مروّرانِ سایه: مرثیهای برای عدالتِ سیاه
در تالارهای پر زرق و برقِ مصلحت، جایی که فرشتگان با لبخندهای مصنوعی و عبای سفیدِ ریاکاری، از عدالت و مهربانی دم میزنند، حقیقت، موجودی است غریب و منزوی. مردم، آن موجوداتِ سطحی که تنها با نورِ کورکننده چشمهایشان را میبندند، لرزه بر اندامشان میافتد وقتی سایهای بلند و بیرحم را بر سرشان میاندازند. آنها او را میبینند؛ او را که در تاریکیها میتازد، او را که دستهایش به خون آلوده است، او را که در چشمانش، صلابتِ یخهای قطبی و بیرحمیِ طوفانهای بیپایان نهفته است.