eitaa logo
مَن‌أنا؟:)
78 دنبال‌کننده
171 عکس
24 ویدیو
0 فایل
اصل‌ماجرا؛ به‌دنبال‌خود... اگه خواستی یه چیزی‌بگی https://daigo.ir/secret/41428323218 پ‌ن؛تصویر پروفایل‌‌=عکس‌گرفته‌شده
مشاهده در ایتا
دانلود
مَن‌أنا؟:)
پس از مدت ها یه پارت شاهنامه داشته باشیم؟
این دفعه با یه لحن متفاوت تر شیرین تر و روان تری قراره بخونیم...
مَن‌أنا؟:)
اون دو برادر تمام شب رو فکر کردن که چطوری ایرج از سر راه خودشون بردارن صبح که شد به سمت ایرج رفتن ای
‌ خلاصه که آقا این فرستاده هم با اینکه می دونست نتیجه چیه و کارشون رو بیهوده می دونست ولی با هدیه هایی که اونا فرستادن پاشد رفت به سمت فریدون خبر رسید به گوش فریدون فریدون منوچهر رو کنار خودش نشوند که مثلا یگه چقدر براش ارزش قائلم و جانشینه منه و بعد به یکی از پهلوون هاش به نام شاپور گفت برو فرستاده رو بیار فرستاده شروع کرد به گفتن این که هعی آقا اینا پشیمونن و به شکر خوردن افتادن و این جور حرفا ولی فریدون گفت: نه! اینا قبل کشتن ایرج باید به فکر امروز میوفتادن،اونا برادر کشی کردن الانم یه مردی از نسل ایرج پیدا شده که میاد انتقام میگیره فکر نکنین من انتقام نگرفتم یعنی بخشیدما نخیرر صلاح ندونستم برای انتقام پسرم، پسرامو بکشم؛ الانم منوچهر و کلی سردار های بزرگم مثل سام‌نریمان و گرشاسب آماده جنگ شدن هدایاتونم بردار ببر پاشو برو خلاصه که این فرستاده با سرعت پیش سلم و تور اومد گفت که کلاهتون پس معرکه است نمی دونین منوچهر چه هیبتی داشت ! چه سپاهی تشکیل دادن! اونا می زنن مارو نفله می کنن سلم و تور هم رنگشون شد عین ماست به دنبال راه چاره گشتن ، گفتن چه کنیم چه نکنیم که آخرش تصمیم گرفتن یه سپاه از روم و چین تشکیل بدن و با اون ها مقابله کنن و به سمت ایران حرکت کردن ادامه داره... یا چی
مَن‌أنا؟:)
نصف شبی بین الحرمین باشی و این نوا:))) ۲:۳۴ #کوله_بار_عشق
شب ولادت حضرت عباس گذری بزنیم به این ویدیو و حس حالش +نفس عمیق
مَن‌أنا؟:)
ایشون از تمرین های پاستل روغنی ان
دورو اطرافمون غم‌انگیزه...
مَن‌أنا؟:)
امروز ولادت حضرت عباس بود یهو صدای این عکس رو شنیدم که ته گالریم داشت جیغ می کشید منو یادت رفته من رو برد به اسفند ۱۴۰۳ غذاخوری هتل گنبد حضرت عباس فکر نکنم باشه ولی خب
هدایت شده از ‹آبینه.›
کلا تولد امام سجاد خیلی خاصه. اینکه امام مادرشون ایرانی بوده یه حس عجیب و باحالی داره. در‌کل امشب باید تبریکامون محضر امام حسین خیلی خاص تر باشه بلاخره با طایفه بنی هاشم خویشاوند شدیم.😭
مَن‌أنا؟:)
‌ خلاصه که آقا این فرستاده هم با اینکه می دونست نتیجه چیه و کارشون رو بیهوده می دونست ولی با هدیه
سلم و تور با سپاهشون وارد جیحون شدن ؛ فریدون وقتی باخبر شد، منوچهر رو نصیحت کرد (همون نواده ی ایرج) سپاه رو بردار برو ؛ عاقلانه رفتار کن پسر تا سرنوشت با تو باشه و پیروز بشی. منوچهر هم گفت خیالت تخت تا به زمین نزنمشون ،زره خودمو در نمیارم و حتما پیروز میشم و انتقام جدمو میگیرم. خلاصه که با این حرفا خیال فریدون رو راحت کرد و رفت . به دشت که رسید ، قشنگ یه آرایش جنگی چید قبلش اینو بگم اینطوری بوده که هر پهلوونی برا خودش یه سپاه داشته نه اینکه جدا باشن از نقطه ی اصلی ، اینطوری بوده که هر پهلوون یه سری افراد رو فرماندهی می کرده . بریم سر داستان اینطوری گفته شده که سپاه گرشاسب رو سمت چپ و سام رو سمت راست لشگر گذاشته و خودش با سرو شاه (اگه خاطر داشته باشین سرو شاه همونی بود که سه تا دختر داشت داد به سه تا پسر فریدون ) میانه سپاه بودن، تلیمان رو هم عقب سپاه گذاشت سلم تور که باخبر شدن منوچهر اومده راه افتادن به سمتش گفته شده که از دریای هم می گذرن وقتی به قباد که جلودار سپاه بوده رسیدن ، تور خواست رجزی بخونه رفت به قباد گفت؛ آخه برو به منوچهر بگو ایرج که پسری نداشته تو از کجا پیدات شده؟ قباد هم گفت ؛ این گستاخی و بی ادبی شما رو نابود می کنه ، باشه ، من میرم به ایرج می گم اما یه جور قراره پدرتون در بیاد که مردم به حالتون گریه کنن ادامه داره.. یا چی