eitaa logo
از آن سوی تاریکی
64 دنبال‌کننده
754 عکس
59 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فقط یه مشکلی هست اونم اینه که عکس ندارم پس دیگه به بزرگی خودتون ببخشید
https://eitaa.com/alone_wale/2925 عه، خب پس من لوکاس رو به هر حال برمیدارم ولی خواستم بدونید جای خالی هم هست☺️ شما هم سریع بنویس، به اینم فکر نکن که بد شده یا چی، عالیههه ____________ 🤣🤣🤣 باشه باشه
جیسون با عجله فریاد زد«هی لوکاس، اگه تصمیم نداری تشریف بیاری پایین بگو تا منتظر تو نمونیم» اکنون حدود هشت سال میشد که لوکاس و جیسون از صمیمی ترین دوست های یکدیگر بودند. درست زمانی که لوکاس در حال برگشتن از مهد کودک با راننده شخصی خانواده خود بود از پشت پنجره ماشین، چشمش به چند بچه همسن و سال خودش افتاد که با هیجان و شادی در حال دو چرخه سواری بودند. کمی که دقت کرد متوجه شد که آنها در واقع همکلاسی هایش هستند. فردای آن روز در کلاس قرار بود که به نوبت با خمیر بازی شکل هایی درست کنند و برای این کار لازم بود که دو نفر دونفر هم تیمی شوند. لوکاس به چند نفر از دیگر کودکانی که هم تیمی نداشتند پیشنهاد داد اما همه او را با تمسخر رد کردند ؛ و این جیسون بود که پیشنهاد او را بدون مکث پذیرفت. همان پسر بچه تپل و با موهای لخت طلایی به رنگ پرتو های خورشید . از آن روز به بعد هر روز با یکدیگر از مهد کودک بر می‌گشتند و در راه راجع به هر چیزی صحبت میکردند. کم کم با ورود به مدرسه افراد دیگر هم به این گروه اضافه شدند . ........... لوکاس در حالی که موهای مشکی اش را که حالا بلندتر هم شده بود با کش سر جمع میکرد پله ها را دو تا یکی طی کرد و با عجله به سوی جیسون رفت «چه عجب آقا بالاخره تشریف آوردند » «مسخره نکن، خودت میدونی که چقدر پیچوندشون سخته» جیسون ضربه به پشت او زد به راه افتاد. لوکاس که در برابر جیسون مانند بچه کوچکی بود پشت سر او حرکت کرد.
از آن سوی تاریکی
جیسون با عجله فریاد زد«هی لوکاس، اگه تصمیم نداری تشریف بیاری پایین بگو تا منتظر تو نمونیم» اکنون حدو
چند خانه از خانه لوکاس فاصله گرفته بودند که به خانه ای با در قهوه ای تیره رسیدند و جیسون بدون توجه لوکاس که سعی میکرد او را متقاعد کند که در بزند، فریاد زد «جیمز زود باش چقدر باید صبر کنیم؟» و زیر لب چند ناسزا نثارش کرد. جیمز چند سالی از آن دو بزرگتر بود و این را می توانستی در چهره اش ببینی؛ تقریبا هم قد و قواره جیسون و کمی بلند تر موهایی به رنگ در خانه شان داشت و آن ها را تا حد ممکن کوتاه کرده بود. نگاه بدی به جیسون کرد «مگه یادت رفته من ازت بزرگترم و باید به من احترام بزاری؟» جیسون با لجبازی جواب داد« فک نمیکنم بزرگ بودن به هیکل و سن ربطی داشته باشه، به مغز که تو کله فندقی نداری» و با شیطنت زبانش را به نشانه تمسخر بیرون آورد و با عجله شروع به دویدن کرد. جیمز که از رفتار او خنده اش گرفته بود نگاهی به لوکاس کرد، گویی تازه متوجه حضور او شده بود. لوکاس با هیجان پرسید « اِیمی و آدا هم میان؟» جیمز چپ چپ به اون نگاه کرد و گفت « معلومه که نه ، قرار نیست بخاطر دیوونه بازی های شما دو تا اونا هم تو دردسر بیوفتن» لوکاس مانند بادکنکی که بادش خالی شده باشد هوفی کشید و به راهش ادامه داد. اِیمی و آدا دو عضو دیگر این گروه پنج نفره بودند و به تازگی به این جمع پیوسته بودند. از آنجایی که جیمز از تمامی آنها بزرگتر بود همانند پدری که میخواست از فرزندانش مراقبت کند حواسش به آنها بود. .......... بالاخره به مدرسه متروک رسیدند ، همان‌جایی که از دو هفته پیش تصمیم گرفته بودند بروند و سر و گوشی به آب دهند.
از آن سوی تاریکی
چند خانه از خانه لوکاس فاصله گرفته بودند که به خانه ای با در قهوه ای تیره رسیدند و جیسون بدون توجه ل
میدونین؟ جیمز مثل یه پناهگاهه براشون با اینکه خیلی هم فاصله سنیشون زیاد نیست ولی همیشه نقش حامی رو داره. آدا و اِیمی به معنای واقعی کلمه دو تا دختر کله شقن که به هیچ چیزی اهمیت نمیدن، وقتی پیش همن یا با بقیه اعضای اکیپن حتی اگه کل مردم نگاشون بکنن ممکنه بلند بلند بزنن زیر خنده. و جیسون و لوکاس هم که فک نمیکنم نیاز به گفتن باشه ولی مثل دو تا برادر همیشه پشت همن و پایه دیوونه بازی همدیگه
https://eitaa.com/alone_wale/2927 اشکال نداره بابا، منم بدون عکس مینویسم، تو فقط بنویس 😂 ____________ نوشتم دیگه
https://eitaa.com/alone_wale/2925 خوشم میاد با الکس سریع توافق می کنیم.😂 ____________ خوبه دیگه😂
https://eitaa.com/alone_wale/2921 ببین دیگه نوشتیش ماهم ادامشو می‌خوایم نگو هم مرخرفه، ایدش خیلی باحاله. ____________ باشه خب من مینویسم دیگه
https://eitaa.com/alone_wale/2932 آخیییییی، چه باحالللللل ____________ آره خیلی خوبنننن
https://eitaa.com/alone_wale/2934 عالیه🤝 ____________ بینظیره😂
"پسر بچه ای تپل با موهای لخت طلایی به رنگ خورشید" دژخنرسطسانذزیتنپذرز، عرررررررر ____________ نسنسمتستنیمنلپبدنیندبذبممیمیمی
https://eitaa.com/alone_wale/2933 اینو قبلش فرستاده بودم.... ____________ آره متوجه شدم منتهی داشتم می‌نوشتم بعد دیگه ناشناسو چک نکردم تا بعدش شرمنده