eitaa logo
𝐓𝐡𝐞 𝐏𝐫𝐢𝐜𝐞 𝐨𝐟 𝐚 𝐃𝐞𝐚𝐥🛸
98 دنبال‌کننده
138 عکس
13 ویدیو
0 فایل
𝑻𝑯𝑬𝑷 𝑹𝑰𝑪𝑬 𝑶𝑭 𝑨 𝑫𝑬𝑨𝑳|بـهـایـ‌ یـ‌ک مـعامـله🛸 ملودرام | عاشقانه | جنایی🌀 بـه قـ‌لم𝐒‌𝐀࣭𝐋‌𝐌𝐀☁️ یک قرارداد؛ یک راز؛ یک عشقِ ممنوعه🪽:) 📝 𝟭𝟯𝟴 "عضو جمعیت نویسندگان📖" مآلک: @Salma_00_00
مشاهده در ایتا
دانلود
یه اتفاقی افتاد من نتونستم پارت تایپ کنم:)🫠 قول میدم فردا دو تا پارت بدم:)
دارم از بیخوابی میمیرم؛شبتون بخیر✨️🫠
هدایت شده از 𝐈𝐜𝐲 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭
سلما ، آدما اونقدریم که فکر میکنی باارزش نیستن بیخیالشون .
𝐓𝐡𝐞 𝐏𝐫𝐢𝐜𝐞 𝐨𝐟 𝐚 𝐃𝐞𝐚𝐥🛸
#Part30 𝑻𝒉𝒆 𝑷𝒓𝒊𝒄𝒆 𝒐𝒇 𝒂 𝑫𝒆𝒂𝒍 🛸 𝑨𝒖𝒕𝒉𝒐𝒓: 𝑺𝒂𝒍𝒎𝒂💤 چند دقیقه بعد، آمبولانس جلوی بیمارستان وایساد. درها ب
𝑻𝒉𝒆 𝑷𝒓𝒊𝒄𝒆 𝒐𝒇 𝒂 𝑫𝒆𝒂𝒍 🛸 𝑨𝒖𝒕𝒉𝒐𝒓: 𝑺𝒂𝒍𝒎𝒂💤 علیرضا هنوز کناره در وایساده بود. حامی با اخم نگاش کرد. حامی: مطمئنی ماشینِ شروینه؟ علیرضا: آره. آلما آروم گفت: آلما: شاید خودش تو ماشین نباشه. علیرضا: ممکنه حامی: علیرضا، برو یه بار دیگه پایین رو چک کن. علیرضا: باشه. زیاد طول نمیکشه از اتاق بیرون رفت. آلما دوباره کنار تخت نشست. حامی دستش رو روی پیشونیش گذاشت. آلما: حالت خوب نیست؟ حامی: یکم سرم گیج میره. آلما: پس دراز بکش. حامی: تو فقط بشین همینجا. آلما لبخنده کوچیکی زد. آلما: باشه. چند دقیقه گذشت. صدای در اتاق اومد. یه پرستار اومد تو پرستار: ببخشید، همراه بیمار؟ آلما بلند شد. آلما: بله؟ پرستار: پذیرش یه امضا ازتون میخواد. برای پرونده ی بیمار. آلما با تعجب گفت: آلما: الان؟ پرستار: آره، فقط چند دقیقه طول میکشه. آلما به حامی نگاه کرد. حامی: برو، من خوبم. آلما: مطمئنی؟ حامی: آره. آلما قبل از رفتن یک بار دیگه بهش نگاه کرد. آلما: زود برمیگردم. حامی: باشه. آلما با پرستار از اتاق بیرون رفت. راهرو نسبتا خلوت بود. چند قدم جلوتر، پرستار رفت تویِ یه اتاق پرستار: از این طرف. آلما وارد شد. اما به محضِ اینکه در پشت سرش بسته شد، متوجه شد یه چیزی درست نیست اتاق خالی بود. آلما برگشت. آلما: ببخشید؟ کسی جواب نداد. در دوباره باز شد. اما این بار... شروین پشت در ایستاده بود. آلما چند قدم عقب رفت. آلما: تو اینجا چیکار میکنی؟ شروین اومد تو اتاق شروین: بالاخره تنها شدیم😏 آلما: پرستار کجاست؟ شروین جواب نداد. آلما سریع سمت در رفت. اما شروین جلوی راهش وایساد آلما: برو کنار شروین: فقط چند دقیقه باهام میای. آلما: من هیچ جا با تو نمیام. شروین: آلما نمیخوام اینجا مشکلی درست بشه آلما: پس از سر راهم برو کنار. شروین چند لحظه نگاش کرد. بعد آرام گفت: شروین: حامی هنوز فکر میکنه میتونه ازت محافظت کنه؟ آلما هیچی نگفت. شروین ادامه داد: شروین: پس بهتره خودش بفهمه اشتباه کرده. آلما با نگرانی به سمته در نگاه کرد. شروین راه رو باز کرد. شروین: بیا. آلما: نه. شروین: پس مجبورم نکن سختش کنم. آلما چند ثانیه خشکش زد و یهو در رو باز کرد و خواست از اتاق بره بیرون اما شروین جلوش رو گرفت چند لحظه بعد آلما فقط تونست با صدای بلند اسم حامی رو صدا بزنه آلما: حامی! صدایش در راهرو پیچید. اما فاصله اتاق تا راهروی اصلی زیاد بود. و چند ثانیه بعد، در پشت سرشون بسته شد‌... حامی هنوز روی تخت نشسته بود. چند دقیقه گذشته بود. نگاش مدام به در بود. حامی زیر لب گفت: حامی: چرا انقدر طول کشید؟ همون لحظه علیرضا اومد تو اتاق علیرضا: پایین بودم. ماشین هنوز... حرفش نصفه موند. به اطرافشون نگاه کرد. علیرضا: آلما کجاست؟ حامی اخم کرد. حامی: با پرستار رفت پذیرش. علیرضا: کدوم پرستار؟ حامی چند لحظه ساکت موند. حامی: نمیدونم. علیرضا سریع از اتاق بیرون رفت. چند دقیقه بعد برگشت. قیافش عوض شده بود. حامی: چیشد؟ علیرضا آروم گفت: علیرضا: هیچ پرستاری آلما رو برای امضا نبرده. حامی برای چند ثانیه چیزی نگفت. بعد به زور از روی تخت بلند شد. حامی: یعنی چی؟ علیرضا: یعنی اون کسی که دنبالش رفته... مکث کرد. علیرضا: پرستار نبوده. حامی رنگش پرید. حامی: شروین. علیرضا سرش رو تکون داد. حامی سریع سمت در رفت. حامی: باید پیداش کنیم. علیرضا: حامی صبر کن. حامی: نه. علیرضا: اول باید دوربینا رو ببینیم. حامی وایساد علیرضا ادامه داد: علیرضا: اگه شروین از قبل اینجا بوده حتما یه راه خروج داشته. حامی چند ثانیه بهش خیره شد. بعد با صدای آروم گفت: حامی: ماشینش... علیرضا: چی؟ حامی: ماشینش برای همین اینجا بود. هر دوتاشون بدون حرف به سمت راهرو رفتن. و هیچکدوم هنوز خیلی چیزا رو نمیدونستن... 𝙉𝙤 𝙬𝙖𝙞𝙩, 𝙩𝙝𝙚𝙧𝙚'𝙨 𝙢𝙤𝙧𝙚! 𝙔𝙤𝙪 𝙘𝙖𝙣 𝙧𝙚𝙖𝙙 𝙩𝙝𝙚 𝙧𝙚𝙨𝙩 𝙞𝙣 𝙩𝙝𝙚 𝙣𝙚𝙭𝙩 𝙥𝙖𝙧𝙩.💙
خب... پارته 31 از بهای معامله تقدیمتون🐋 حالا نظرتون رو بدونم؟🪽🐳 فکر میکنید بعدش چی میشه؟💤👈🏻👉🏻 هر چی فکر میکنید بگید🩵🥹 شاید درست باشه شاید نه🦕 :) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_677qilq&btn=بهایِ‌یک‌معامله🪽🫠
الان میخوام برم حموم و پارته بعد رو هم وقتی از حموم اومدم مینویسم.
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و موزیکه •عشقشو داری• هم یکساله شد 😭🫠✨️:) باورم نمیشه از اون روزی که منتظر منتشر شدنش بودیم یه سال گذشته؛ انگار همین چند وقت پیش بود که داشتیم لحظه‌ شماری میکردیم واسش🥲 و سرِ منتشر شدنش هم که رسما فسیل شدیم 🦦 ولی بعضی آهنگا فقط یه موزیک نیستن؛ یه تیکه از یه دوره ان که باهاشون زندگی کردیم و گذشت :))) •عشقشو داری• هم برای من از هموناس یک سال گذشت، ولی هنوز با شنیدنش یه حسِ آشنا برمیگرده؛ انگار بعضی خاطره‌ها هیچوقت تاریخ انقضا ندارن🩷🥹🤏🏿
هدایت شده از - Astron .
غمگین ترین ماه های تولد. ۱. اسفند ۲. بهمن ۳. مرداد ۴. دی ۵. مهر