✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
#part1
نیلو:روزاول دانشگام بودخیلی ذوق داشتم برم آخه رشته موردعلاقموتوی دانشگاهی که میخواستم قبول شدم
اول رفتم خوابگاه بگیرم اونجا بامهگل دوست شدم اونم مثل من رشتش مهندسی کامپیوتربود توی یک خوابگاه بودیم
باهم واردکلاس شدیم واونجا باچندنفردیگه یعنی علی.سارا.پارسا.سهراب دوست شدیم
علی:موافقید که بابچه های ترم های بالا تردوست شیم؟
همه موافق بودیم خلاصه باچندنفردوست شدیم کلی تفریح میکردیم جنگل،کوه.....می رفتیم
همینجوری خوشگذرونی میکردیم که یک پسره به نام حامی وارد دانشگاه شد ترمش ازمابالاتر بود هم ترم دوستامون نمیدونم چیشد که اوناباماقطع رابطه کردن همه ازحامی میترسیدن آخه هرکی باهاش بحث میکرد کتکش میزد.
چندروزبعد دانشگاه یه اردو گذاشته بود داخل جنگل همه باذوق وشوق رفتیم
اونجا.......
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧ #part1 نیلو:روزاول دانشگام بودخیلی ذوق داشتم
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
#part2
اونجاپارسا به سارا پیشنهاد دادوساراهم قبول کرد
مهگل:یه عروسی افتادیم هااااااا
سارا:هنوزکه چیزی مشخص نیست بزار بیادخواستگاری بعد دیگه عقدمیکنیم
سهراب:راستش.......(باخجالت)
نیلو:چیزی شده سهراب؟
سهراب:عههههههه راستش منممممم......(باخجالت)
علی:همروایسگاکردی بگودیگهههه(باخنده)
سهراب:آخه گفتش خیلی برام سخته من... من نیلورودوست دارم یعنی اگه خودش بخواد بریم تورابطه....(باخجالت)
مهگل:پس مبارکه دوتاعروسی افتادیم هوراااااا
نیلو:من چون تاحالا باکسی توی رابطه نبودم بایدخوب فکراموبکنم
سهراب:عیب نداره توتاهروقت که بگی منتظرمی مونم
علی:....
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧ #part2 اونجاپارسا به سارا پیشنهاد دادوساراهم
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
#part3
علی:من جیگر آوردم برم درست کنم که حسابی گشنم شده
پارسا:منم جوجه آوردم باهات میام درست کنیم غذارو
نیلو:منم برم ازمنظره های اینجا عکس بگیرم خیلی قشنگن
سهراب:منم باهات میام
نیلو:نه میخوام تنهاباشم
مهگل:توباش باسارا بشینیم برنامه بریزیم چطوری سریع مخ نیلد روبزنی(باخنده)
نیلو:مهگللللل(داد)
نیلو:رفتم یکم گشت زدم که یهو دعواشدمثل اینکه حامی داشت یکیو کتک میزد حالا دلیلشو نفهمیدم ولی دلم برای طرف سوخت بدکتک خورد
دعواتموم شد چشمم به حامی بود.....
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧ #part3 علی:من جیگر آوردم برم درست کنم که حساب
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
#part4
چشمم به حامی بود باخودم گفتم تایپ من ازلحاظ ظاهری یکی شبیه ایلیاس ولی ای کاش اخلاقش اونشکلی نباشه
باخودم داشتم فکروخیال میکردم که حامی اومدسمتم
حامی:به چی نگاه میکنی
نیلو:عههههههههه.....
حامی:گفتم به چی نگاه میکنی
نیلو:بههه دددریاچه پپشتت نگاه میکردم
حامی:ازمن میترسی؟
نیلو:نه چرا!؟
حامی:آخه زبونت بنداومده
هیچی نگفتم می خواستم ازاونجا برم که حامی دستموگرفت
حامی:کجامیری؟؟
نیلو:میخوام برم یکم ازدوراینجاعکس بگیرم
حامی:منم باهات میام
نیلو:اونوقت توچرا بایدبیای(باعصبانیت)
مهگل:.....
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧ #part4 چشمم به حامی بود باخودم گفتم تایپ من
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
#part5
مهگل:اوه بچه ها اونجارونیلوداره باحامی دعوامیکنه برم جلوشو بگیرم
مهگل:اینجاچه خبره(داد)
حامی:به شمامربوط نیست
نیلو:بارفیق من دریت صحبت کن(داد)
حامی:آهاببخشیدنشناختم معذرت میخوام باهات بدصحبت کردم
مهگل:حالا یکی بهم بگه اینجا چه خبره
حامی:من می خوام بااین خانوم بیام ازمنظره های اینجاعکس بگیریم
مهگل:اونوقت چراشما بری همراهش؟
حامی:چون خانم خوشگلیه
مهگل:پارتنرداره
نیلو:باتعجب به مهگل نگاه کردم
حامی:برام مهم نیست
مهگل:دست نیلو روکشیدم وبردم جای بچه ها
نیلو:چراهمچین چیزی گفتییییی(عصبانیت)
مهگل:چون دست ازسرت برداره
نیلو:ولی توکه می دونی خوشم نمیادکسی بگه تورابطه
مهگل:بفهم به نفعت بوده
نیلو:رفتم پیش بچه ها نشستم که.........
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧ #part5 مهگل:اوه بچه ها اونجارونیلوداره باحامی
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
#part6
نیلو:پیش بچه هانشستم که یهوحامی اومدسمتمون
مهگل:بازتویی اینجاچی میخوای؟!
حامی:ازاین به بعدهرجایی که نیلوهست منم هستم
سهراب:نیلوتوبااین رفتی تورابطه!!(ناراحت)
نیلو:نه.........
حامی نزاشت حرفموکامل کنم
حامی:بله مشکلی داری؟
سهراب:نیلوچرا ازهمون اول نگفتی تورابطه ای که بهت پیشنهاد نمی دادم حالا من شدم غریبه خیلی خب ازاین اکیپ میرم که راحت باشین(عصبانیت)
سارا:سهراب وایستاماهم ازاین قضیه هیچی نمیدونیم
سهراب:دم گوش ساراگفتم من نمیتونم توی جایی که نیلو هست باشم روانم بهم میریزه
ورفتتت........
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧ #part6 نیلو:پیش بچه هانشستم که یهوحامی اومدسم
✧๛اَ؏مـــــــــــــــــــــــــاقِ دَریــــــــا๛✧
#part7
ورفت......
مهگل:میخواستم برم جلوشوبگیرم سارانزاشت روبه حامی گفتم چرادروغ میگی؟؟
حامی:نه ازالان مال منه چه بخواد چه نخواد
نیلو:توبه چه جرعتی اینو میگی نزاشت حرفموکامل کنم که منوبغل کرددسریع رفت جای ماشینش بچهاهم دنبالش می کردن امااون خیلی تندمی دوییدمنم جیغ می زدم
سوارماشینش کردم یکم رفتیم جلوترتاازبچه هادورشیم که واستاد
نیلو:چکارم داری آشغال چرامنوآوردی اینجا
حامی:دودقیقه دهنتوببند
نیلو:به توربطی نداده مرتیکه آشغال که یه دستمال گذاشت دوردهنم وسیاهی مطلق...
بهوش اومدم دیدم توی اتاقی تنهام دروبازکردم اومدم بیرون ازاتاق که یهو دستی دورم حلقه شد دیدم حامیه ترسیدم سریع دستشوکشیدم
نیلو:چی ازمن میخوای مرتیکه
حامی:هیچی گفتم که تومال منی
نیلو:من میخوام ازاینجابرم
حامی:هروقت درک کردی که مال منی میزارم بری
نیلو:من مال هیچکی نیستم
قبول نمیگردم خیلی لجبازبودم تاموقعی که واقعا خسته شدم بهش گفتم.....