eitaa logo
تفسیر المیزان
9.3هزار دنبال‌کننده
156 عکس
37 ویدیو
0 فایل
تفسیر المیزان علامه طباطبایی ره 🙏راه حمایت از کانال: ۵۸۹۲۱۰۱۳۰۸۱۵۷۲۶۸ جعفری. بانک سپه ارتباط @samad10011
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺 تفسیر آیه 🔟سوره از تفسير شریف المیزان 🔰وَ الَّذِينَ جَاءُو مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لاخْوَنِنَا الَّذِينَ سبَقُونَا بِالايمَنِ🔟 🔸اين آيه هم مى تواند عطف به آيه قبل باشد، و هم استينافى و جديد، همان طور كه آيه (و الذين تبووا الدار و الايمان يحبون ) دو احتمال داشت. و بنابراين كه استينافى باشد موصول مبتداء، و جمله (يقولون ربنا...) خبر آن خواهد بود، و منظور از آمدن اين طايفه بعد از آمدن آن طايفه، اين است كه اين طايفه ، يعنى انصار، بعد از مهاجرين و بعد از پايان يافتن دوران هجرت، يعنى بعد از فتح مكّه به اسلام در آمدند. بعضى هم گفته اند: مراد مردمى است كه بعد از مسلمانان صدر اول مى آيند. 🔸و جمله (ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان ) دعايى است به جان خودشان، و به جان مؤمنينى كه قبل از ايشان بودند، دعائى است به مغفرت. و اگر از مسلمانان قبل از خود تعبير كردند به اخوان براى اين بود كه اشاره كنند به اينكه ايشان را از خود مى دانند، همچنان كه قرآن درباره همه مسلمانان فرموده: (بعضكم من بعض ) پس ‍ مسلمانان يكديگر را دوست مى دارند، همان طور كه خود را دوست مى دارند، و براى يكديگر دوست مى دارند، آنچه را كه براى خود دوست مى دارند. 🔸و به همين انصار بعد از آن دعاى خود گفتند: (و لا تجعل فى قلوبنا غلا للذين امنوا ربنا انك روف رحيم ) از خدا خواستند كه هيچ غلى، يعنى عداوتى ،از مؤمنين در دلشان قرار ندهد. و در جمله (للذين امنوا) همه مسأله را نسبت به همه مؤمنين تعميم دادند، چه مؤمنين از بين خودشان، يعنى انصار، و چه از مهاجرين، كه قبل از ايشان ايمان آورده بودند. و هم اشاره كردند كه به جز ايمان هيچ غرض و هدفى ندارند. _________________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 بحث روایتی آیات 1⃣تا 🔟 سوره از تفسير شریف المیزان 🔰بحث روايتى 🔸در تـفـسـيـر قـمـى در ذيـل آيـه شـريـفـه (هـو الذى اخـرج الذيـن كـفـروا مـن اهـل الكتاب من ديارهم گفته: سبب نزول اين آيه چنين بود كه در مدينه سه طايفه و دودمان از يهوديان زندگى مى كردند، يـكـى بنى النضير بود، و يكى بنى قريظه، و يكى بنى قينقاع. و اين سه طايفه با رسـول خـدا صـلى اللّه عـليه و آله و سلم عهدى داشتند كه تا مدتى مورد احترام بود، و بعدا يهوديان آن عهد را شكستند. و سـبـب ايـن عهدشكنى در بنى النضير بود كه مردى از اصحاب آن جناب دو نفر را ترور كـرده بـود، و قـرار شـد كـه بـه صـاحـبـان خـون، ديـه و خـونـبـهـا بـپـردازنـد، رسـول خـدا صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم بـه ميان بنى النضير آمد تا از آنان مقدارى پـول بـراى ايـن مـنـظـور قـرض كند. در بين افراد بنى النضير كعب بن اشرف بود كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم بر وى در آمد. كعب گفت: مرحبا اى ابو القاسم، خـوش آمـدى. و بـرخـاسـت و چـنـيـن وانـمـود كـرد كـه مـى خـواهـد طعامى درست كند، ولى در دل نـقـشـه كشتن آن جناب را مى ريخت، و در سر مى پروراند كه بعد از كشتن آن جناب بر سـر اصـحابش بتازد. در همين حال جبرئيل نازل و جريان را به آن جناب اطلاع داد. حضرت بـرخاست و به مدينه برگشت، و به محمد بن مسلمه انصارى فرمود: برو در قبيله بنى النـضـيـر، و بـه مـردم آنـجـا بـگـو كـه خـداى عـزوجل توطئه شما را به من خبر داد، يا از سرزمين ما بيرون شويد، و يا آماده جنگ باشيد. آنان گفتند از بلاد تو بيرون مى شويم. از سـوى ديـگـر عـبـداللّه بـن ابـى شـخـصى را نزد ايشان فرستاد كه بيرون نرويد، و هـمـچـنـان در مـحـل خـود بـمـانـيـد، و با محمد جنگ كنيد كه اگر چنين كنيد من با قوم خود و هم سـوگـندانم شما را يارى خواهم كرد، و اگر هم بيرون برويد من نيز با شما بيرون مى آيـم، و اگر قتال كنيد با شما در قتال همدست مى شوم. قبيله بنى النضير چون اين وعده را شنيدند دلگرم شده، تصميم گرفتند بمانند، و به اصلاح قلعه ها پرداخته آماده جنگ شـدنـد، و شـخـصـى را نزد رسول خدا فرستادند كه ما از ديـار خـود بـيـرون نـمـى رويـم، هـر كـارى كـه مـى خـواهـى بـكـن. رسول خدا برخاست و تكبير گفت، اصحابش يكصدا تكبير گـفتند. به فرمود: تو پيشاپيش لشكر به قبيله بنى النضير برو. اميرالمؤمنين بيرق جنگ را برداشت، و به راه افتاد، و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم قلعه آنان را مـحـاصـره كـرد، و عـبـداللّه بـن ابـى بـه كمك آنان نيامد، و بدينسان ايشان را فريب داد. رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به هر يك از قلعه هاى ايشان كه نزديك مى شد آن قـلعـه را خـراب مـى كـردنـد، و بـه قـلعـه بـعـدى مـنـتـقـل مـى شـدنـد. و بـا ايـنـكـه بـعـضـى از يـهـوديـان خـانـه هـاى گـرانـبـهـا داشـتـنـد، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم دستور داد درختان خرماى آنان را قطع كنند. يهوديان به جزع در آمدند، و گفتند: اى محمد! مگر خداى تعالى تو را امر به فساد كرده، اگر درختان از تو شد بگذار سالم از آن تو باشد، و اگر از ما است چرا قطع مى كنى. يهوديان وقتى چنين ديدند گفتند: اى محمد! ما حاضريم از سرزمين تو بيرون شويم، به شرطى كه اموال ما را به ما بدهى. حضرت فرمود: اين كار را نمى كنم، و ليكن به شما اجـازه مـى دهـم از امـوالتـان آن مـقـدار را كـه شـتـران شـمـا حـمـل كـنـد بـا خـود ببريد. يهوديان قبول نكردند، و چند روزى هم ماندند، آنگاه گفتند مى رويـم، و بـه مـقـدار بـار شتران از اموال خود مى بريم. فرمود: نه بايد برويد و هيچ چيز با خود نبريد، هر كس از شما راببينيم كه با خود چيزى مى برد او را خواهيم كشت. يـهـوديـان از قـلعـه هـاى خـود بـيـرون شـده، جمعى از ايشان به فدك، و جمعى به وادى القـرى، و گـروهـى بـه شـام رفـتـنـد. در ايـن بـاره بـود كـه آيـات زيـر نازل شد: (هو الذى اخرج الذين كفروا... فان اللّه شديد العقاب ). و درباره اعتراضى كه يهوديان به آن جناب در مورد قطع اشجار كرده بودند، فرمود: (ما قطعتم من لينه او تركتموها قائمه على اصولها فباذن اللّه... ربنا انك روف رحيم). و دربـاره عـبـداللّه بـن ابـى، و هـمـفـكـرانـش ايـن آيـه نـازل شـد: (الم تـر الى الذيـن نـافـقوا... ثم لا ينصرون ). و در مجمع البيان از ابن عـباس ‍ روايت آورده كه گفت : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم مردم بنى النضير را مـحـاصـره كـرد، بـه طـورى كـه كـاملا در چنگال او قرار گرفتند، و به ناچار حاضر شدند هر چه آن جناب خواست بدهند، و در آخر اين طور با ايشان مصالحه كرد كه جان خود را سـالم بـرگـرفـتـه از سـرزمـين و وطن خود بيرون شوند، و ايشان را به اذرعات شام گسيل بدارد. و براى هر سه نفر از ايشان يك شتر و يك مشك آب داد. 🔸ادامه دارد👇
🔹بحث روایتی قسمت دوم👇 🔸يـهـوديـان به اذرعات شام، و به اريحا رفتند، مگر دو خانواده از آنان يكى خانواده ابى الحـقـيق، و يكى خانواده حى بن اخطب، كه به خيبر رفتند. و طايفه اى هم خود را به حيره رساندند. و نـيـز در هـمـان كـتـاب از مـحـمـد بـن مـسـلمـه روايـت آورده كـه گـفـت : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم مـرا بـه سـوى طايفه بنى النضير فرستاد و دستور داد تا به ايشان سه شب مهلت دهم تا در اين سه شب از سرزمين خود كوچ كنند. و نيز از محمد بن اسحاق روايت آورده كه گفت: بيرون كردن بنى النضير از قلعه هايشان بـعـد از مـراجـعـت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم از جنگ احد اتفاق افتاد، و فتح بـنـى قـريـظـه بـعـد از مراجعتش از جنگ احزاب رخ داد، ولى نظر زهرى اين است كه اخراج بنى النضير شش ماه بعد از واقعه بدر، و زمانى اتفاق افتاد كه هنوز جنگ احد واقع نشده بـود. بـاز از ابـن عـباس روايت كرده كه گفت: آيه شريفه (ما افاء اللّه على رسوله من اهـل القـرى...) دربـاره امـوال كـفـار  نازل شد. و اهل قرى عبارت بودند از بنى النضير و بنى قريظه كه در مدينه بودند، و اهل فدك كه سرزمينى در سه ميلى مدينه، و اهل خيبر و دهات عرينه و ينبع كه خداى تعالى اختيار اموال اينان را به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم سپرد، تا به هر نحوى كـه خـواسـت در آن حـكـم كـنـد، و خـبـر داد كـه تـمـامـى ايـن امـوال مـلك شـخـصـى او اسـت، و لذا عـده اى اعـتـراض كـردنـد كـه چـرا ايـن امـوال را تـقـسـيـم نـمـى كـنـد، در پـاسـخـشـان آيـه مـذكـور نازل شد. 🔸روايتى در چشم پوشى انصار از غنائم آنان براى تقسيم بين مهاجرين و نـيـز در مـجـمـع البـيـان از ابـن عـبـاس نـقـل شـده كـه گـفـت : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در حادثه بنى النضير به انصار فرمود: اگر ميل داريد آنچه از مال و خانه و زمين داريد با مهاجرين تقسيم كنيد، و در غنائم بنى النضير هـم بـا آنـان شـريـك بـاشـيـد، و اگـر بـخـواهـيـد مـى تـوانـيـد مـال و خـانـه و زمـيـن شـمـا مال خودتان باشد، و غنائم بنى النضير تنها در بين مهاجرين تقسيم گردد. انصار در پاسخ گفتند: هم اموال و زمين هاى خود را با آنان تقسيم مى كنيم، و هم غنائم بنى النضير را به آنان واگذار مى نماييم ، و از آن سهم نمى خواهيم. در اين مـورد بـود كـه آيـه شـريـفـه (و يـوثـرون عـلى انـفـسـهـم...) نازل گرديد. 🔸مؤلف: در ايـثـار انـصـار و ايـنـكـه آيـه شـريـفـه دربـاره آن نـازل شـده داستانهايى ديگر روايت شده. و ظاهرا همه اين روايات از باب تطبيق آيه بر يـك واقـعـه و داسـتـان بـوده، نـه ايـنـكـه آيـه تـنـهـا دربـاره فـلان قـصـه نـازل شـده بـاشـد. مـعـانـى سـابـق در الدر المـنـثـور بـه طـرق بـسـيـار مـخـتـلف نـيـز نقل شده. و در كـتـاب تـوحيد از على عليه السلام روايت شده كه در پاسخش خصى كه آياتى از قـرآن بـرايـش مشتبه شده بود در مورد آيه (فاتيهم اللّه من حيث له يحتسبوا) كه معناى آمدن خدا چيست؟ فرمود: يعنى عذابى بر آنان فرستاد. چند روايت درباره فيى و موارد مصرف آن، و درذيل آيه (ما آتيكم الرسول فخذوه...) و در تـهـذيـب به سند خود از حلبى از امام صادق عليه السلام روايت آورده كه فرمود: فـى ء در آيـه شريفه (ما افاء اللّه على رسوله منهم فما اوجفتم عليه ) عبارت است از آن امـوالى كـه بـدون جـنـگ و خـونـريـزى از دشـمـن گـرفـتـه شـده بـاشـد. و كـلمـه   شـامـل ايـن قـسـم غـنـيـمـت هـم مـى شـود، و در حـقـيـقـت فـى ء بـه مـنـزله انفال است. و در مجمع البيان آمده كه منهال بن عمر از على بن الحسين عليهماالسلم روايت كرده كه فـرمـود: مـنـظـور از ذى القـربـى و يـتـامـى و مـسـاكـيـن و ابـن السـبـيـل در آيـه و (لذى القـربـى و اليـتـامـى و المـسـاكـيـن و ابـن السبيل ) قرباى ما، و مسكينان ما، و ابن السبيل ما است. 🔸ادامه دارد👇
🔹بحث روایتی قسمت سوم👇 🔸مؤلف: اين معنا در تهذيب از سليم بن قيس از اميرالمؤمنين (عليه السلام نيز روايت شده. و در مجمع البيان بعد از نقل روايت منهال گفته است: همه فقهاء گفته اند كه منظور آيه، يـتـامـاى عـمـوم مـردم اسـت، و هـمـچـنـيـن مـسـاكـيـن و ابـنـاى سبيل. و اين معنا از ائمه عليهم السلم هم روايت شده. و در كـافـى بـه سـند خود از زراره نقل كرده كه از حضرت باقر و حضرت صادق عليه السلام شـنـيده كه فرمودند: خداى تعالى امور خلق خود را به پيامبرش تفويض نموده تـا مـعـلوم كـنـد اطـاعـتـشـان چـگـونـه اسـت، آنـگاه اين آيه را تلاوت فرمودند: (ما اتيكم الرسـول فـخـذوه و مـا نـهـيـكـم عـنـه فـانـتـهـوا). مؤلف: روايـات در ايـن مـعـنا از ائمه اهـل بـيـت عـليـهـم السـلم بسيار وارد شده، و مراد از (واگذار نمودن امور خلق ) به طـورى كـه از روايـات بـرمـى آيـد، امـضـايـى اسـت كـه خـداى تـعـالى از تـشـريـعـات رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نموده، و اطاعت آن جناب را در آن تشريعات واجب ساخته ، و ولايت و سرپرستى مردم را به آن جناب واگذار نموده. اين است معناى تفويض نه اينكه از خود سلب اختيار نموده، و امور را به كلى به آن جناب واگذار كرده باشد، چون چنين چيزى عقلا محال است. و نـيـز در هـمـان كـتاب به سند خود از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: ايمان اجزايى دارد كه به هم متصلند، پس ايمان خود يك خانه است، همچنان اسـلام يـك خـانـه، و كفر يك خانه است (و لذا مى گويند: فلانجا دار الايمان است، يا دار الكفر است ). چند روايت درباره ايـمـاان و ايـنـكـه ديـن حـب، و حب دين است و درباره صفت رذيله شرح و در كتاب محاسن به سند خود از ابى عبيده از امام باقر عليه السلام روايت شده كه در ضـمـن حديثى فرمود: اى زياد! واى بر تو، مگر دين بجز حب چيز ديگرى است. مگر نمى بينى كلام خداى را كه مى فرمايد: (ان كنتم تحبون اللّه فاتبعونى يحببكم اللّه و يغفر لكـم ذنـوبـكـم ). آيـا بـه كـلام خـدا نـظـر نمى كنيد كه به محمد صلوات اللّه عليه فرموده: (حبب لكم الايمان و زينه فى قلوبكم - ايمان را محبوب دلهايتان كرد، و آن را در دلهـايـتـان بـيـاراسـت ). و نـيـز فـرموده : (يحبون من هاجر اليهم - دوست مى دارند مسلمانانى را كه به سويشان هجرت مى كنند). آنگاه فرمود: پس دين همان حب است، و حب هم دين است. و در مـجـمـع البـيـان مـى گـويـد: در حـديـثـى آمـده كـه بـخـل و ايـمـان در قـلب هـيچ مسلمانى جمع نمى شود، و همچنين غبار در راه خدا و دود جهنم در جـوف مـرد مـسـلمـانـى جـمـع نـمـى شـود. و در كـتـاب فـقـيـه آمـده كـه : فـضـل بـن ابـى قره سمندى گفته است : امام صادق عليه السلام به من فرمود: آيا مى دانـى  كـيـسـت؟ عـرضـه داشـتـم: شـحـيـح هـمـان بـخـيـل اسـت. فـرمـود: نـه، شـحـيـح از بـخـيـل بـدتـر اسـت، بـراى ايـنـكـه بـخـيـل بـه مـعـنـاى كـسـى اسـت كـه از آنـچـه خـودش دارد بـخـل مـى ورزد، و در راه خدا نمى دهد، ولى شحيح كسى است كه حتى از آنچه در دست مردم اسـت بـخـل مـى ورزد، نـه خودش به كسى چيزى مى دهد، و نه مى گذارد ديگران بدهند، و حـتـى هـيـچ چـيـزى در دسـت مـردم نمى بيند، مگر اينكه آرزو مى كند از آن او مى بود، چه از حـلال و چـه از حـرام، و بـه هـيـچ رزقـى از خـداى عزوجل قانع نمى شود. __ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 ترجمه آیات1⃣1⃣الی 7⃣1⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰ترجمه آيات 🔸آيـا بـه وضـع كسانى نفاق ورزيد ندنينديشيدى كه به برادران خود، يعنى به آنهايى كـه از اهل كتاب كافر شدند، مى گويند: اگر مسلمانان شما را از ديارتان بيرون كنند ما نيز مطمئنا با شما بيرون خواهيم شد و درباره شما احدى را ابدا اطاعت نخواهيم كرد و اگر بـا شـمـا جـنـگ كنند بطور يقين و حتما ياريتان خواهيم نمود و خدا شهادت مى دهد به اينكه ايشان دروغگويند1⃣1⃣ 🔸و مـسـلما اگر بنى النضير از ديارشان بيرون شوند اين منافقين با آنان بيرون نخواهند رفـت و اگـر بـا ايشان بجنگند ياريشان نخواهند نمود و بر فرض هم كه ياريشان كنند در وسط كارزار فرار خواهند كرد و آن وقت خودشان هم يارى نخواهند شد2⃣1⃣ 🔸شما مسلمانان در نظر آنان ترسناكتريد از خدا و اين بدان جهت است كه ايشان مردمى نفهمند3⃣1⃣ 🔸ايـنـهـا دسـتـه جـمـعى با شما نمى جنگند مگر در داخل قريه هاى محكم و يا از پس ديوارها. شجاعتشان بين خودشان شديد تو آنان را متحد مى بينى ولى دلهايشان پراكنده است و اين بـدان جـهـت اسـت كـه مـردمـى بـى تـعـقـل انـد4⃣1⃣ 🔸وضـع آنـان درسـت مـثـل كـسـانـى اسـت كـه قـبـل از ايـشـان در هـمـيـن سـالهـاى نـزديـك و بـال كـار خـود را چـشـيـدنـد و عـذابـى اليـم هـم در پـى دارنـد5⃣1⃣ 🔸درسـت مـثـل شيطان كه به انسان گفت كافر شو و چون كافر شد گفت من از تو بيزارم من از خدا مى ترسم كه رب العالمين است6⃣1⃣ 🔸در نـتـيـجـه عاقبت آن شيطان و آن انسان كافر اين شد كه هر دو براى ابد در آتشند و همين است كيفر ستمكاران7⃣1⃣ __ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 بیان آیات1⃣1⃣الی 7⃣1⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰بيان آيات 🔸ايـن آيـات بـه حـال مـنـافـقـين و وعده هايى به مردم بنى النضير دادند كه اگر با مسلمين بـجـنـگـيـد كمكتان مى كنيم، و اگر بيرون برويد با شما مى آييم، و نيز به خلف وعده شان اشاره مى كند. دروغگوئى و پيـمان شكنى منافقين در وعده ها و قرارها كه با برداران كافرشان مىگذارند __ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه1⃣1⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰الم تـر الى الذيـن نـافـقـوا يـقـولون لاخـوانـهـم الذيـن كـفـروا مـن اهل الكتاب...1⃣1⃣ 🔸كـلمـه  جمع   است، و كلمه  جمع (اخ - برادر) است. و كـلمـه   - بـه ضـم هـمـزه و ضـم خـاء - بـه مـعـنـاى مـشـترك بودن دو نفر در انـتسابشان به يك پدر است. اين معناى اصلى اخوت است، ولى بعدها در معنايش توسعه داده، در افـراد مـشـتـرك در يـك عـقـيـده، و يـا مـشـتـرك در صـداقـت و امثال آن نيز استعمال شده، البته كلمه  بيشتر در همان معناى اصلى به كار مى رود. و بـه طـورى كـه گـفـتـه انـد: بـيـشـتـر مـورد اسـتـعـمـال اخـوان اشـتـراك در اعـتقاد و امـثـال آن اسـت. اسـتـفـهـامـى كـه در ابـتـداى آيه آمده استفهام تعجبى است. و منظور از جمله  عـبـداللّه بـن ابـى و يـاران او اسـت. و مـراد از بـرادران ايـشـان از اهـل كـتـاب بـه طـورى كـه سـيـاق شهادت مى دهد همان يهوديان بنى النضير است، براى ايـنكه مفاد آيات اين است اين كفار از اهل كتاب كه برادران منافقين بوده اند مردمى بوده اند كـه امـرشـان دائر شـده بـيـن مـانـدن و جنگيدن بعد از جنگيدن قومى ديگر، و يا ترك وطن كـردن و رفـتـن. و چـنـين مردمى جز همان مردم بنى النضير نمى توانند باشند، چون تنها آنها بودند كه بعد از بنى قينقاع چنين سرنوشتى پيدا كردند. (لئن اخرجتم لنخرجن معكم و لا نطيع فيكم احدا ابدا و ان قوتلتم لننصرنكم) - اين آيـه حـكايت كلام منافقين است، و حرف لام در جمله  لام قسم است. و معنايش است كه: ما سوگند مى خوريم كه هرگاه مسلمانان شما را از ديارتان بيرون كنند ما نيز از ديـار خـود بـيـرون شـده، همه جا با شما مى آييم، نه از شما جدا شويم، و نه در جدا شـدن از شـمـا سـخـن كـسى را گوش دهيم. و اگر مسلمانان به جنگ شما آيند به ياريتان آييم. (و اللّه يشهد انهم لكاذبون ) - در اين جمله آشكار و صريح مى فرمايد: منافقين به اين وعده خود وفا نخواهند كرد. __ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه2⃣1⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰لئن اخرجوا لا يخرجون معهم و لئن قوتلوا لا ينصرونهم..........2⃣1⃣ 🔸در جمله قبلى به طور اجمال وعده منافقين را تكذيب مى كرد. و در اين قسمت از آيه به طور تـفـصيل آن را تكذيب نموده، لام سوگند را به منظور تاكيد تكرار مى كند. و معنايش است كـه: سـوگـنـد مـى خـورم، كه اگر بنى النضير از ديارشان بيرون شوند، منافقين با ايـشـان بـيـرون نـخـواهـنـد رفـت. و بـاز سـوگـنـد مى خورم كه اگر به جنگ مبتلا شوند ياريشان نخواهند كرد. 🔰و لئن نصروهم ليولن الادبار ثم لا ينصرون 🔸ايـن جـمـله اشاره است به اينكه : بر فرضى كه جنگى واقع شود - كه ابدا واقع نمى شـود و نـشـد - جـنـگـى بـا دوام نـخـواهـد بـود، و يـارى مـنـافـقـيـن سـودى بـه حـال يـهـوديان نخواهد داشت، بلكه خود آنان پا به فرار خواهند گذاشت، و بدون اينكه كسى ياريشان كند همه هلاك خواهند شد. __ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه3⃣1⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰لانتم اشد رهبه فى صدورهم من اللّه...3⃣1⃣ 🔸هـمـه ضـمـيرهاى جمع به منافقين برمى گردد. و كلمه  به معناى خشيت و ترس اسـت. و ايـن آيـه شـريـفـه جـمـله (و لئن نـصـروهـم ليـولن الادبـار) را تـعـليـل نـمـوده، بـيـان مـى كـند كه چرا در فرض يارى دادن فرار مى كنند. مى فرمايد: عـلتـش ايـن اسـت كـه مـنـافقين از شما مسلمانان بيشتر مى ترسند تا از خدا، و به همين جهت اگـر بـه جـنـگ شما آيند در مقابل شما تاب مقاومت نمى آورند. اين علت را با علتى ديگر تـعـليـل نـمـوده، مـى فـرمـايـد: عـلت بـيشتر ترسيد نشان اين است كه مردمى نادان هستند: (ذلك بـانـهم قوم لا يفقهون ). و اشاره با كلمه  به بيشتر ترسيد نشان از مؤمنين است، و معنايش چنين است: اينكه گفتيم از شما بيشتر مى ترسند تا از خدا، علتش ‍ ايـن اسـت كـه مـردمى بى شعورند، يعنى آن طور كه بايد نمى فهمند. و اگر حقيقت امر را مـى فـهـمـيـدنـد، دسـتـگـيـرشان مى شد كه زمام امر به دست خداست، نه به دست غير خدا، حال اين غير خدا چه مسلمانان باشند، و چه ديگران غير از خداى تعالى كسى قادر بر هيچ عـمـل خـيـر يـا شـر و نـافـع و ضـارى نـيـسـت مـگـر بـه حول و قوه او. پس منافقين نبايد از كسى جز خدا بترسند. __ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه4⃣1⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰لا يقاتلونكم جميعا الا فى قرى محصنه او من وراء جدر...4⃣1⃣ 🔸ايـن آيـه شريفه هم اثر رهبت منافقين از مسلمين را بيان مى كند، و هم اثر بزدلى يهوديان را. مـى فـرمـايـد: بـنـى النضير و منافقين هر دو طايفه از جنگيدن با شما در فضاى باز خـوددارى مى كنند، و جز در قلعه هاى محكم و يا از پس و پشت ديوارها با شما كارزار نمى كنند. (بـاسـهـم بـينهم شديد) - يعنى شجاعت و دلاوريشان در بين خودشان شديد است، اما همين كه با شما روبرو مى شوند خداى تعالى رعبى از شما به دلهايشان مى افكند، و در نتيجه از شما سخت مى ترسند. (تـحـسـبـهـم جـمـيـعـا و قـلوبـهـم شـتـى ) - تـو اى پـيـامـبـر! ايـشـان را مـتـحـد و مـتـشـكـل مـى بـيـنـى، و مـى پـنـدارى كـه بـا هـم الفـت و اتحاد دارند، ولى اينطور نيست، دلهايشان متفرق و پراكنده است، و همين عامل قوى براى خوارى و بيچارگى ايشان است. و عـلت آن پـراكـنـدگـى هـم ايـن اسـت مـردمـى فـاقـد تـعـقـلنـد، چـون اگـر تعقل مى داشتند متحد گشته آراى خود را يكى مى كردند. __ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه5⃣1⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰كمثل الذين من قبلهم قريبا ذاقوا و بال امرهم و لهم عذاب اليم5⃣1⃣ 🔸كلمه  به معناى عاقبت بد است. و كلمه  قائم مقام ظرف است، و به همين جهت منصوب شده، يعنى (در زمانى نزديك). و جـمـله  خـبـرى اسـت كـه مـبـتـداى آن حـذف شـده، تـقـديـرش (مـثـلهـم كـمـثـل...) اسـت. و معناى آيه اين است كه: مثل يهوديان بنى النضير در عهدشكنى، و در ايـنـكه منافقين وعده دروغى نصرت به آنان دادند، و سرانجام كارشان به جلاى وطن انجا ميد، مثل اقوامى است كه در اين نزديكى ها قبل از ايشان بودند. و منظور از آن اقوام (بنى قـيـنـقاع) است تيره ديگرى از يهوديان مدينه بودند، آنها هم بعد از جنگ بدر عهدشكنى كـردنـد، و رسـول خـدا صلى اللّه عليه و آله و سلم از سرزمين مدينه بيرونشان كرد، و بـه سـرزمـين اذرعات فرستاد. منافقين به آنها هم نيرنگ زدند وعده داده بودند كه درباره آنـان با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم صحبت مى كنند و نمى گذارند آن جناب بـيـرونـشـان كـنـد. و بـنى قينقاع فريب آنان را خورده سرانجام از مدينه بيرون شدند، و وبال كار خود را چشيدند، و در آخرت عذابى اليم دارند. بـعـضـى از مفسرين گفته اند: منظور از جمله (الذين من قبلهم ) كفاراست كه در جنگ بدر وبال كفر خود را چشيدند. ولى بيان قبلى با سياق آيه بهتر مى سازد. بـه هـر حـال مـثـلى كـه در آيـه شريفه زده شده براى قوم بنى النضير است، نه براى منافقين، چون از سياق اين طور استفاده مى شود. __ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه 6⃣1⃣سوره از تفسير شریف المیزان 🔰كَمَثَلِ الشيْطنِ إِذْ قَالَ لِلانسنِ اكفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنى بَرِى ءٌ مِّنك ...6⃣1⃣ 🔸از ظاهر سياق برمى آيد كه اين مثل بيانگر حال منافقين باشد، كه بنى النضير را فريب داده، وعده نصرتشان دادند، و به آن عمل نكرده، در هنگام حاجت و سختى تنهايشان گذاشتند. 🔸و باز از ظاهر سياق استفاده مى شود كه منظور از شيطان، ابليس، و منظور از انسان آدم ابو البشر نيست، بلكه منظور از اولى جنس شيطان، و از دومى جنس آدميان است شيطان هر انسانى او را به سوى كفر دعوت نموده و براى اينكه دعوتش را بپذيرد متاعهاى زندگى دنيا را در نظرش ‍ زينت داده، و روگردانى از حق را با وعده هاى دروغى و آرزوهاى بيجا در نظر وى جلوه مى دهد، و او را گرفتار كفر مى سازد، به طورى كه در طول عمر از كفر خود خرسندى هم مى كند تا آنكه نشانه هاى مردن يكى پس از ديگرى برسند، آن وقت به تدريج مى فهمد آرزوهايى كه شيطانش در دلش افكنده سرابى بيش نبوده و يك عمر فريب آن سراب را خورده، و با خيال بازى مى كرده، آن وقت همان شيطان خود را كنار كشيده، مى گويد: من از تو و رفتار تو بيزارم، و نه تنها به وعده هايش عمل نمى كند، بلكه اين سوز را هم به او مى گذارد كه (انى برى ء منك انى اخاف اللّه رب العالمين ). 🔸و كوتاه سخن آنكه: مثل منافقين در اينكه مردم بنى النضير را به مخالفت با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) واداشته، و وعده نصرتشان دادند، و سپس بى وفايى كرده، وعده خود را خلف نمودند، نظير مثل شيطان در اينكه انسان را به سوى كفر مى خواند، و با وعده هاى دروغيش فريبش داده، به كفر وادارش مى كند. و در آخر از او بيزارى جسته، بعد از يك عمر كفر ورزيدن، در روزى كه بسيار به كمك نيازمند است تنهايش مى گذارد. 🔸بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از آوردن اين مثل، اشاره به داستان برصيصاى عابد است كه شيطان زناى با زنى را در نظرش جلوه داد، و در آخرش به كفرش هم كشانيد كه داستانش در بحث روايتى آينده - ان شاء اللّه تعالى - خواهد آمد. 🔸بعضى ديگر گفته اند: منظور ازمثل كه فرمود (كمثل الذين من قبلهم قريبا) بيان حال كفار مكّه در روز جنگ بدر است كه نقل اين قول در سابق هم گذشت. و مراد از كلمه در اين مثل ابوجهل است. و منظور از اينكه فرموده شيطان به او گفت كفر بورز همان داستانى است خداى تعالى در اين خصوص نقل نموده است: (و اذزين لهم الشيطان اعمالهم و قال لا غالب لكم اليوم من الناس و انى جار لكم فلما تراءت الفئتان نكص على عقبيه و قال انى برى ء منكم انى ارى ما لا ترون انى اخاف اللّه و اللّه شديد العقاب. 🔸بنابراين احتمال، گفتار شيطان كه گفت (انى اخاف اللّه رب العالمين ) كلامى جدى بوده است، چون مى ترسيده همان فرشتگانى كه در بدر نازل شده بودند تا مؤمنين را يارى كنند، او را عذاب كنند. و اما بنابر دو وجه قبلى، گفتار مذكور جدى نبوده، بلكه نوعى استهزاء و خوار داشتن بوده است. _________________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه 7⃣1⃣سوره از تفسير شریف المیزان 🔰فَكانَ عَقِبَتهُمَا أَنهُمَا فى النَّارِ خَلِدَيْنِ فِيهَا وَ ذَلِك جَزؤُا الظلِمِينَ 7⃣1⃣ 🔸از ظاهر آيه برمى آيد ضميرهاى تثنيه به شيطان و انسان برمى گردد كه نامشان در ضمن مثل گذشته آمده بود. در نتيجه در اين آيه عاقبت شيطان در فريبكارى اش و عاقبت انسان در فريب خوردن و گمراه شدنش بيان شده، و در آن اشاره شده كه اين عاقبت هم عاقبت منافقين است در وعده هاى دروغين كه به بنى النضير دادند، و هم عاقبت بنى النضير است در فريب خوردنشان از وعده هاى دروغى منافقين، و در اصرارشان بر مخالفت با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ).و معناى آيه روشن است. _________________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 بحث روایتی آیات1⃣1⃣الی7⃣1⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰بحث روايتى 🔸در الدر المنثور است كه ابن اسحاق، ابن منذر، و ابو نعيم - در كتاب دلائل - از ابن عباس روايت كرده اند كه گروهى از قبيله بنى عوف بن حارث - كه عبد اللّه بن ابى بن سلول، و وديعه بن مالك، و سويد، و داعس از ايشان بودند - شخصى را نزد بنى النضير فرستادند كه قلعه هاى خود را خالى نكنيد، و ايستادگى كنيد و ما به آسانى شما را تسليم دشمن نمى كنيم، و اگر كارتان به جنگ بيانجامد با دشمن شما مى جنگيم، و اگر به جلاى وطن بكشد، با شما مى آييم، و ما نيز جلاى وطن مى كنيم. بنى النضير به اميد يارى آنان تن به جنگ دادند، ولى منافقين ياريشان نكردند، براى اينكه خدا ترس از مسلمانان را در دلهايشان بيفكند. به ناچار بنى النضير از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) خواهش ‍ كردند به ريختن خون ايشان نپردازد، و به جلاى وطن ايشان رضايت دهد، و قبول كردند كه بيش از بار يك شتر از اموال خود نبرند، و هر چه حلقه (گويا منظور طلا آلات باشد) دارند نيز با خود نبرند. رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) هم اين تقاضا را پذيرفت. و بنى النضير (براى خانه هايشان سالم به دست مسلمين نيفتد) آنها را خراب كردند، و آن را (گويا منظور اثاث است ) بر پشت شتر خود نهاده روانه خيبر شدند، و بعضى هم به شام رفتند. 🔸مؤلف: اين روايت با تعدادى از روايات كه مى گفت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در آغاز شرط كرد كه بيش از بار يك شتر نبرند، منافات دارد، چون در آن روايات آمده كه بنى النضير اول اين پيشنهاد را نپذيرفتند، و در آخر وقتى از روى ناچارى پذيرفتند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) قبول نكرد، و فرمود: اجازه نداريد به غير از زن و بچه خود چيزى ببريد. و آنها ناگزير شدند دست خالى بيرون شوند، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) به هر سه نفر از آنان يك شتر و يك مشك آب داد. 🔸و نيز در همان كتابست كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه در تفسير آيه شريفه (الم تر الى الذين نافقوا) گفته است: اينها عبارت بودند ازبن ابى بن سلول، رفاعه بن تابوت، عبداللّه بن نبتل، اوس بن قيظى، و برادرانشان از بنى النضير. مؤلف: منظور روايت اين نيست كه تنها اين نامبردگان، در اين توطئه دست داشته اند، پس با روايت قبلى افراد ديگرى را نام مى برد منافات ندارد. 🔸و باز در الدر المنثور است كه ابن ابى الدنيا - در كتاب مكائد الشيطان - و ابن مردويه ، و بيهقى در - كتاب شعب الايمان - از عبيد بن رفاعه دارمى - و او سند را مى رساند به رسول خدا - كه را وى گفت، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: در بنى اسرائيل راهبى بود. شيطان، دخترى را بيمار كرد، و به دل خانواده اش انداخت كه دواى درد دخترتان نزد فلان راهب است. دختر را نزد راهب بردند، او از نگهدارى دختر امتناع مى كرد، و ايشان اصرار مى كردند تا سرانجام قبول كرد، و دختر نزد راهب بماند. روزى شيطان راهب را وسوسه كرد، و كام گيرى از او را در نظر وى زينت داد، و همچنان او را وسوسه كرد تا آنكه دختر را حامله كرد، بعد از آنكه دختر حامله شد، شيطان به دلش انداخت كه هم اكنون رسوا خواهى شد او را بكش، و اگر خانواده اش آمدند كه دختر ما چه شد بگو دخترتان مرد. راهب دختر را كشت، و دفن كرد. از سوى ديگر شيطان نزد خانواده دختر رفت، و گفت: راهب دخترتان را حامله كرد و سپس او را كشت، خانواده دختر نزد راهب آمدند كه دختر ما چه شد؟ گفت دخترتان مرد، خانواده دختر، راهب را دستگير كردند. شيطان به سوى او برگشت، و گفت: من بودم كه جنايت تو را به خانواده دختر گزارش دادم، و من بودم كه تو را به اين گرفتارى دچار ساختم، حال اگر هر چه گفتم اطاعت كنى نجات مى يابى، راهب قبول كرد. گفت: بايد دو نوبت برايم سجده كنى. راهب دو بار براى شيطان سجده كرد. و آيه شريفه (كمثل الشيطان اذ قال للانسان اكفر...) اشاره به اين داستان دارد. 🔸مؤلف: قصه معروف است، و به طور مختصر و يا مفصل در روايات بسيارى آمده است _________________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 ترجمه آیات 8⃣1⃣الی4⃣2⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰 ترجمه آیات 🔸اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا بترسيد. و هر انسانى منتظر رسيدن به اعمالى كه از پيش فرستاده باشد. و از خدا بترسيد چون خدا با خبر است از آنچه مى كنيد8⃣1⃣ 🔸و مانند آن كسانى مباشيد خدا را فراموش كردند و خدا هم خود آنان را از ياد خودشان ببرد و ايشان همان فاسقانند9⃣1⃣ 🔸اصحاب دوزخ و اصحاب بهشت يكسان نيستند و معلوم است كه به شتيان رستگارند. 0⃣2⃣ 🔸اگر، اين قرآن را بر كوهى نازل كرده بوديم مسلما او را مى ديدى كه خاشع و مى شود. اين مثلهايى است كه براى مردم مى زنيم تا شايد به فكر بيفتند 1⃣2⃣ 🔸او اللّه است كه هيچ معبودى به جز او نيست عالم به غيب و آشكار است او رحمان و رحيم است2⃣2⃣ 🔸او اللّه است كه هيچ معبودى جز او نيست ملك و منزه است، سلام و ايمنى دهنده است مسلط و مقتدر است جبار و متكبر است، آرى اللّه منزه است از آن شرك ها برايش مى ورزند 3⃣2⃣ 🔸او اللّه است كه آفريننده و پديد آورنده و صورتگر است او اسمائى حسنى دارد آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح گوى اويند و او عزيزى است حكيم. 4⃣2⃣ _________________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 بیان آیات 8⃣1⃣الی4⃣2⃣سوره از تفسير شریف المیزان 🔰بیان آیات 🔸مضمونى كه اين آيات شريفه دارد به منزله نتيجه اى است كه از آيات سوره گرفته مى شود. در سوره به مخالفت و دشمنى يهوديان بنى النضير و عهد شكنى آنان اشاره شده كه همين مخالفتشان آنان را به خسران در دنيا و آخرت افكند. و نيز در سوره آمده منافقين، بنى النضير را در مخالفت با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) تحريك مى كردند، و همين باعث هلاكتشان شد، و سبب حقيقى در اين جريان اين بود كه اين مردم در اعمال خود، خدا را رعايت نمى كردند و او را فراموش ‍ نموده، و خدا هم ايشان را به فراموشى سپرد، نتيجه اش اين شد كه خير خود را اختيار نكردند، و آنچه مايه صلاح دنيا و آخرتشان بود بر نگزيدند، و در آخر سرگردان و هلاك شدند. 🔸پس بر كسى كه ايمان به خدا و رسول و روز جزا دارد واجب است كه پروردگار خود را به ياد آورد، و او را فراموش ننمايد، و ببيند چه عملى مايه پيشرفت آخرت او است، و به درد آن روزش مى خورد كه به سوى پروردگارش برمى گردد. و بداند كه عمل او هر چه باشد عليه او حفظ مى شود، و خداى تعالى در آن روز به حساب آن مى رسد، و او را بر طبق آن محاسبه و جزا مى دهد، جزائى كه ديگر از او جدا نخواهد شد. 🔸و اين همان هدفى است آيه (يا ايها الذين امنوا اتقوا اللّه و لتنظر نفس ‍ ما قدمت لغد)دنبال نموده، مؤمنين را وادار مى كند كه به ياد خداى سبحان باشند، و او را فراموش نكنند، و مراقب اعمال خود باشند، كه چه مى كنند، صالح آنها كدام، و طالحش كدام است، چون سعادت زندگى آخرتشان به اعمالشان بستگى دارد. و مراقب باشند كه جز اعمال صالح انجام ندهند، و صالح را هم خالص براى رضاى خدا به جاى آورند، و اين مراقبت را استمرار دهند، و همواره از نفس خود حساب بكشند، و هر عمل نيكى كه در كرده هاى خود يافتند خدا را شكرگزارند، و هر عمل زشتى ديدند خود را توبيخ نموده، نفس را مورد مواخذه قرار دهند، و از خداى تعالى طلب مغفرت كنند. و ذكر خداى تعالى به ذكرى كه لايق ساحت عظمت و كبريائى او يعنى ذكر خدا به اسماى حسنى و صفات علياى او كه قرآن بيان نموده تنها راهى است كه انسان را به كمال عبوديت مى رساند، كمالى كه انسان، ما فوق آن، ديگر كمالى ندارد. 🔸و اين بدان جهت است كه انسان عبد محض، و مملوك طلق براى خداى سبحان است، و غير از مملوكيت چيزى ندارد، از هر جهت كه فرض ‍ كنى مملوك است و از هيچ جهتى استقلال ندارد. همچنان كه خداى عزوجل مالك او است، از هر جهت كه فرض شود. و او از هر جهت داراى استقلال است. و معلوم است كه كمال هر چيزى خالص بودن آنست، هم در ذاتش و هم در آثارش. پس كمال انسانى هم در همين است كه خود را بنده اى خالص، و مملوكى براى خدا بداند، و براى خود هيچگونه استقلالى قائل نباشد، و از صفات اخلاقى به آن صفتى متصف باشد، كه سازگار با عبوديت است، نظير خضوع و خشوع و ذلت و استكانت و فقر در برابر ساحت عظمت و عزت و غناى خداى عزوجل. و اعمال و افعالش را طبق اراده او صادر كند، نه هر چه خودش ‍ خواست. و در هيچ يك از اين مراحل دچار غفلت نشود، نه در ذاتش، و نه در صفاتش و نه در افعالش. 🔸و همواره به ذات و افعالش نظير تبعيت محض و مملوكيت صرف داشته باشد، و داشتن چنين نظرى دست نمى دهد مگر با توجه باطنى به پروردگارى كه بر هر چيز شهيد و بر هر چيز محيط، و بر هر نفس ‍ قائم است . هر كس هر چه بكند او ناظر عمل او است و از او غافل نيست، و فراموشش نمى كند. 🔸در اين هنگام است كه قلبش اطمينان و سكونت پيدا مى كند، همچنان كه فر موده : (الا بذكر اللّه تطمئن القلوب )، و در اين هنگام است خداى سبحان را به صفات كمالش مى شناسد، آن صفاتى كه اسماى حسنايش حاكى از آن است. و در قبال اين شناسايى صفات عبوديت و جهات نقصش برايش آشكار مى گردد، هر قدر خدا را به آن صفات بيشتر بشناسد خاضع تر، خاشع تر، ذليل تر، و فقيرتر، و حاجتمندتر مى شود. 🔸و معلوم است كه وقتى اين صفات در آدمى پيدا شد، اعمال او صالح مى گردد و ممكن نيست عمل طالحى از او سر بزند، براى اينكه چنين كسى خود را حاضر درگاه مى داند، و همواره به ياد خداست، همچنان كه خداى تعالى فرموده: (و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفه و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال و لا تكن من الغافلين ان الذين عند ربك لا يستكبرون عن عبادته و يسبحونه و له يسجدون )، و نيز فرموده: (فان استكبروا فالذين عند ربك يسبحون له بالليل و النهار و هم لا يسئمون ).
✅ادامه بیان آیات 🔸و آيه شريفه (لو انزلنا هذا القران ) - تا آخر آيات مورد بحث - با در نظر گرفتن سياقى كه دارند، به همين معارفى كه ما خاطر نشان كرديم - يعنى شناختن خدا به صفات كمالش، و شناختن نفس به صفاتى مقابل آن صفات، و به عبارتى ديگر: به صفات نقص و حاجت - اشاره مى كنند. _____________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه8⃣1⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنظرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَت لِغَدٍ ...8⃣1⃣ 🔸در اين آيه شريفه مؤمنين را به تقوى و پرواى از خدا امر نموده، و با امرى ديگر دستور مى دهد كه در اعمال خود نظر كنند، اعمالى كه براى روز حساب از پيش مى فرستند. و متوجه باشند كه آيا اعمالى كه مى فرستند صالح است، تا اميد ثواب خدا را داشته باشند، و يا طالح است. و بايد از عقاب خدا بهراسند، و از چنان اعمالى توبه نموده نفس را به حساب بكشند. اما امر اول، يعنى تقوى، كه در احاديث به ورع و پرهيز از حرامهاى خدا تفسير شده، و با در نظر گرفتن اينكه تقوى هم به واجبات ارتباط دارد، و هم به محرمات، لاجرم عبارت مى شود از: اجتناب از ترك واجبات، و اجتناب از انجام دادن محرمات. 🔸و اما امر دوم، يعنى نظر كردن در اعمالى كه آدمى براى فردايش از پيش ‍ مى فرستد، امرى ديگرى است غير از تقوى. و نسبتش با تقوى نظير نسبتى است كه يك نظر اصلاحى از ناحيه صنعتگرى در صنعت خود براى تكميل آن صنعت دارد، همان طور كه هر صاحب عملى و هر صانعى در آنچه كرده و آنچه ساخته نظر دقيق مى كند، ببيند آيا عيبى دارد يا نه، تا اگر عيبى در آن ديد در رفع آن بكوشد، و يا اگر از نكته اى غفلت كرده آن را جبران كند، همچنين يك مؤمن نيز بايد در آنچه كرده دوباره نظر كند، ببيند اگر عيبى داشته آن را برطرف سازد. 🔸پس بر همه مؤمنين واجب است از خدا پروا كنند، و تكاليفى كه خداى تعالى متوجه ايشان كرده به نحو احسن و بدون نقص انجام دهند، نخست او را اطاعت نموده، از نافرمانيش بپرهيزند، و بعد از آنكه اطاعت كردند، دوباره نظرى به كرده هاى خود بيندازند، چون اعمال مايه زندگى آخرتشان است كه امروز از پيش مى فرستند، با همين اعمال به حسابشان مى رسند تا معلوم كنند آيا صالح بوده يا نه. 🔸پس خود آنان بايد قبلا حساب اعمال را برسند تا اگر صالح بوده اميد ثواب داشته باشند، و اگر طالح بوده از عقابش بترسند، و به درگاه خدا توبه برده، از او طلب مغفرت كنند. 🔸و اين وظيفه، خاص يك نفر و دو نفر نيست، تكليفى است عمومى، و شامل تمامى مومنين، براى اينكه همه آنان احتياج به عمل خود دارند، و خود بايد عمل خود را اصلاح كنند، نظر كردن بعضى از آنان كافى از ديگران نيست . چيزى كه هست در بين مؤمنين كسانى كه اين وظيفه را انجام دهند، بسيار كمياب اند، به طورى كه مى توان گفت ناياب اند. و جمله (و لتنظر) نفس كه كلمه نفس را مفرد و نكره آورده، به همين نايابى اشاره دارد. 🔸پس اينكه فرمود: (و لتنظر نفس ما قدمت لغد) خطابى است به عموم مؤمنين، و ليكن از آنجا كه عامل به دستور در بين اهل ايمان و حتى در بين اهل تقوى از مؤمنين در نهايت قلت است، بلكه مى توان گفت وجود ندارد، براى اينكه مؤ منين و حتى افراد معدودى كه از آنان اهل تقوى هستند، همه مشغول به زندگى دنيايند، و اوقاتشان مستغرق در تدبير معيشت و اصلاح امور زندگى است، لذا آيه شريفه خطاب را به صورت غيبت آورده، آن هم به طور نكره و فرموده: نفسى از نفوس بايد كه بدانچه مى كند نظر بيفكند. و اين نوع خطاب با اينكه تكليف در آن عمومى است ، به حسب طبع دلالت بر عتاب و سرزنش مومنان دارد. و نيز اشاره دارد بر اينكه افرادى كه شايسته امتثال اين دستور باشند در نهايت كمى هستند. 🔰ما قدمت لغد 🔸اين جمله استفهامى از ماهيت عملى است كه براى فرداى خود ذخيره مى كند، و هم بيانگر كلمه نظر است. ممكن هم هست كلمه را در آن موصوله بگيريم، و بگوييم موصول وصله اش متعلق به نظر است. 🔸در صورت استفهام معنا چنين مى شود: (بايد نفسى از نفوس نظر كند چه عملى براى فرداى خود از پيش فرستاده ). 🔸و مراد از كلمه (فردا) روز قيامت است، كه روز حسابرسى اعمال است. و اگر از آن به كلمه (فردا) تعبير كرده براى اين است كه بفهماند قيامت به ايشان نزديك است، آنچنان فردا به ديروز نزديك است، همچنان كه در آيه (انهم يرونه بعيدا و نريه قريبا) به نزديكى تصريح كرده است. 🔸و معناى آيه چنين است: اى كسانى كه ايمان آورده ايد با اطاعت از خدا تقوى به دست آوريد، اطاعت در جميع او امر و نواهياش، و نفسى از نفوس شما بايد در آنچه مى كند نظر افكند، و ببيند چه عملى براى روز حسابش از پيش مى فرستد، آيا عمل صالح است، يا عمل طالح.
🔹ادامه آیه8⃣1⃣👇 🔸و اگر صالح است عمل صالحش شايستگى براى قبول خدا را دارد، و يا مردود است ؟ و در جمله (و اتقوا اللّه ان اللّه خبير بما تعملون )، براى بار دوم امر به تقوى نموده، مى فرمايد: علت اينكه مى گويم از خدا پروا كنيد اين است كه (ان اللّه خبير بما تعملون ) او با خبر است از آنچه مى كنيد. و تعليل امر به تقوى به اينكه خدا با خبر از اعمال است، خود دليل بر اين است كه مراد از اين تقوى كه بار دوم امر بدان نموده، تقواى در مقام محاسبه و نظر در اعمال است، نه تقواى در اعمال كه جمله اول آيه بدان امر مى نمود، و مى فرمود: (اتقوا اللّه ). 🔸پس حاصل كلام اين شد كه: در اول آيه مؤمنين را امر به تقوى در مقام عمل نموده، مى فرمايد عمل شما بايد منحصر در اطاعت خدا و اجتناب گناهان باشد، و در آخر آيه كه دوباره امر به تقوى مى كند، به اين وظيفه دستور داده كه هنگام نظر و محاسبه اعمالى كه كرده ايد از خدا پروا كنيد، چنان نباشد كه عمل زشت خود را و يا عمل صالح ولى غير خالص خود را به خاطر عمل شما است زيبا و خالص به حساب آوريد. 🔸اينجاست كه به خوبى روشن مى گردد كه مراد از تقوى در هر دو مورد يك چيز نيست، بلكه تقواى اولى مربوط به جرم عمل است، و دومى مربوط به اصلاح و اخلاص آن است. اولى مربوط به قبل از عمل است، و دومى راجع به بعد از عمل. 🔸و نيز روشن مى گردد اينكه بعضى گفته اند: (اولى راجع به توبه از گناهان گذشته ، و دومى مربوط به گناهان آينده است ) صحيح نيست. 🔸 و نظير اين قول گفتار بعضى ديگر است كه گفته اند: امر دومى تأكيد امر اولى است و بس. _________________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه9⃣1⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔸وَ لا تَكُونُوا كالَّذِينَ نَسوا اللَّهَ فَأَنساهُمْ أَنفُسهُمْ ...9⃣1⃣ 🔸كلمه كه مصدر فعل (نسوا) است به معناى زايل شدن صورت معلوم از صفحه خاطر است، البته بعد از آنكه در صفحه خاطر نقش بسته بود. اين معناى اصلى (نسيان ) است، ولى در استعمال آن توسعه دادند، و در مطلق روگردانى ازچيزى كه قبلا مورد توجه بوده نيز استعمال نمودند. آيه شريفه (و قيل اليوم ننسيكم كما نسيتم لقاء يومكم هذا و ماويكم النار و ما لكم من ناصرين )، در معناى دوم استعمال شده. 🔸آيه شريفه مورد بحث به حسب لب معنا، به منزله تاكيدى براى مضمون آيه قبلى است، گويا فرموده: براى روز حساب و جزاء عمل صالح از پيش بفرستيد، عملى كه جانهايتان با آن زنده شود، و زنهار زندگى خود را در آن روز فراموش مكنيد. و چون سبب فراموش كردن نفس فراموش ‍ كردن خدا است، زيرا وقتى انسان خدا را فراموش كرد اسماى حسنى و صفات علياى او را كه صفات ذاتى انسان ارتباط مستقيم با آن دارد نيز فراموش مى كند، يعنى فقر و حاجت ذاتى خود را از ياد مى برد، قهرا انسان نفس خود را مستقل در هستى مى پندارد، و به خيالش چنين مى رسد كه حيات و قدرت و علم، و ساير كمالاتى كه در خود سراغ دارد از خودش است، و نيز ساير اسباب طبيعى عالم را صاحب استقلال در تاثير مى پندارد، و خيال مى كند كه اين خود آنهايند كه يا تاثير مى كنند و يا متاثر مى شوند. 🔸اينجا است كه بر نفس خود اعتماد مى كند، با اينكه بايد بر پروردگارش ‍ اعتماد نموده، اميدوار او و ترسان از او باشد، نه اميدوار به اسباب ظاهرى، و نه ترسان از آنها، و به غير پروردگارش تكيه و اطمينان نكند، بلكه به پروردگارش اطمينان كند. 🔸و كوتاه سخن اينكه: چنين كسى پروردگار خود و بازگشتش به سوى او را فراموش مى كند، و از توجه به خدا اعراض نموده، به غير او توجه مى كند، نتيجه همه اينها اين مى شود كه خودش را هم فراموش كند، براى اينكه او از خودش تصورى دارد كه آن نيست. او خود را موجودى مستقل الوجود، و مالك كمالات ظاهر خود، و مستقل در تدبير امور خود مى داند. موجودى مى پندارد كه از اسباب طبيعى عالم كمك گرفته، خود را اداره مى كند، در حالى كه انسان اين نيست، بلكه موجودى است وابسته، و سراپا جهل و عجز و ذلت و فقر، و امثال اينها. و آنچه از كمال از قبيل وجود، علم، قدرت، عزت، غنى و امثال آن دارد كمال خودش ‍ نيست، بلكه كمال پروردگارش است، و پايان زندگى او و نظائر او، يعنى همه اسباب طبيعى عالم، به پروردگارش است. 🔸حاصل اينكه: علت فراموش كردن خويش فراموش كردن خدا است. و چون چنين بود آيه شريفه نهى از فراموشى خويشتن را به نهى از فراموش كردن خداى تعالى مبدل كرد، چون انقطاع مسبب به انقطاع سببش بليغ ‌تر و موكدتر است، و به اين هم اكتفاء نكرد كه از فراموش ‍ كردن خدا نهى كلى كند، و مثلا بفرمايد: (و لا تنسوا اللّه فينسيكم انفسكم - زنهار خدا را فراموش نکنید كه اگر بكنيد خدا خود شما را از يادتان مى برد) بلكه مطلب را به بيانى اداء كرد كه نظير اعطاى حكم به وسيله مثال باشد، و در نتيجه موثرتر واقع شود، و به قبول طرف نزديك تر باشد، لذا ايشان را نهى كرد از اينكه از كسانى باشند كه خدارا فراموش كردند. و در اين تعبير اشاره اى هم به سرنوشت يهوديانى كرد كه قبل از اين آيه سرگذشتشان را بيان نموده بود، يعنى يهوديان بنى النضير، و بنى قينقاع. و نيز منافقينى كه حالشان در دشمنى و مخالفت با خدا و رسولش حال همان يهوديان بود. 🔸و لذا فرمود: (و لا تكونوا كالذين نسوا اللّه ) و دنبالش به عنوان نتيجه گيرى فرمود: (فانسيهم انفسهم )كه در حقيقت نتيجه گيرى مسبب است از سبب. آنگاه دنبالش فرمود: (اولئك هم الفاسقون ) و با اين جمله راهنمايى كرد بر اينكه چنين كسانى فاسقان حقيقى هستند، يعنى از زعبوديت خارجند. 🔸و آيه شريفه هر چند از فراموش كردن خداى تعالى نهى نموده، و فراموش كردن خويشتن را فرع آن و نتيجه آن دانسته، ليكن از آنجا كه آيه در سياق آيه قبلى واقع شده، با سياقش دلالت مى كند بر امر به ذكر خدا، و مراقبت او. ساده تر بگويم: لفظ آيه از فراموش كردن خدا نهى مى كند ولى سياق به ذكر خدا امر مى نمايد. _________________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه 0⃣2⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰لا يَستَوِى أَصحَب النَّارِ وَ أَصحَب الْجَنَّةِ أَصحَب الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائزُونَ0⃣2⃣ 🔸راغب مى گويد كلمه به معناى دست يافتن به خير با حصول سلامت است و سياق آيه شهادت مى دهد به اينكه مراد از (اصحاب نار) همان كسانى هستند كه خدا را از ياد برده اند. و مراد از (اصحاب جنت ) آنهايند كه به ياد خدا و مراقب رفتار خويشند. 🔸و اين آيه شريفه حجتى تمام براين معنا اقامه مى كند كه بر هر كس واجب است به دسته يادآوران خدا و مراقبين اعمال بپيوندد، نه به آنهايى كه خدا را فراموش كردند. بيان اين حجت آن است كه اين دو طائفه - يعنى يادآوران خدا و فراموشكاران خدا و سومى ندارند - و سايرين بالاخره بايد به يكى از اين دو طائفه ملحق شوند، و اين دو طائفه يكسان نيستند تا پيوستن به هر يك نظير پيوستن به ديگرى باشد، و آدمى از اينكه به هر يك ملحق شود پروايى نداشته باشد، بلكه يكى از اين دو طائفه راجح، و ديگرى مرجوح است، و عقل حكم مى كند كه انسان طرف راجح را بگيرد، و آن را بر مرجوح ترجيح دهد و آن طرف يادآوران خدا است، چون تنها ايشان رستگارند، نه ديگران، پس ترجيح در جانب ايشان است، در نتيجه بر هر انسانى واجب پيوستن به آنان را اختيار كند. _________________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه1⃣2⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْءَانَ عَلى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَشِعاً مُّتَصدِّعاً مِّنْ خَشيَةِ اللَّهِ ...1⃣2⃣ 🔸در مجمع البيان گفته: كلمه به معناى پراكنده شدن بعد از التيام است. كلمه هم به همين معنا است. 🔸بايد دانست كه زمينه آيه شريفه زمينه مثل زدن است، مثلى كه اساسش ‍ تخيل است، به دليل اينكه در ذيل آيه مى فرمايد: (و تلك الامثال نضربها للناس ...) 🔸و منظور آيه شريفه تعظيم امر قرآن است، به خاطر استعمالش بر معارف حقيقى و اصول شرايع و عبرتها و مواعظ و وعد و وعيدهايى كه در آن است، و نيز به خاطر اينكه كلام خدا عظيم است. و معناى آيه اين است كه: اگر ممكن بود قرآن بر كوهى نازل شود، و ما قرآن را بر كوه نازل مى كرديم، قطعا كوه را با آن همه صلابت و غلظت و بزرگى هيكل و نيروى مقاومتى كه در برابر حوادث دارد، مى ديدى كه از ترس خداى متاثر و متلاشى مى شود، و وقتى حال كوه در برابر قرآن چنين است، انسان سزاوارتر از آن است كه وقتى قرآن بر او تلاوت مى شود و يا خودش آن را تلاوت مى كند قلبش خاشع گردد. 🔸بنابر اين، بسيار جاى تعجب است جمعى از همين انسان ها نه تنها از شنيدن قرآن خاشع نمى گردند، و دچار ترس و دلواپسى نمى شوند،بلكه در مقام دشمنى و مخالفت هم برمى آيند. 🔸در اين آيه شريفه التفاتى از تكلم مع الغير به غيبت به كار رفته، و اين بدان جهت است كه بر علت حكم دلالت كرده، بفهماند اگر كوه با نزول قرآن متلاشى و نرم مى شود، علتش اين است كه قرآن كلام خداى عزوجل است. 🔰و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون 🔸 اين جمله از باب به كار بردن حكمى كلى در موردى جزئى است تا دلالت كند بر اينكه حكم مورد حكمى نو ظهور نيست، بلكه در همه موارد ديگرى - كه بسيار هم هست - جريان دارد. 🔸پس اينكه فرمود: (لو انزلنا هذا القران على جبل ) مثلى است كه خداى تعالى براى مردم در امر قرآن زده تا عظمت و جلالت قدر آن را ازنظر كه كلام خدا است و مشتمل بر معارفى عظيم است به ذهن مردم نزديك سازد تا درباره آن تفكر نموده، و آن طور كه شايسته آن است با آن برخورد كنند، و در صدد تحقيق محتواى آن كه حق صريح برآمده، به هدايتى كه از طريق عبوديت پيشنهاد كرده مهتدى شوند، چون انسان ها براى رسيدن به كمال و سعادتشان طريقى بجز قرآن ندارند، و از جمله معارفش همان مسأله مراقبت و محاسبه است كه آيات قبلى بدان سفارش مى كرد. _________________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه2⃣2⃣ سوره از تفسير شریف المیزان 🔰هُوَ اللَّهُ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلِمُ الْغَيْبِ وَ الشهَدَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ2⃣2⃣ 🔸اين آيه با دو آيه بعدش هر چند در مقام شمردن طائفه اى از اسماى حسناى خداى تعالى و اشاره به اين نكته كه او داراى بهترين اسماء و منزه از هر نقصى است، و آنچه را كه در آسمانها و زمين است شاهد بر اين معنا مى گيرد، و ليكن اگر آن را با مضمون آيات قبل كه امر به ذكر مى كرد در نظر بگيريم، از مجموع، اين معنا استفاده مى شود كه افرادى كه يادآور خدايند او را با اسماى حسنايش ذكر مى كنند، و به هر اسمى از اسماى كمال خدا بر مى خورند، به نقصى كه در خويشتن در مقابل آن كمال است پى مى برند - دقت فرماييد. 🔸و اگر آن را با مضمون آيه قبلى و مخصوصا جمله (من خشيه اللّه ) در نظر بگيريم، به علت خشوع كوه و متلاشى شدن آن از ترس خدا پى مى بريم. و معناى مجموع آنها چنين مى شود: چگونه كوه ها از ترس او متلاشى نشود، با اينكه او خدايى است كه معبودى بجز او نيست، و عالم به غيب و آشكار و چنين و چنان است. 🔰هو اللّه الذى لا اله الا هو 🔸 موصول وصله آن، مجموعا اسمى از اسماى خدا را معنا مى دهد، و آن وحدانيت خدا در الوهيت و معبوديت است. در سابق هم پاره اى مطالب راجع به معناى تهليل در تفسير آيه شريفه (و الهكم اله واحد لا اله الا هو) آورديم. 🔰عالم الغيب و الشهاده 🔸كلمه به معناى چيزى است كه مشهود و حاضر در نزد مدرك باشد، همچنان غيب معناى مخالف آن را مى دهد. و اين دو، معنايى اضافى و نسبى است، به اين بيان كه ممكن است يك چيز براى كسى يا چيزى غيب و براى شخصى و يا چيزى ديگر شهادت باشد. در شهود، امر دائر مدار نوعى احاطه شاهد بر موجود مشهود است، يا احاطه حسى، يا خيالى، يا عقلى، و يا و جودى. و در غيب دائر مدار نبودن چنين احاطه است. 🔸و هر چيزى براى ما غيب و يا شهادت باشد، از آنجا كه محاط خداى تعالى و خدا محيط به آنست، قهرا معلوم او، و او عالم به آن است. پس ‍ خداى تعالى هم عالم به غيب و هم عالم به شهادت است، و غير او هيچ كس چنين نيست، براى اينكه غير خدا هر كه باشد وجودش محدود است، و احاطه ندارد مگر بدانچه خدا تعليمش كرده، همچنان كه قرآن كريم فرموده : (عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول ) و اما خود خداى تعالى غيب على الاطلاق است، و احدى و چيزى به هيچ وجه نمى تواند به او احاطه يابد، همچنان كه باز قرآن كريم در اين باره فرموده: (ولا يحيطون به علما). 🔸و اما جمله (هو الرحمن الرحيم ) از آنجا كه در سوره فاتحه در تفسير اين دو اسم سخن رفت، ديگر تكرار نمى كنيم. _________________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه 3⃣2⃣سوره از تفسير شریف المیزان 🔰هُوَ اللَّهُ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْمَلِك الْقُدُّوس السلَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكبرُ ...3⃣2⃣ 🔸كلمه - به فتح ميم و كسره لام - به معناى مالك تدبير امور مردم، و اختياردار حكومت آنان است. وكلمه مبالغه در قدس و نزاهت و پاكى را افاده مى كند. و كلمه به معناى كسى است كه با سلام و عافيت با تو برخورد كند، نه با جنگ و ستيز، و يا شر و ضرر. و كلمه به معناى كسى است كه به تو امنيت بدهد، و تو را در امان خود حفظ كند. و كلمه به معناى فائق و مسلط بر شخصى و يا چيزى است. و كلمه به معناى آن غالبى است كه هرگز شكست نمى پذيرد، و كسى بر او غالب نمى آيد. و يا به معناى كسى است كه هر چه ديگران دارند از ناحيه او دارند، و هر چه او دارد از ناحيه كسى نيست. و كلمه صيغه مبالغه از جبر يعنى شكسته بند و اصلاح كننده است، و بنابر اين جبار كسى است اراده اش نافذ است. و اراده خود را بر هر كس كه بخواهد به جبر تحميل مى كند. و آن كسى است كه با جامه كبريائى خود را بنماياند. 🔰سبحان اللّه عما يشركون 🔸- اين جمله ثنائى است بر خداى تعالى، همچنان كه در - سوره بقره بعد از نقل اين مطلب كه كفار گفتند خدا فرزند گرفته، فرمود: . _________________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a
🌺 تفسیر آیه 4⃣2⃣سوره از تفسير شریف المیزان 🔸هُوَ اللَّهُ الْخَلِقُ الْبَارِىُ الْمُصوِّرُ ......4⃣2⃣ كلمه به معناى كسى است كه اشيائى را با اندازه گيرى پديد آورده باشد. و كلمه ء نيز همان معنا را دارد، با اين فرق كه بارى ء پديد آورنده اى است كه اشيائى را كه پديد آورده از يكديگر ممتازند. و كلمه به معناى كسى است كه پديد آورده هاى خود را طورى صورتگرى كرده باشد كه به يكديگر مشتبه نشوند. 🔸بنابر اين، كلمات سه گانه هر سه متضمن معناى ايجاد هستند، اما به اعتبارات مختلف كه بين آنها ترتيب هست، براى اينكه تصوير فرع اينكه خداى تعالى بخواهد موجودات را متمايز از يكديگر خلق كند، و اين نيز فرع آنست كه اصلا بخواهد موجوداتى بيافريند. 🔸در اينجا سوالى پيش مى آيد، و آن اين است كه چرا در دو آيه قبل بعد از نام اللّه بلافاصله كلمه توحيد لا اله الا اللّه را ذكر نمود و سپس اسماى خدا را شمرد، ولى در آيه مورد بحث بعد از نام اللّه به شمردن اسماء پرداخت، و كلمه (توحيد) را ذكر نكرد؟ جوابش اين است كه بين صفاتى كه در آن دو آيه شمرده شده كه يازده صفت، و يا يازده نام است، با نامهايى كه در آيه مورد بحث ذكر شده فرق است، و اين فرق باعث شده كه در آن دو آيه كلمه توحيد را بياورد و در اين آيه نياورد، و آن فرق اين است كه صفات مذكور در دو آيه قبل الوهيت خدا را كه همان مالكيت توام با تدبير است اثبات مى كند، و در حقيقت مثل اين مى ماند كه فرموده باشد: (لا اله الا اللّه ) معبودى به جز خدا نيست، به دليل اينكه او عالم به غيب و شهادت، و رحمان و رحيم و... است. 🔸و اين صفات به نحو اصالت و استقلال خاص خدا است، و شريكى براى او در اين استقلال نيست، چون غير او هر كس هر چه از اين صفات دارد، خدا به وى داده، پس قهرا الوهيت و استحقاق معبود شدن هم خاص او است، و به همين جهت در آخر آيه دوم فرمود: (سبحان اللّه عما يشركون ). و با اين جمله اعتقاد شرك را مذهب مشركين است رد نمود. 🔸و اما صفات و اسمائى كه در آيه مورد بحث آمده صفاتى است كه نمى تواند اختصاص الوهيت به خدا را اثبات كند، چون صفات مذكور عبارتند از: خالق، بارى ء و مصور، كه مشركين هم آنها را قبول دارند. آنان نيز خلقت و ايجاد را خاص خدا مى دانند، و در عين حال مدعى آنند كه به غير خدا ارباب و الهه ديگر هست كه در استحقاق معبوديت شريك خدايند. 🔸و اما اينكه در ابتداى هر سه آيه اسم جلاله آمده، به منظور تأكيد و تثبيت مقصود بوده، چون اين كلمه علم (اسم خاص )براى خدا، و معنايش ذات مس تجمع تمامى صفات كمال است، و قهرا تمامى اسماى الهى از آن سرچشمه مى گيرد. 🔰له الاسماء الحسنى 🔸 اين جمله اشاره به بقيه اسماى حسنى است، چون كلمه الاسماء هم جمع است، و هم الف و لام بر سرش ‍ آمده، و از نظر قواعد ادبى جمع داراى الف و لام افاده عموم مى كند. 🔰يسبح له ما فى السموات و الارض 🔸 يعنى هر آنچه مخلوق كه در عالم است حتى خود آسمانها و زمين تسبيح گوى اويند. و ما در سابق مكرر پيرامون اينكه تسبيح موجودات چه معنا دارد بحث كرديم. 🔸اين آيات سه گانه با جمله (و هو العزيز الحكيم) ختم شده يعنى او غالبى است شكست ناپذير، و كسى است كه افعالش متقن است، نه گزاف و بيهوده. پس نه معصيت گناه كاران او را در آنچه تشريع كرده و بشر را به سويش مى خواند عاجز مى سازد، و نه مخالفت معاندان، و نه پاداش مطيعان و اجر نيكوكاران در درگاهش ‍ ضايع مى گردد. 🔸و همين عنايت كه گفتيم باعث شد گفتار در سه آيه با ذكر اسم و ختم شود، و به طور اشاره بفهماند كه كلام او هم عزيز و حكيم است، باعث شد كه در آغاز هر سه آيه نام اللّه تكرار شده، و مقدم بر ساير اسماء ذكر شود. و نيز باعث شد كه اسم عزيز با اسم حكيم دوباره ذكر شود، با اينكه در وسط آيه دوم ذكر شده بود. 🔸و اينكه گفتيم توصيف خدا به دو وصف عزيز و حكيم اشاره دارد به كلامش هم، عزيز و حكيم است، از اين بابت بود كه در قرآن كريم كلام خود را هم عزيز و حكيم خوانده، يك جا فرموده: (و انه لكتاب عزيز)، و جايى ديگر فرموده: (و القران الحكيم). _________________ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات👇 https://eitaa.com/joinchat/3198156911C12d6d8964a