🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹
#گلایه_ی_تخریبچی_ها_به_حاج_قاسم
به روایت مرتضی حاج باقری فرمانده تخریب لشگر41 ثارالله
🔸🌹 یک روز #حاج_قاسم_سلیمانی مرا احضار کرد و در حالی که خیلی عصبانی به نظر میرسید و ابروها را درهم کشیده و چین به پیشانی انداخته بود، گفت:
«چرا #بچههای_تخریب را این قدر اذیت میکنید؟!»
با تعجب گفتم: «حاج آقا! من کسی را اذیت نکردم».
دستش را همراه با کاغذی که در آن بود، به طرفتم دراز کرد و گفت: «این نام را بخوان».
تعدادی از #بچههای_تخریب نامهای به ایشان نوشته و شکایت کرده بودند که «شب عملیات، برادر مرتضی دوستان خودش را برای شناسایی و باز کردن معبر میفرستد و ما را که دوستان نزدیک او نیستیم، به گردانهای پشتیبانی میفرستد.»
@alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹
#گلایه_ی_تخریبچی_ها_به_حاج_قاسم
به روایت مرتضی حاج باقری فرمانده تخریب لشگر41 ثارالله
🔸🌹 یک روز #حاج_قاسم_سلیمانی مرا احضار کرد و در حالی که خیلی عصبانی به نظر میرسید و ابروها را درهم کشیده و چین به پیشانی انداخته بود، گفت:
«چرا #بچههای_تخریب را این قدر اذیت میکنید؟!»
با تعجب گفتم: «حاج آقا! من کسی را اذیت نکردم».
دستش را همراه با کاغذی که در آن بود، به طرفتم دراز کرد و گفت: «این نام را بخوان».
تعدادی از #بچههای_تخریب نامهای به ایشان نوشته و شکایت کرده بودند که «شب عملیات، برادر مرتضی دوستان خودش را برای شناسایی و باز کردن معبر میفرستد و ما را که دوستان نزدیک او نیستیم، به گردانهای پشتیبانی میفرستد.»
@alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹
#گلایه_ی_تخریبچی_ها_به_حاج_قاسم
به روایت مرتضی حاج باقری فرمانده تخریب لشگر41 ثارالله
🔸🌹 یک روز #حاج_قاسم_سلیمانی مرا احضار کرد و در حالی که خیلی عصبانی به نظر میرسید و ابروها را درهم کشیده و چین به پیشانی انداخته بود، گفت:
«چرا #بچههای_تخریب را این قدر اذیت میکنید؟!»
با تعجب گفتم: «حاج آقا! من کسی را اذیت نکردم».
دستش را همراه با کاغذی که در آن بود، به طرفم دراز کرد و گفت: «این نام را بخوان».
تعدادی از #بچههای_تخریب نامهای به ایشان نوشته و شکایت کرده بودند که «شب عملیات، برادر مرتضی دوستان خودش را برای شناسایی و باز کردن معبر میفرستد و ما را که دوستان نزدیک او نیستیم، به گردانهای پشتیبانی میفرستد.»
@alvaresinchannel