eitaa logo
💓💓مــــُـــــحَنــــــــــــّٰٓــــــــــا💓💓
2.2هزار دنبال‌کننده
8هزار عکس
8.5هزار ویدیو
491 فایل
فعلا مادر شش فرزند، مشاور، حافظ نیم قرآن، مربی نویسنده، مسیول خوابگاه دختران، اینجاباهم از زندگی، به حیات می‌رسیم استفاده از مطالب کانال بلااستثنا آزاد است. https://harfeto.timefriend.net/173774543300 https://eitaa.com/joinchat/1763180548Cdca1fa9741
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله انتظار و روزمرگی برای انجام کاراداری بیرون بودم. در تمدیدبیمه اداره شلوغ وپرهیاهو. یکی شناسنامه نیاورده بود وباید کلی راه را برمی‌گشت. و مادرمسنی که میگفت: چندساله دارم پول واریز میکنم عمری میشه بگیرمش یانه و پدری که کارگر بود حرف ازگرونی و ازکارافتادگی میزد. تاثیرمحیط خستگی وپریشونی گرفتاری مردم منو به فکر برد. احساس می‌کردم همه یجورایی خسته وناامیدند. بیرون آمدم در پیاده رو عروس و دامادی که به لباس ها نگاه می‌کردند وفروشنده‌هایی که مشتری نداشتند و بیکار تکیه به درمغازه داده بودندومیوه های رنگارنگی که روی سینی‌ها چیده شده بودن وهوش از سربیننده می‌بردند ولی به خاطر گرونی فقط نگاهش سهم خیلی ها بود لباس ها و روسری‌های زیبا، که پشت ویترین بودن دختران کم سن وسالی که روبه شیشه مغازه موهاشان را مرتب می‌کردند و هزارها داستان کوتاه و بلند دیگر. درهمین خیالات بودم که پیرمردی که هشتاد واندی بیشترنشان میداد ولی کاملا استوار و محکم و پیرزنی چادری ومرتب که دست همسرش را با یک دست گرفته بود وکیسه میوه‌ای که چند پرتقال و خیار درآن بود که لبخندزنان راه می‌رفتند به دور از تمام چیزهایی که اطرافشان بود شیرینی رفتارآنها مراهم درگیر کرد وباخودگفتم:پس میشود دراین دنیای پرمشغله هنوز هم امیدوارانه قدم برداشت و منتظر ماند تا روزهای آرامش برای همه برسد و شهر جان بگیرد از نفس مردی که قرن هاست دوریش کودکان رابزرگ کرده وبزرگان را پیر. میرسد روزی ومی آید آقایی که دلها را سیراب کند و مرهم دلهای سوخته شود. از مخاطبین کانال. @zedbanoo