eitaa logo
𝐓𝐡𝐞 𝐏𝐫𝐢𝐜𝐞 𝐨𝐟 𝐚 𝐃𝐞𝐚𝐥🛸
96 دنبال‌کننده
111 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝑻𝑯𝑬𝑷 𝑹𝑰𝑪𝑬 𝑶𝑭 𝑨 𝑫𝑬𝑨𝑳|بـهـایـ‌ یـ‌ک مـعامـله🛸 ملودرام | عاشقانه | جنایی🌀 بـه قـ‌لم𝐒‌𝐀࣭𝐋‌𝐌𝐀☁️ یک قرارداد؛ یک راز؛ یک عشقِ ممنوعه🪽:) 📝 𝟭𝟯𝟴 "عضو جمعیت نویسندگان📖" مآلک: @Salma_00_00
مشاهده در ایتا
دانلود
𝑻𝒉𝒆 𝑷𝒓𝒊𝒄𝒆 𝒐𝒇 𝒂 𝑫𝒆𝒂𝒍 🛸 𝑨𝒖𝒕𝒉𝒐𝒓: 𝑺𝒂𝒍𝒎𝒂💤 صدای آژیر دیگه کاملا نزدیک شده بود.‌‌.. آلما هنوز کناره تخت نشسته بود و دست حامی رو گرفته بود درِ خونه باز شد و چند لحظه بعد دوتا دکتر اومدن تو اتاق یکی از دکترا سریع کناره حامی نشست دکتر: از کِی اینجوری شده؟ علیرضا که پشت سرشون وایساده بود؛ گفت: علیرضا: از امروز حالش خوب نبود ولی چند ساعت پیش تب و سرگیجش شدید تر شد. دکتر: هوشیاریش کم شده؟ علیرضا: آره چند بار صداش کردیم، جواب نداد آلما با نگرانی گفت: آلما: ولی الان چند لحظه چشاشو باز کرد... دکتر سرشو تکون داد. دکتر: باشه، اجازه بدین بررسیش کنیم آلما سریع از کناره تخت بلند شد دکتر مشغولِ بررسی وضعیته حامی شد و بعد از چند لحظه گفت: دکتر: بهتره منتقلش کنیم بیمارستان. آلما بدون مکث گفت: آلما: من باهاش میام. علیرضا: منم میام. آلما فقط سرشو تکون داد. چند لحظه بعد حامی رو روی برانکارد گذاشتن و از اتاق بیرون بردن.. آلما تمومه مدت کنارش راه میرفت وقتی رسیدن دم در، دوباره دست حامی رو گرفت. آلما: حامی... حامی واکنشی نشون نداد. آلما کمی خم شد. آلما: من اینجام، باشه؟ بازم جوابی نیومد. چند دقیقه بعد... توی آمبولانس آلما روی صندلی نشسته بود و مدام به حامی نگاه میکرد علیرضا رو به‌ روش نشسته بود. چند ثانیه سکوت بینشون بود. آلما آروم گفت: آلما: علیرضا... علیرضا: هوم؟ آلما: میترسم. علیرضا نگاش کرد. علیرضا: میدونم. آلما: هی میگم الان چشاشو باز میکنه... ولی باز نمیکنه. علیرضا یکم مکث کرد. علیرضا: دکترای بیمارستان بررسیش میکنن فعلا چیزی نمیدونیم آلما سرشو پایین انداخت. آلما: کاش زودتر میفهمیدم حالش انقدر بده علیرضا: تو که نمیتونستی بفهمی آلما چیزی نگفت. چند لحظه بعد، حامی یکم تکون خورد. آلما سریع سرشو بالا آورد. آلما: حامی؟ پلکای حامی آروم تکون خورد آلما از جاش بلند شد آلما: حامی؟ صدای منو میشنوی؟ حامی بعد از چند ثانیه چشاشو باز کرد. نگاش تار بود و چند لحظه طول کشید تا آلما رو ببینه حامی: آلما... آلما نفس راحتی کشید. آلما: جانم؟ حامی چند ثانیه نگاش کرد. حامی: چرا گریه کردی؟ آلما سریع صورتشو پاک کرد. آلما: گریه نکردم. حامی با صدای ضعیفی گفت: حامی: کردی... آلما با بغض خندید. آلما: تو اول خوب شو، بعدا سر این موضوع باهات بحث میکنم:) حامی خواست چیزی بگه، اما صداش خیلی آروم شد. حامی: نترس... آلما دستش رو محکمتر گرفت. آلما: تو فقط خوب شو من دیگه نمیترسم.:) حامی لبخنده خیلی کمرنگی زد چند ثانیه بعد دوباره چشاشو بست. آلما این بار چیزی نگفت. فقط دستش رو توی دست حامی نگه داشت و به صورتش خیره شد. علیرضا هم ساکت نشسته بود و هر چند لحظه یکبار به حامی نگاه میکرد. صدای آمبولانس توی خیابون میپیچید... و چند دقیقه بیشتر تا رسیدن به بیمارستان نمونده بود. 𝑵𝒐 𝒘𝒂𝒊𝒕 𝒕𝒉𝒆𝒓𝒆'𝒔 𝒎𝒐𝒓𝒆! 𝒀𝒐𝒖 𝒄𝒂𝒏 𝒓𝒆𝒂𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒓𝒆𝒔𝒕 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒙𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕.💙
خب... پارته 29 از بهای معامله تقدیمتون🐋 حالا نظرتون رو بدونم؟🪽🐳 فکر میکنید بعدش چی میشه؟💤👈🏻👉🏻 هر چی فکر میکنید بگید🩵🥹 شاید درست باشه شاید نه🦕 :) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_677qilq&btn=بهایِ‌یک‌معامله🪽🫠
حق دارن درباره حامیم بگن 🤏🏻🤡 🪽 متوجه نشدم🦦
مرسییییی که دوباره شروع کردییی واقعا مرسی 🪽 فداتشم :)))
پارتتتت 🪽 پارت دادم
عالیههههه قلمتتت خداستتت 🪽 قربونت برم🫠
رمانت عالیههههههههههههه 🪽 مرسییی :))