فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سلام عزیز برادرم💔
سلام مدافع حرم
#شهید_وحید_فرهنگی
سه ساعت قبل از #شهادت..هنگام صحبت با همسر گرامیشان
#وداع آخر💔😭
روز جمعه بود و من به شدت نگران بودم نگو که روز جمعه دچار تلهی انفجاری شده و از ناحیهی پا مصدوم شده بودند. موج انفجار به حدی بود که به سرشان هم آسیب رسیده بود.
آقایی که همراه #آقا وحید در بیمارستان بودند، میگفتند: وقتی گفتیم با خانوادهتان تماس بگیریم، خواستند با شما صحبت کنند و انگار همان آقا وحید چند دقیقهی پیش نبودند. تمام انرژی و توانشان را جمع کردند تا با شما صحبت کرده و نگذارند شما متوجه شوید.😭
پس از دوروز دچار حملهی ریوی میشوند و به #شهادت میرسند. آن تماس، آخرین باری بود که بنده با ایشان صحبت کردم، تا سه شنبه از حالشان بیخبر بودم.
عصر سه شنبه پدرم مرا به خانه خودشان رسانده و خودشان بیرون رفتند. تازه وارد منزل شده بودم که تلفن زنگ زد. پدرم بودند؛ میگفتند از مجتمع قرآنی نور که #آقا وحید آنجا فعالیت داشتند، تماس گرفتهاند و میخواهند برای مصاحبه بیایند! من که تا آن موقع نگرانی و اضطرابم را به روی خودم نیاورده بودم، پشت تلفن به هق هق گریه افتادم و از پدرم پرسیدم: اتفاقی برای #وحید افتاده است؟
پدرم مشغول نماز بود که تلفن زنگ زد و من جواب دادم. #دوست آقا وحید از مجتمع قرآنی نور بود که گفت: آمدنمان لغو شد و روزی دیگر خدمت میرسیم.
ولی کمی بعد دوباره تلفن زنگ خورد و پدرم جواب داد. از لرزش صدای پدرم حس کردم اتفاقی افتاده و خبری شده است. بابا بیرون رفت. نگو دوستانشان خیلی وقت است بیرون خانه منتظرند ولی کسی جرات نداشته خبر را بیاورد. 😭
رفتم سمت در خروجی. وقتی در را باز کردم، همین که دوستان آقا وحید💔 را دیدم و فهمیدم چه خبر شده است😭
وفهمیدم که #وحید من دیگر رفته است...
از لحظهی استقبالتان در فرودگاه برایمان بگویید؛ چه شد که روسری مشکی سر نکردید؟
وقتی در ماموریت بودند، خیلی با خودم فکر میکردم وقتی #آقا وحید برگردند چگونه به استقبالشان بروم و کدام لباسم را بپوشم که آقا وحید دوست دارند.آن روز هم همین حس را داشتم. حس میکردم برگشتهاند و به استقبال آقا وحیدم میروم.
آن روز هم میدانستم این استقبال یک استقبال معمولی نیست و من باید عالی به استقبالشان بروم. به رسم خود آقا وحید# دسته گلی خریدم که پر از #گلهای رز قرمز رنگ بود و به پیشواز همسرم رفتم. حتی یادم میآید به آقا #وحید میگفتم: وقتی برگردی هرچقدر هم فرودگاه شلوغ باشد، بدون اعتنا به مردم به#سجدهی شکر میافتم و خدا را شکر میکنم که دوباره تو را به من رساند.
بعد از رسیدنمان به فرودگاه که هنوز آقا وحید را ندیده بودم، و تابوتشان را میآوردند، یاد این حرفم افتادم و همانجا #سجدهی شکر کردم. ولی این بار بهخاطر #عاقبت بخیر شدن همسرم سجدهی شکر به جا آوردم.
یادم میآید در تشییع جنازهی #شهید حججی، باهم در خانه بودیم و از تلویزیون تماشا میکردیم. همسر شهید کنار قبر نشسته بود و دعا میخواند. از #حضرت آقاش♡ یک عبا خواسته بودند که در #قبر شهید بگذارند. آقا وحید آنجا رو به من کرد و گفت: خانم، ببین همسر شهید چگونه آرزوهای شهید را برآورده کرد!
این ماجرا را فراموش کرده بودم تا اینکه قبل از تشییع جنازه، یادم افتاد و به برادرم گفتم هرطور شده به #بیت رهبری پیامی بفرستید تا اگر ممکن است چیزی هم برای من بفرستند که الحمدلله، شب قبل از تشییع جنازه، چفیهای از #حضرت آقا♡ به دستم رسید که صبح قبل از تشییع، به همراه برادرم به محل #پیکر شهید رفتیم و پرچمی🇮🇷 که رویشان بود به همراه #چفیهی آقا♡و #دعای معراجی که هرشب برایشان میخواندم، روی سینهشان گذاشتم و گفتم: خودم هر آرزویت را برآورده میکنم؛ نمردهام که آرزو به دل بمانی!😭
16.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️سخنان شنیدنی امام خمینی(ره) درباره آیتالله خامنهای
#خامنهای_جان_من_است
#سلام_من_به_شما_نائب_امام_زمان (عج)
#مولای_محبوبم_صبحتان_بخیر_و_نیکی
#لبیک_یا_خامنهای
#سلامتی_امام_خامنهای_صلوات
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اللهم_صل_علی_محمد_وال_محمد #وعجل_فرجهم
5.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما به کسی رأی خواهیم داد که در جبهه شهید رئیسی بوده و همفکر با اوست تا مسیر درستی رو که شهید رئیسی ترسیم کرده، ادامه بده و کارهای نشده اون شهید عزیز رو به نتیجه برسونه.
اون کسی نیست جز ...
#انتخابات_چهاردهم
#سعید_جلیلی