقیه الله الاعظم در زمان رهبری امام خامنه ای عزیز این مظلوم مقتدر
https://eitaa.com/alirezafarhang
🔴 توئیت جالب قیس قریشی کارشناس سابق BBC فارسی و ساکن لندن درباره رهبر معظم انقلاب
https://eitaa.com/alirezafarhang
مهلت کم دنیا : یک روز
بهترین کارها: تفکر ،توسل ،تهجد، تعبد ،تخلق به اخلاق نیکو
نتیجه : زندگی سعادتمند همیشگی
https://eitaa.com/alirezafarhang
توسل
آیه الله میرزا شیخ محمّد جواد انصاری همدانی(ره) توصیه زیاد به توسّل به ساحت مقدّس معصومین(علیهم السلام) در زیر آسمان داشتند و خود از این راه به مقاصد بزرگی رسیده بودند. ایشان در نامهها و دستورالعملهائی كه به دوستان و طالبان معرفت داشتند، توسّل به ساحت مقدّس اباعبدالله الحسین(علیه السلام) را برای رسیدن به مقامات روحانی توصیه مینمودند
آدرس:در كوی بی نشانها/ ص 30 «زندگینامهآیه الله انصاری همدانی
https://eitaa.com/alirezafarhang
May 11
🔘 نفوذازگذشته تاامروز
جاسوس در لباس آخوند
✍خاطره حضرت علامه حاج شیخ ابوالحسن ایازی (ره) ازاستادشان آیت الله العظمی امامی امیرکلائی(ره):
🔻روزی درکشتی نشسته بودم شخصیتی صاحب منصب وژنرال که لباس ارتش به تن داشت ازدوربا صدای بلندگفت:شیخ مهدی!!
من توجهی نکردم زیرابافردی ارتشی سابقه آشنایی نداشتم، کم کم نزدیک شدگفت:شیخ مهدی مرانمیشناسی؟
گفتم:هرچه به ذهنم فشارمیآورم چیزی به نظرم نمیآید، شماخودتان را معرفی کنید.
گفت:آیاشمادرمدرسه کبری آخوند خراسانی درنجف نبودید؟گفتم:چرا
🔻گفت:یادت هست یک طلبه بودبه نام شیخ حسین معروف بودبه شیخ مقدس که دراتاق فوقانی سکنی داشت؟گفتم:بله
گفت:یادت هست که شیخ حسین در طهارت ونجاست خیلی وسواس بود حتی برای گرفتن وضو مدتها درکنار حوض معطل میشدومکرروضو میگرفت، طلاب دوراوجمع میشدندو فریادمیزدندشیخ حسین وضویت صحیح است چرا این همه وسواس داری؟
گفتم: بله یادم هست.
پرسید:میدانی اهل کجا بود؟
گفتم:اهل ایران بودولی نمیدانم چه منطقه ای پرسید:هنوزدرآن مدرسه هست؟ گفتم:مدتی است ازنجف رفته و او را نمیبینم.
🔻گفت:شیخ مهدی! شیخ حسین را اگرببینی میشناسی؟گفتم :بله .
گفت :پس چطور نشناختی؟! آن شخص من هستم.
پرسیدم: یاللعجب با آن همه مقدس مآبی چراواردارتش شدی؟
گفت:جریان کاراین است که من یک انگلیسی هستم و درارتش انگلیس افسربودم چون به دوزبان عربی و فارسی تسلط کامل داشتم دولت انگلستان به من پیشنهادماموریتی داد که درقبال آن ترفیع درجه بگیرم.
🔻 پرسیدم: چه ماموریتی به شما محول شده بود؟
گفت:مامورشدم به عنوان یک طلبه در یکی ازمدارس نجف مشغول تحصیل باشم و درنهضت مشروطیت که به پرچمداری علمای بزرگ نجف هدایت میشدگزارشات خودرامحرمانه و مخفیانه به دولت خودبرسانم لذادر روزهایی که طلاب اجتماع میکردندو باتظاهرات دسته جمعی به منازل علما میرفتندوخواستههای خودرامطرح می کردندوازحکومت دیکتاتوری ایران سخن میگفتندوشخصیتهای سیاسی و علمی ومذهبی که ازایران به عتبات میآمدندووضع ناهنجارکشوررا به اطلاع مجتهدین بزرگ می رساندند، من همه اینها را گزارش میکردم تا زمانی که ماموریتم پایان پذیرفت و دوباره به ارتش برگشتم.
🔻پرسیدم:برای چه این همه خودت رابه مهلکه وسواس میانداختی ؟
گفت:برای اینکه باظاهرفریبنده بتوانم به عنوان یک طلبه متدین ماموریتم را بدون آنکه کسی بویی ببرد،انجام دهم.
بله آمریکا وانگلیس بیکارننشتندالان هم برای آینده خوددرحوضه های علمیه ودانشگاه های سراسردنیا جاسوس تربیت میکنندتاازخم وچم کشورها سردربیاورندوبه کشورشان اطلاع دهند؟!
الان هم درکشورخودمان می بینیم جاسوسهای تربیت شده راکه به انقلاب ضربههای مهلکی می زنند؟ اینهاهمه مزدوران وجاسوسان آمریکای جنایتکاروانگلیس خبیث هستند
📚کتاب آفتاب خوبان
https://eitaa.com/alirezafarhang
7.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حیف شد چه کسی را از دست دادیم
❤️❤️ تصاویری از شهید رئیسی
در پیاده روی اربعین حسینی
https://eitaa.com/alirezafarhang
از آثار غصه بر گذشته ها
حضرت امام علی(علیه السلام) میفرمایند:
«برای آنچه از دست رفته است اندوه به دلت راه مده، که تو را از آنچه میآید باز میدارد.»
https://eitaa.com/alirezafarhang
7.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥خاطره علامه حسن زاده آملی از دعوای با همسر و فزرندانش
https://eitaa.com/alirezafarhang
بارها و بارها این خاطرات را بخوانیم
🌹 #شهید_حسین_لشگری
خاطره ای از ۱۸ سال اسارت سیدالاسراء، شهید سرلشگر خلبان حسین لشگری، اولین اسیر ایرانی در جنگ تحمیلی و آخرین اسیری که آزاد شد.
وقتی بازگشت از او پرسیدند: این همه سال انفرادی را چگونه گذراندی؟
و او گفت: برنامه ریزی کرده بودم و هرروز یکی از خاطرات گذشته ام را مرور می کردم.
سالها در سلول های انفرادی بود و با کسی ارتباط نداشت،
#قرآن را کامل حفظ کرده بود،
زبان انگلیسی می دانست
و برای ۲۶ سال نماز قضا خوانده بود.
🌹حسین می گفت:
از هیجده سال اسارتم ده سالی که تو انفرادی بودم سالها با یک "مارمولک" هم صحبت میشدم!
🌹بهترین عیدی که این ۱۸ سال اسارت گرفتم، یک نصفه لیوان آب یخ بود!
عید سال ۷۴ بود، سرباز عراقی نگهبان یک لیوان آب یخ می خورد می خواست باقی مانده آن را دور بریزد، نگاهش به من افتاد، دلش سوخت و آن را به من داد، من تا ساعت ها از این مسئله خوشحال بودم،
این را بگویم که من مدت ۱۲ سال ( نه ۱۲روز یا ۱۲ ماه)در حسرت دیدن یک برگ سبز و یک منظره بودم، حسرت ۵ دقیقه آفتاب را داشتم...
🌹سالروز شهادت
🕊شادی روح بلندش صلوات
مدال آور ترین بانوی اصفهانی
حالات همسر بانو امین جناب آقای معین التجار پس از دریافت کتاب ( اربعین هاشمیه ) ایشان و متوجه شدنِ رسیدن همسرش به درجه اجتهاد 👇👇👇
بخش اول: همسر با اخلاص
کتاب اربعین هاشمیه که تازه به دستش رسیده بود را برداشت و زودتر از همیشه حجره را ترک و به سمت خانه رفت.
باورش سخت بود.
همسری که تمام لباسهای شوهرش را خودش دوخته و در کارهای خانه سنگ تمام گذاشته بود.
همسری که هر روز تا جلوی درب بدرقه اش میکرد و هنگام ورود با تواضع و محبت به استقبالش می آمد.
همسری که مهمانهای زیاد او را با خوش رویی پذیرایی میکرد.
همسری که هیچ وقت گله و شکایتی از حجم کارهای خانه نکرده بود.
باورش نمیشد که این اجازه نامه ها مربوط به او باشد.
صفحه آخر کتاب نشان میداد همسر دانشمندش اجازه اجتهاد و استنباط احکام شرعی را از بالاترین مراجع زمان گرفته بود.
گامهایش را تندتر کرد تا زودتر به منزل برسد. احساس تعجب و خوشحالی و افتخار در هم آمیخته و سراسر وجودش را فراگرفته بود و عجیبتر از همه اینکه همسرش در اینباره هیچگاه چیزی به او نگفته بود.
البته شاید خیلی هم نباید تعجب میکرد. با آن پشتکار و صبوری و اخلاصی که از بانو دیده بود حقش بود که چنین بشود. خود بانو گفته بود که علم را می آموزد نه برای خود علم بلکه به عنوان مقدمه ای برای قرب خدا و خودسازی و معرفت النفس.
از دست دادن هفت فرزند و در عین حال شاکر بودن کار هر زنی نیست.
می دانست که بانو حتی کارهای خانه را هم با نگاهی متفاوت مینگرد و به کارهای خانه هم رنگ و بوی الهی و سلوک داده است.
شنیده بود که بانو وقتی خانمهای دیگر را موعظه میکند میگوید: اگر بناست نفس انسان به وسیله ریاضت از تعلق و حب دنیا خلاص شود پس چه ریاضتی بهتر از خوب خانه داری کردن و خوب همسرداری کردن!
شنیده بود که میگفت: هیچ ریاضت نفسی مانند خانهداری نیست. لذا بهترین خانهداریها را میکرد.
دائما میگفت زن از خانه شوهر به بهشت میرود، از خانه شوهر هم به جهنم میرود.
خود معین التجار پیش قدم شده بود تا بانو بتواند علاوه بر کارهای خانه به تحصیل علم هم بپردازد ولی نمیدانست بانویش آنقدر دانشمند شده که چنین کتابی چاپ کرده و در انتهای کتاب اجازه مراجع وجود دارد مبنی بر اجتهاد بانو.
اتفاقی امروز یکی از دوستانش به حجره آمده بود و کتاب "اربعین هاشمیه" که همسرش نوشته بود و با عنوان بانوی ایرانی امضا شده بود را نشانش داده بود.
وای! چرا امروز هر چه تندتر گام برمیدارد خانه دورتر میشود. انگار شوق رسیدن به خانه مسیر را طولانی کرده.
یاد خاطره ای از بانو در ذهنش جولان میکند. بانو گفته بود روزی دایه، دختر چهارساله و طفل شیرخوارم را نزدم آورد. از دور که میآمد قلبم از محبت مادری برای دخترکم از جا کنده شده بود.
آن گاه که جگر گوشه ام را شیر میدادم محو جمال او شده بودم، او را بوسیدم و احساس عجیبی سراپای وجودم را فرا گرفت. انگار تمام قلبم به سوی او میرفت.
هنوز از این حالت روحی ساعتی نگذشته بود که نوزاد بیمار شد و در کمتر از یک روز از دنیا رفت. دختر چهار ساله هم به فاصله یک هفته درگذشت و مادر را تنها گذاشت.
گویا خدا میخواست بانو هر چه بیشتر و بیشتر از دنیا و تعلقات دنیایی رها شود و قلبش هر چه بیشتر متوجه آن گمشده اش باشد.
خود بانو گفته بود از کودکی احساس میکردم گمشده ای دارم و دنبال آن میگردم ولی نمیدانم آن را کجا و چگونه جستجو کنم تا اینکه خداوند با اشراق به قلبش راه را نشان داده بود ولی عطشش را صد چندان کرده بود.
همین عطش و اشتیاق بود که از چهارسالگی او را پای درس نشانده بود و به جای بازیهای کودکانه، عاشق مطالعه و شنیدن از خدا و اولیای خدا کرده بود.
حالا بانو درگذشت هفت فرزندش را بخشی از آزمایش الهی میدید و همانند ابراهیم علیه السلام باید در امتحانات الهی استقامت میکرد و شکرگزاری.
استادش آیه الله میر سید علی نجف آبادی گفته بود روزی که شنیدم فرزند ایشان فوت کرده فکر کردم خانم دیگر درس را تعطیل خواهد کرد ولی دو روز بعد خدمتکار ایشان سراغ من آمد تا برای تدریس به منزل ایشان بروم و من از علاقه او به تحصیل سخت تعجب کردم.
خیلی وقتها بانو این ابیات را زمزمه میکرد.
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند // فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی // دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
معین التجار بالاخره به خانه رسید. به به عجب بوی غذایی در خانه پیچیده است. چقدر امروز احساس خوشبختی میکند. مگر چند مرد در این دنیا وجود دارند که دستپخت یک بانوی فقیه و مفسر و عارف را خورده باشند.
علی حسنوند