#متن_ترجمه #صفحه_319 سوره مبارکه #طه
#سوره_20
#جزء_16
نوشته استاد انصاریان - منبع: پایگاه
(https://erfan.ir)
@alyassin313
صفحه 319319-taha-fa-ansarian.mp3
زمان:
حجم:
5.2M
#صوت_ترجمه #صفحه_319 سوره مبارکه #طه
#سوره_20
#جزء_16
منبع: پایگاه قرآن ایران صدا - ترجمه استاد حسین انصاریان
@alyassin313
آل یاسین ۳۱۳
شهید گرانقدر مرتضی اسلامی🌻 🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷 نام پدر : مصطفی محل ولادت : شهر ری تاریخ ولادت : 1338/8/29
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شهید بزرگوار مظفر سلیمانی🌻
🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷
تاریخ ولادت: 1355/5/6
محل ولادت: روستای کنگرشاه سفلی
تاریخ شهادت: ۱۳۷۵/۹/۹
مزار: گلزار شهدای روستای کنگرشاه سفلی
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
@alyassin313
🔰زندگینامه شهید مظفر سلیمانی
💐🍃شهید مظفر سلیمانی بعد از تولدش در روستای کنگرشاه سفلی در یک خانواده مذهبی بزرگ شد.. تحصیل را در همان روستا گذراند تا اینکه تصمیم گرفت برای نظام مقدس امتحان گزینش بدهد که قبول شد و دوران آموزشی در کرمانشاه سرآب نیلوفر به سر برد وبعد اتمام آموزشی باید تقسیم میشد که برای ادامه خدمت به سیستان بلوچستان رفت تا در آنجا خدمت کند رسته اش آگاهی بود بیشتر با قاچاقچیان واشرار درگیری داشتند.
شهید مظفر سلیمانی بسیار دلسوز ومهربان بود در ایام محرم در مسجد روستا نوحه خوانی برا آقا اباعبدالله الحسین میخواند وعزاداری میکرد. بسیار قوی وقامت بلند ورزیده ای داشت
موقع تحصیلش در تمام مسابقات دو وکشتی که شرکت میکرد نفر اول وبرنده میشد. در کارهای کشاورزی همیشه کمک پدرش میکرد .
🕊🕊🕊🕊🕊🕊
🌹🍃طی چند سال خدمتش هر وقت میآمد مرخصی خونه لباسهایش که قبلا داشت نبود ما خواهرها میگفتیم داداش اون پیراهن خوشگلت کو کجاست چون آگاهی بود با لباس شخصی بیشتر انجام وظیفه میکرد میگفت از دیوار که رفتم بالا دنبال دزد وقاچاقچیان گیر میکرد به سیم خاردار یا اشیاع دیگه پاره شده تا این که یه بار با فرمانده اش برای ماموریت میرن درگیری با اشرار وقاچاقچیان وتو اون درگیری با فرمانده خودش هر دو به درجه رفیع شهادت نائل گردیدند مزار آن شهید در زادگاهش کنگرشاه سفلی قرار گرفت.
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
@alyassin313
🔷خاطره از شهید مظفر سلیمانی از زبان خواهر گرامیشان
من وقتی که برادرم برای نظام قبول شد و رفت انجام وظیفه کنه ۱۴ سال داشتم هر وقت میآمد مرخصی یه هفته ای که خونه بود ما خیلی خوشحال بودیم هر شب بعد از شام که دور هم می نشستیم تعریف وشوخی میکرد. برادرم خیلی خوش رو وخوش تعریف بود آداب ومعاشرت خوبی هم با خانواده وهم همسایه ها ودوستاش داشت به خاطر رفتار خوبی که داشت دوستان زیادی ام داشت کنارش وهمیشه با هم بودن وقتی از سیستان وبلوچستان برای مرخصی میامد برای خواهر وبرادرها کادو میآورد من خیلی خوشحال میشدم کادوش باز میکردم ذوق میکردم ..سری آخر که برای مرخصی امدروسری برام آورد گفت آبجی این روسری مال سیستان هست اونجا از اینا می پوشند گفتم بزار از اینا برات بیارم... منم باز کردم خوشحال شدم وهر وقت استفاده میکردم پیش دوستان از خوشحالی میگفتم این داداشم از اونجا که خدمت میکنه برام آورده..
وقتی که خبر شهادتش برامون آوردن کل خانواده ما خیلی خیلی برامون سخت بود اصلا باورمان نمیشد چون بعد از ۱۷ روز که از مرخصی برگشته بود شهید شد وخبر شهادتش آوردن داداشم هر سری میآمد مرخصی یه تیکه وسیله میخرید برا جهیزیه اش که بعد از شهادتش وسایلش موند .ما هر وقت نگامون میفته وسایلاش داغ دلمون تازه میشه. روسری که برا من آورده بود بعد از شهادتش دیگه نتونستم بپوشم چون خیلی ناراحتش بودم وقصه تمام وجودم میگرفت به عنوان یادگاری برداشتم هر چند وقت یه بار باز میکنم و بوش میکنم باور کنید بوی برادرم هنوز ازش استشمام میکنم.
شادی روح تمام شهدا وبرادر شهید من صلوات🌹🌹
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
@alyassin313