این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش
همین بس که :
نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است
با تیغِ کُند
این روزا یه حس خیلی عجیبی دارم،، یه حسی شبیه کشیده شدن کف دست رو آسفالت یا بریده شدن دست با کاغذ، نمیدونم غمگینم یا شاد، نمیدونم دلم غر زدن میخواد یا خندیدن...
ساعت ها به این فکر میکنم که یکی باید توی زندگیم باشه و دقیقا همون موقعه حس میکنم خودمم اضافیم،انگار یه اتفاقی افتاده برای یه تیکه از وجودم، یه چیزی خیلی کمه!
@mydarkpart
صدایی که از تهه عمق وجودم کمک میخواستو خفه کردم ، آدمی که خودش نیاز به حرف زدن داشتو ساکت کردم ، دندونمو محکم زدم بهم ، یه لبخند زدم و گفتم خب چرا خوب نیستی؟!..