صفحه 320320-taha-fa-ansarian.mp3
زمان:
حجم:
4.8M
#صوت_ترجمه #صفحه_320 سوره مبارکه #طه
#سوره_20
#جزء_16
منبع: پایگاه قرآن ایران صدا - ترجمه استاد حسین انصاریان
@alyassin313
آل یاسین ۳۱۳
شهید بزرگوار مظفر سلیمانی🌻 🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷 تاریخ ولادت: 1355/5/6 محل ولادت: روستای کنگرشاه سفلی تاریخ ش
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شهید والامقام محمد باقر آقائی🌻
🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷
تاریخ ولادت : 1342/1/2
محل ولادت : کرج _ روستای نوجان
تاریخ شهادت: 1366/4/4
محل شهادت : سردشت
نحوه شهادت : عملیات پدافندی
سِمت: فرمانده گروهان نصر
معاونت گردان حضرت علی اکبر علیه السلام
لشگر 10 سیدالشهدا علیه السلام
مزار : امامزاده محمد کرج
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
@alyassin313
🌷🌾🍀🌷🌾🍀🌷🌾🍀
🔰مختصری از زندگینامه شهید محمدباقر آقائی
💐🍃شهید محمدباقر آقائی در سال 1342 در کرج چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم ادامه داد و به عنوان رزمنده پا به عرصه دفاع از وطن نهاد و در کسوت معاون گردان حضرت علی اکبر علیه السلام حماسه ها بر صفحه جهاد و مقاومت حک کرد
و اوج این حماسه آفرینی در تاریخ چهارم تیرماه 1366 در سردشت رقم خورد و بال در بال ملکوت گشود و به ایزد منان پیوست.
🥀🕊تربت پاک شهید در امامزاده محمد کرج نمادی از ایستادگی و مقاومت در راه وطن و ایمان است.
روحش شاد و یادش گرامی🌹
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
@alyassin313
♨️🔆♨️🔆♨️🔆♨️🔆♨️
🔷خاطره آقای اکبر نریمانی همرزم شهید محمدباقر آقائی :
🌹🍃اولین روزهای اولین ماه تابستان بود. صبح زود، دو تویوتا از کادر گردان علی اکبر و گردان قمربنی هاشم از اردوگاه به سمت دیدگاه جدید حرکت کردند. من هم همراه کادر گردان (علی اکبر) بودم و همراه باقر آقایی و محسن ایوبی و دیگر بچه ها نشسته بودیم عقب تویوتا. طبق معمول؛ شوخی های محسن ایوبی، همه را سرگرم کرده بود…
🌱دو سه ساعتی در راه بودیم. نزدیک منطقه عملیاتی که شدیم، دیدیم ترافیک شده! قسمتی از جاده –که کوهستانی بود دچار مشکل شده و بچه های جهاد، مشغول ترمیم آن بودند.
رودخانه ی پر آب کنار جاده و هوای خوب و ترافیک، هر کسی را وسوسه می کرد برود شنا کند.
باقر آقایی از ماشین پیاده شد.
گفت: «میروم دست و صورتم را بشویم.» ولی یکدفعه لباس هایش را درآورد و پرید توی آب! زود هم بیرون آمد و همانطور با تن خیس، لباسهایش را پوشید. مجموع رفت و آمدش، 5 دقیقه هم نشد!
🌸آمد سوار ماشین شد و با همان لبخند زیبای همیشگی اش گفت: «غسل شهادت کردم.»
محسن ایوبی هم در جوابش به شوخی گفت: «آفت نداره.»
باقر جواب داد: «اگر داشت، پشیمان می شوی که چرا تو هم غسل انجام ندادی >>
🥀بالاخره رسیدیم پای کار. سنگر دیدبانی کوچک و کمجا بود. به همین دلیل قرار شد اول 5 نفر بروند، وقتی آمدند 5 نفر دوم بروند. من هم جزء 5 نفر دوم بودم.
منتظر نشسته بودیم تا بچه ها بیایند و ما برویم که یکدفعه صدای شلیک توپ مستقیم تانک را شنیدیم!
🌷چند لحظه بعد، حاج علی و دیگر بچه ها با سر و صورت خاکی به سمت ما آمدند و گفتند: «برگردید. دوباره شروع کردند به زدن.»
رفتیم پایین. منتظر باقر و محسن ماندیم، ولی گفتند: «بروید. آنها مجروح شدند.»
💥متوجه شدیم که هر دو شهید شدند. خیلی ناراحت شدیم…
موقع برگشت، به همان مکانی که باقر غسل شهادت کرده بود رسیدیم. بی اختیار، اشک می ریختم
و با خود می اندیشیدم که:
آن ترافیک؛ بی حساب نبود. خداوند فرصتی را برای باقر مهیا کرده بود تا گل خودش را با عشق، پذیرا باشد…😔♥️
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
@alyassin313