eitaa logo
از آن سوی تاریکی
63 دنبال‌کننده
754 عکس
60 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
اه شماها چرا از رو زمین محو نمی‌شید. ویدار خودش زبون داره اگه کپی ببینه میره میگه آخه کجاش کپی داستان منه هر گردی گردو نیست هر گروه دوستانه‌ای هم گروه دوستانه من نیست. من نه دختر دارم تو اکیپ اونا نه مدرسه میرن نه سنشون اصلا یکیه گیریم که حالا به فرض(فرض نایریکا ناراحت نشی) شبیه بعضی چیزای داستان منم بود خب که چی؟ اتفاقا خیلی خوشحالم که ایده‌هام باعث شد نایریکا همچین چیز خفنی بنویسه. نایریکا همینجوری ادامه بده و بی خیال بقیه شو من اگه مشکل داشته باشم تو رو در وایسی نمی‌مونم بهت میگم. ____________ 🫂🫂✨ قربونت برم من بخدا من نمی‌دونم چرا اصلا باید بخوام اینکارو بکنم خب مگه دور از جون شما مرض دارم؟؟؟
بیا بغلم عزیزم، به اونا فکر نکن کارشون همینه. خطاب به اون بنده خدا: ببین، من نمیدونم چی گفتی، ولی با کمال احترامی که آدمی مثل تو نیاز داره میگم، نیا هیچ جا بد داستان هیچکس رو نگو، اگه ویدار فکر میکرد داستان کپی شده خودش میومد میگفت و نیاز نیست تو حرفی بزنی. پس یا بیخیال این حرف ها شو و از داستان لذت ببر، یا لفت بده و انگیزه و ذوق هیچکس رو کور نکن! ____________ 🫂✨😭
فداتون بشم من ممبرای خوب. چرا انقدر دنبال درامایین؟! از کجا فهمیدید بچم از ویدار کپی کرده؟ بعدسم اگه کپی کرده بود ویدار که قربونش بسم الهی زبون داره می‌تونن باهم حرف بزنن! دراما چرا می‌سازید:-: -فاذر ____________ سلام فاذر 🫂 بیا بغلمممم
https://eitaa.com/alone_wale/2958 اصلا اشکال نداره🫂 مهم اینه خودت راحت باشی✨ ____________ نستذشنشمشندستساسناس باوشه
خطاب به شخص X ، من حوصله گفتگوی مسالمت آمیز ندارم یا میری یا خودم دهنتو با سوزن لحاف دوزی می‌دوزم💕💕💕💕 ____________ یا خداا محیا به اعصابت مسلط باششش
گودتون نایت
از آن سوی تاریکی
با قطع شدن ناگهانی صدای لوکاس، جیسون با ترسی که باعث لرزش صدایش شده بود گفت« لوکی؟..... هی لوکی صدای
جیسون زیر لب فحشی زمزمه کرد و با عصبانیت گفت«هی لوکی، آخرش منو به کشتن میدی . » لوکاس نگاهش را از نئو و ویلی بر داشت و دست هایش را به نشانه تسلیم بالا برد« بیخیال بابا. داشتم این دو تا رو ادب میکردم؛ باورت نمیشه، اِیمی اونا رو فرستاده مارو تعقیب کنند.» جیسون که در حالت عادی هم با اِیمی بحث می‌کرد گفت « هوف. از دست این دختره ی...» و باقی صحبت هایش را زیر لب گفت. جیمز که از شدت عصبانیت قرمز شده بود گفت«خیلی خب دیگه بسه زود باشید بریم خونه.» و هر چهار پسر مانند جوجه اردک له دنبال جیمز به خانه رفتند. ......... به عمارت خانواده لوکاس که رسیدند، لوکاس همانند کودکان که نمی خواستند به مهد کودک بروند به دوستانش نگاه کرد« هیچ جوره راه نداره؟» جیمز با جدیت جواب داد«لوکی خودت هم میدونی که نمیشه بحث کردن بی فایدس» لوکاس در واقع تلاش می‌کرد تا به مخفیگاه دوستانش برود اتاقکی فلزی در پارک محله ؛ که معمولا شب ها را در آنجا می‌گذرانند . اما لوکاس نمی توانست به آنجا برود، چرا که احتمال داشت دوستان پدرش او را ببینند.
از آن سوی تاریکی
جیسون زیر لب فحشی زمزمه کرد و با عصبانیت گفت«هی لوکی، آخرش منو به کشتن میدی . » لوکاس نگاهش را از نئ
از دوستانش خداحافظی کرد و در خانه را باز کرد و وارد شد. اتاق لوکاس در زیرزمین قرار داشت و در مقایسه با دیگر بخش های خانه مانند دنیای دیگر بود. به سمت اتاقش حرکت کرد که ناگهان مادرش در پشت سرش ظاهر شد و گفت«معلوم هست تا این وقت شب کجا بودی ؟ اگه کسی از همکارای بابات-» لوکاس بی حوصله حرف مادرش قطع کرد و گفت« بیخیال مامان اصلا حوصله ندارم » و بدون توجه به صدای نسبتا بلند مادرش وارد اتاقش شد و در را قفل کرد و فورا خود را روی تخت انداخت. .......... لوکاس نفهمیده بود کی خوابش برده بود، فقط می‌دانست که حدودا ساعت هفت صبح است؛ چرا که ساعتش به صدا در آمده بود. با عجله از جا پرید و لباس فرم مدرسه اش را پوشید. تا آن زمان متوجه نشده بود که دیشب با همان لباس ها خوابش برده و فراموش کرده لباس هایش را عوض کند. وقتی آماده شد از اتاق بیرون آمد و بدون آنکه با خانواده اش خداحافظی کند به سوی مدرسه راه افتاد.
هی ذوقققققققق پارت جدید خیلی خفنههههههه😭😭 اتاقشو میدی به من ؟ ____________ نویکیاپستضدسدسنسدپسدس نه نمی‌دم مال خودمه🦦
میشه یکم از شخصیتا بگی ؟ و اون متنی که تو‌ پارت اول گفتی ربطی به داستان داره؟ یا همینجوری نوشتی؟ یکمی توضیح بده پلیززز ____________ خب وایسا
راجع به شخصیتا قبلا یکمی توضیح دادم ولی خب ببین لوکاس یه پسر خیلی شیطونه ولی معلوم نیس در نهایت اینجوری باشه یا نه(سعی در اسپویل نکردن) جیسون یه آدم کله شقه ولی یه دوست خیلی خوبه که همیشه تو رو میخندونه و از اونایی که باهاش باشی هیچوقت دیر نمیشی (البته شاید از دست دردسراش جوون مرگ بشی🤣) و جیمز خب میدونی من جیمز رو از شخصیت تاداشی تو بیمکس الهام گرفتم. و خب شاید باورتون نشه وقتی داشتم شخصیتش رو خلق میکردم و دیدم شبیه اونه گریم گرفت. ولی نترسید سرنوشتش رو خیلی بهتر میکنم(قول نمی‌دم) و اِیمی و آدا و نئو و ویلی رو بریم جلوتر میفهمین ولی نئو و ویلی خیلی شبیه فرد و جرجن اِیمی شخصیت خیلی خوشحالیه ولی این دلیل بر مشکل نداشتنش نمیشه آدا خیلی سختی کشیده و همین دیگه:)