یه اتفاقی افتاد من نتونستم پارت تایپ کنم:)🫠
قول میدم فردا دو تا پارت بدم:)
هدایت شده از 𝐈𝐜𝐲 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭
سلما ، آدما اونقدریم که فکر میکنی باارزش نیستن بیخیالشون .
𝐓𝐡𝐞 𝐏𝐫𝐢𝐜𝐞 𝐨𝐟 𝐚 𝐃𝐞𝐚𝐥🛸
#Part30 𝑻𝒉𝒆 𝑷𝒓𝒊𝒄𝒆 𝒐𝒇 𝒂 𝑫𝒆𝒂𝒍 🛸 𝑨𝒖𝒕𝒉𝒐𝒓: 𝑺𝒂𝒍𝒎𝒂💤 چند دقیقه بعد، آمبولانس جلوی بیمارستان وایساد. درها ب
#Part31
𝑻𝒉𝒆 𝑷𝒓𝒊𝒄𝒆 𝒐𝒇 𝒂 𝑫𝒆𝒂𝒍 🛸
𝑨𝒖𝒕𝒉𝒐𝒓: 𝑺𝒂𝒍𝒎𝒂💤
علیرضا هنوز کناره در وایساده بود.
حامی با اخم نگاش کرد.
حامی: مطمئنی ماشینِ شروینه؟
علیرضا: آره.
آلما آروم گفت:
آلما: شاید خودش تو ماشین نباشه.
علیرضا: ممکنه
حامی: علیرضا، برو یه بار دیگه پایین رو چک کن.
علیرضا: باشه. زیاد طول نمیکشه
از اتاق بیرون رفت.
آلما دوباره کنار تخت نشست.
حامی دستش رو روی پیشونیش گذاشت.
آلما: حالت خوب نیست؟
حامی: یکم سرم گیج میره.
آلما: پس دراز بکش.
حامی: تو فقط بشین همینجا.
آلما لبخنده کوچیکی زد.
آلما: باشه.
چند دقیقه گذشت.
صدای در اتاق اومد.
یه پرستار اومد تو
پرستار: ببخشید، همراه بیمار؟
آلما بلند شد.
آلما: بله؟
پرستار: پذیرش یه امضا ازتون میخواد. برای پرونده ی بیمار.
آلما با تعجب گفت:
آلما: الان؟
پرستار: آره، فقط چند دقیقه طول میکشه.
آلما به حامی نگاه کرد.
حامی: برو، من خوبم.
آلما: مطمئنی؟
حامی: آره.
آلما قبل از رفتن یک بار دیگه بهش نگاه کرد.
آلما: زود برمیگردم.
حامی: باشه.
آلما با پرستار از اتاق بیرون رفت.
راهرو نسبتا خلوت بود.
چند قدم جلوتر، پرستار رفت تویِ یه اتاق
پرستار: از این طرف.
آلما وارد شد.
اما به محضِ اینکه در پشت سرش بسته شد، متوجه شد یه چیزی درست نیست
اتاق خالی بود.
آلما برگشت.
آلما: ببخشید؟
کسی جواب نداد.
در دوباره باز شد.
اما این بار...
شروین پشت در ایستاده بود.
آلما چند قدم عقب رفت.
آلما: تو اینجا چیکار میکنی؟
شروین اومد تو اتاق
شروین: بالاخره تنها شدیم😏
آلما: پرستار کجاست؟
شروین جواب نداد.
آلما سریع سمت در رفت.
اما شروین جلوی راهش وایساد
آلما: برو کنار
شروین: فقط چند دقیقه باهام میای.
آلما: من هیچ جا با تو نمیام.
شروین: آلما نمیخوام اینجا مشکلی درست بشه
آلما: پس از سر راهم برو کنار.
شروین چند لحظه نگاش کرد.
بعد آرام گفت:
شروین: حامی هنوز فکر میکنه میتونه ازت محافظت کنه؟
آلما هیچی نگفت.
شروین ادامه داد:
شروین: پس بهتره خودش بفهمه اشتباه کرده.
آلما با نگرانی به سمته در نگاه کرد.
شروین راه رو باز کرد.
شروین: بیا.
آلما: نه.
شروین: پس مجبورم نکن سختش کنم.
آلما چند ثانیه خشکش زد و یهو در رو باز کرد و خواست از اتاق بره بیرون
اما شروین جلوش رو گرفت
چند لحظه بعد آلما فقط تونست با صدای بلند اسم حامی رو صدا بزنه
آلما: حامی!
صدایش در راهرو پیچید.
اما فاصله اتاق تا راهروی اصلی زیاد بود.
و چند ثانیه بعد، در پشت سرشون بسته شد...
حامی هنوز روی تخت نشسته بود.
چند دقیقه گذشته بود.
نگاش مدام به در بود.
حامی زیر لب گفت:
حامی: چرا انقدر طول کشید؟
همون لحظه علیرضا اومد تو اتاق
علیرضا: پایین بودم. ماشین هنوز...
حرفش نصفه موند.
به اطرافشون نگاه کرد.
علیرضا: آلما کجاست؟
حامی اخم کرد.
حامی: با پرستار رفت پذیرش.
علیرضا: کدوم پرستار؟
حامی چند لحظه ساکت موند.
حامی: نمیدونم.
علیرضا سریع از اتاق بیرون رفت.
چند دقیقه بعد برگشت.
قیافش عوض شده بود.
حامی: چیشد؟
علیرضا آروم گفت:
علیرضا: هیچ پرستاری آلما رو برای امضا نبرده.
حامی برای چند ثانیه چیزی نگفت.
بعد به زور از روی تخت بلند شد.
حامی: یعنی چی؟
علیرضا: یعنی اون کسی که دنبالش رفته...
مکث کرد.
علیرضا: پرستار نبوده.
حامی رنگش پرید.
حامی: شروین.
علیرضا سرش رو تکون داد.
حامی سریع سمت در رفت.
حامی: باید پیداش کنیم.
علیرضا: حامی صبر کن.
حامی: نه.
علیرضا: اول باید دوربینا رو ببینیم.
حامی وایساد
علیرضا ادامه داد:
علیرضا: اگه شروین از قبل اینجا بوده حتما یه راه خروج داشته.
حامی چند ثانیه بهش خیره شد.
بعد با صدای آروم گفت:
حامی: ماشینش...
علیرضا: چی؟
حامی: ماشینش برای همین اینجا بود.
هر دوتاشون بدون حرف به سمت راهرو رفتن.
و هیچکدوم هنوز خیلی چیزا رو نمیدونستن...
𝙉𝙤 𝙬𝙖𝙞𝙩, 𝙩𝙝𝙚𝙧𝙚'𝙨 𝙢𝙤𝙧𝙚!
𝙔𝙤𝙪 𝙘𝙖𝙣 𝙧𝙚𝙖𝙙 𝙩𝙝𝙚 𝙧𝙚𝙨𝙩 𝙞𝙣 𝙩𝙝𝙚 𝙣𝙚𝙭𝙩 𝙥𝙖𝙧𝙩.💙
خب...
پارته 31 از بهای معامله تقدیمتون🐋
حالا نظرتون رو بدونم؟🪽🐳
فکر میکنید بعدش چی میشه؟💤👈🏻👉🏻
هر چی فکر میکنید بگید🩵🥹
شاید درست باشه شاید نه🦕 :)
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_677qilq&btn=بهایِیکمعامله🪽🫠
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و موزیکه •عشقشو داری•
هم یکساله شد 😭🫠✨️:)
باورم نمیشه از اون روزی که منتظر منتشر شدنش بودیم یه سال گذشته؛
انگار همین چند وقت پیش بود که داشتیم لحظه شماری میکردیم واسش🥲
و سرِ منتشر شدنش هم که رسما فسیل شدیم 🦦
ولی بعضی آهنگا فقط یه موزیک نیستن؛
یه تیکه از یه دوره ان که باهاشون زندگی کردیم و گذشت :)))
•عشقشو داری• هم برای من از هموناس یک سال گذشت، ولی هنوز با شنیدنش یه حسِ آشنا برمیگرده؛
انگار بعضی خاطرهها هیچوقت تاریخ انقضا ندارن🩷🥹🤏🏿
هدایت شده از - Astron .
غمگین ترین ماه های تولد.
۱. اسفند
۲. بهمن
۳. مرداد
۴. دی
۵. مهر
سلام قلبم:))
آره خوبم:)))
اینجا یه چیزی بفرست که بتونم واست بفرستم🥲
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_lm1k65q&btn=جانم؟💗:)