eitaa logo
‹ الـنحیط ›
142 دنبال‌کننده
176 عکس
75 ویدیو
0 فایل
- جمالت را نمیبینم ؛ خیالت میکُشد اما . . ´
مشاهده در ایتا
دانلود
- می‌نویسم برایِ دایی صادق عزیزم هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم روزی برسد که سالی را بدون تو شروع کنیم، می‌دانستم این روز می‌آید اما فکرش را نمی‌کردم انقدر زود و در این جوانی ؛ سخت است برای من و سخت است برای ما، اما چه می‌شه کرد ؟ سال‌های بیشتری خواهد آمد، سال‌هایی که بدونِ‌تو بازهم شاده و باید زندگی‌اش کنیم . دلتنگم، برای روز‌ها و شب‌هایی که کنارت می‌خندیدم و غمگینم، برای تنِ‌بی‌جان و چشمان‌ِ بسته‌ات و عزاداری‌ات را می‌کنم به وقت شروع سال و تمامِ اولین تجربه‌‌هایم بدون تو و شاید هم خشمگینم، از این‌که چرا رهایمان کردی ؛ برای سالی که می‌آید آروزی دیدارت را می‌کنم اگر قسمت باشد و امید دارم که دعای خیرت زندگی‌هایمان را فرا بگیرد و سختی‌های نبودنت را برایمان آسان‌تر کند ، و حتی یک ساعت از زندگی‌ام را بدون یادت زندگی نمی‌کنم و هیچ‌وقت خاطراتمان به فراموشی نمی‌سپارم . سال‌ جدیدت مبارک و سلام برسان به یارانی که بهت پیوسته‌اند و ازشان طلب دعای خیر برایمان بکن .
و می‌نویسم برای دوستان عزیز تر از جانم که بخش عظیمی از شادی‌های سال گذشته را مدیون بعضی از آن‌ها بوده‌ام و مدیون بعضی دیگر هنوز هم هستم و خواهم بود ، و حلالیت می‌خواهم اگر بدی دیدند از من و حتی اگر در سکوت دلخور‌ی‌شان را نگه داشته‌اند . امیدوارم در سالی که می‌آید خدا شماها رو برای من حفظ کنه . با تمام وجودم ممنونم از تک‌تک‌تون و سال خوبی برایتان می‌خواهم و امیدوارم که این روزهای دوری از تهران‌ِ عزیز و دوری از شماها سریعتر تموم بشه . [ریحان‌خانوم،سیدگلِ‌گلاب،ببم‌جان،حلما،ستاره، اکیپ‌کذایی،بچه‌های‌باشگاه،سهراب،بروبچ۹/۳،‌ بچه‌های‌شوالیه‌و‌..]
در خواب نمی‌دیدم ؛ من باشمُ ، سوگِ تو فراهم شده باشد .. - سرِسطر
« جنگ پایان خواهد یافت ، و باقی می‌ماند آن مادر پیری که چشم به راه فرزند شهیدش است ، و آن دختر جوانی که منتظر معشوق خویش است ، و فرزندانی که به انتظار پدر قهرمان‌شان نشسته‌اند. نمی‌دانم چه کسی وطن را فروخت ، اما دیدم چه کسی بهای آن را پرداخت. »
میان این همه شهید شدن ، شما گمان کنید یکی هنوز شهید نشده باشه. ای داد از این بی سعادتی ..
هدایت شده از ʜᴇʏʀᴀɴ
بُرهه‌ای که درونش سیر می‌کنیم بسیار دشوار است . در برابر صدای انفجار و جنگنده‌ها درون تهران عزیزم شجاع نیستم ، اما می‌گویم ترس ندارم از خانه ماندن در میان این صداها چون می‌دانم که فقط صدا است ، مطمئن هستم که لیاقت من نیست که به ملاقات لاله های در خون خفته بروم و دلیل این اطمینان خاطر هم چیزی به جز یک جمله نیست وقتی دل شهید شود جسم هم شهید می‌شود از مرگ هراس دارم و در همین حال شهادت آرزویی‌ست که ریشه کرده در قلبم و قلب‌هایمان . نمی‌دانم می‌توانم به آن آرزویی دست یافتنی بگویم یا نه اما هنوز لیاقت شهید شدنِ‌ این دلِ شوریده و رسیدن به آن آرزوی شیرین به من نرسیده و همین است آن اطمینان و دلیل روشنی که تحمل دوری از تهران عزیز را سخت‌تر می‌کند برایم . من هم حاضرم جان دهم برای یک ساعت کف خیابان های تهران بودن اما در میان این نگرانی‌های مبهم و دوراهی‌ها چشمانم ناگهان اين را می‌بینند که گرچه برایم روشن است همه‌چیز ، اما نمی‌توانیم برویم به میدان چرا که حالا ناخواسته این ما هستیم که هستیم برای حسین‌، فاطمه‌ و علی‌ به جایِ بابا صادق پناه و تکیه‌گاه ؛ که آن‌ها دیدنِ جان دادن پدر را به جان خریدند تا جان ناقابل ما بماند ، پس شاید که دوریم بسیار ، اما دلمان خوش است به خوشحالیِ تو . . .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا