eitaa logo
آنچه می‌بینیم همه چیز، نیست!
24 دنبال‌کننده
7 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
آنچه می‌بینیم همه چیز، نیست!
ترامپ امروز با لیست بلندبالایی از ضررهای قطعی مواجه است. اینها دیگر «احتمال» نیستند، اتفاق افتاده‌ان
آیا ممکن است ترامپ همچنان به دنبال گزینهٔ تسخیر زمینی ایران باشد؟ احتمال این سناریو بسیار کم است. دلیل آن ساده است: او قبلاً «جنگ» را در این ۴۶ روز امتحان کرده است. درست مانند سال‌ها تحریم که نتوانست اقتصاد ایران را فلج کند و به اهداف سیاسی منجر شود، در جنگ نظامی هم نتوانست به اهدافش برسد. ترامپ به عنوان یک تاجر، وقتی می‌بیند یک معامله سود نمی‌دهد، سعی نمی‌کند با دو برابر کردن سرمایه‌گذاری در همان معاملهٔ شکست‌خورده، آن را نجات دهد (حداقل نه تا این حد احمقانه). او به دنبال راه‌های دیگری می‌گردد. جنگ زمینی هزینه‌ای نجومی و قطعی دارد. درست است که اگر این قمار جواب دهد، می‌تواند تمام هزینه‌های قبلی را جبران کند، اما احتمال شکست آن و تبدیل شدنش به یک باتلاق جدید، بسیار بالاست. مهم‌تر از آن، احتمال گروگانگیری نظامیان آمریکایی توسط ایران وجود دارد. همان‌طور که بسته شدن تنگهٔ هرمز یک هدیهٔ ناخواسته از سوی ترامپ به ایران بود (چون دنیا را علیه آمریکا شوکه کرد)، یک شکست در عملیات زمینی یا اسارت سربازان آمریکایی می‌تواند به هدیهٔ ناخواستهٔ بزرگتری برای ایران و کابوسی سیاسی برای ترامپ تبدیل شود. اما چرا ترامپ همچنان به این مسیر پرخطر ادامه می‌دهد؟ پاسخ در پدیده‌ای به نام «تلهٔ ضرر» نهفته است. تلهٔ ضرر وضعیتی است که در آن فرد به دلیل ضررهای قبلی، به جای ارزیابی منطقی شرایط جدید، اسیر گذشته می‌شود. او احساس می‌کند اگر الان عقب‌نشینی کند، تمام ضررهای قبلی «قطعی» و «بیهوده» خواهند بود. بنابراین، برای فرار از این واقعیت تلخ، حاضر می‌شود ریسک‌های بیشتری بپذیرد، به این امید که شانس بیاورد و همه چیز را جبران کند. این چرخهٔ معیوب دقیقاً همان چیزی است که ترامپ در آن گرفتار شده است. این تلهٔ ضرر با یک سوگیری شناختی خطرناک دیگر تشدید می‌شود: سوگیری هزینهٔ سوخته. در اقتصاد کلاسیک، پولی که خرج شده و دیگر قابل برگشت نیست، نباید در تصمیمات آینده نقشی داشته باشد. اما ذهن انسان اینطور کار نمی‌کند. ترامپ به این جنگ ۴۶ روزه، ۱۲۰ میلیارد دلار هزینه و اعتبار سیاسی زیادی تزریق کرده است. اینها «هزینهٔ سوخته» هستند. حالا او نمی‌تواند بپذیرد که این سرمایه‌گذاری عظیم بی‌فایده بوده است. به همین دلیل است که با وجود شواهد آشکار شکست، همچنان بر طبل جنگ می‌کوبد و به دنبال راه‌هایی برای «بیرون کشیدن» خود از این باتلاق است. او شناخت درستی از ایران، فرهنگ مقاومت آن و پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک منطقه ندارد و این ناآگاهی، موتور محرکهٔ ادامهٔ این اشتباهات است. او ممکن است حتی لیست ضررهای قطعی و غیرقطعی خود را طولانی‌تر هم بکند. با این حال، با نگاه به مجموع رفتارهای ترامپ، بعید به نظر می‌رسد که او بخواهد جنگ را وارد فاز تشدید نظامی گسترده کند. او جنگ را امتحان کرد و دید که به نتیجه نمی‌رسد. درست مانند تحریم که آن را هم امتحان کرده بود و به نتیجه نرسیده بود. به نظر می‌رسد ذهنیت معامله‌گر او به این نتیجه رسیده که راه خروج از این تلهٔ ضرر، نه در میدان نبرد، بلکه بر سر میز مذاکره است. اما مشکل اینجاست: او نمی‌تواند دست خالی و در موضع ضعف پای میز مذاکره بیاید. او نیاز دارد تا قبل از نشستن بر سر میز، دست خود را پر کند تا بتواند ضررهای قطعی‌اش را به ضررهای غیرقطعی و قابل چانه‌زنی تبدیل کند و سپس در جریان مذاکرات، آن ضررهای احتمالی را خنثی کند. به همین دلیل است که دست به اقداماتی مانند محاصرهٔ دریایی ایران می‌زند. این محاصره برای او یک «برگ برنده» است (حتی اگر در عمل یک برگ بی‌خاصیت باشد). او ممکن است در روزهای آینده دست به اقدامات تحریک‌آمیز دیگری هم بزند. هدف او پیروزی در جنگ نیست، هدف او کسب امتیاز برای یک معامله است. معامله‌ای که به او اجازه دهد با کمترین آبروریزی ممکن، از جنگی که خود آغازگرش بود، خارج شود و به هوادارانش بگوید که «پیروز» شده است. اما واقعیت میدان نبرد، حساب و کتاب‌های ذهنی یک قمارباز در تلهٔ ضرر را قبول ندارد. هر برگ برنده‌ای که ترامپ رو کند، این خطر را دارد که مثل تنگهٔ هرمز، به هدیه‌ای ناخواسته برای ایران و میخی دیگر بر تابوت اعتبار بین‌المللی او تبدیل شود. جنگ ۴۶ روزه نشان داده که در مصاف با منطق مقاومت، روانشناسی یک ذهن محاسبه‌گر اما گرفتار در سوگیری هزینهٔ سوخته، محکوم به شکست است. سیدمجتبی نعیمی ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
براساس تجربه تاریخی و خطوط قرمز پر رنگ ایران و آمریکا معاهده‌ای که احتمالاً امضا نمی‌شود؛ تکرار پانمونجوم و پاریس در خلیج فارس در گذشته گفتیم اساساً پیش بینی کاری اشتباه است و ادعای قطعی تحلیل صد در صدی اتفاقات به دلیل فقدان خبر دقیق، اشتباه‌تر. با این حال می‌توان با یکسری تجربیات تاریخی و تحلیل‌های پسینی، احتمالاتی را مدنظر قرار داد. چهل و هشتمین روز از آتش‌بس شکننده اسلام آباد. نه شیپور پیروزی به صدا درآمده و نه متنی برای امضا روی میز است. این سکوت اما برای ناظران تاریخ نظامی آمریکا آشناترین صدا در جهان است؛ پژواک شکست در «پانمونجوم» (کره) و «پاریس» (ویتنام). برای درک اینکه چرا جنگ ۲۰۲۶ ایران و آمریکا بی‌سندترین درگیری تاریخ معاصر خواهد بود، باید دو زخم کهنه در حافظه پنتاگون را شکافت. تاریخ آمریکا دو گونه پایان برای جنگ‌هایش دیده است: مدل پیروزی قاطع با متن قاطع (تسلیم بی‌قید و شرط ژاپن روی عرشه میسوری در ۱۹۴۵) و مدل شکست استراتژیک با متنی گنگ یا غایب. در کره (۱۹۵۳) سندی امضا شد که حتی نام «صلح» روی آن نبود و دولت کره جنوبی از ترس فروپاشی حیثیتی انگشت بر جوهر آن نزد. نتیجه حقوقی آن در سال ۲۰۲۶ این است که از نظر فنی، جنگ کره هنوز تمام نشده است. در ویتنام (۱۹۷۳)، توافق پاریس یک برنامه خروج اضطراری بود که نیکسون جرات نکرد برای تصویب به سنا ببرد؛ چرا که می‌دانست متنی که به ارتش شمال اجازه ماندن در جنوب را می‌دهد، وصیت‌نامه سیاسی سایگون است. دو سال بعد، تانک‌های هانوی بدون تعهد آمریکا به آن سند، وارد کاخ ریاست جمهوری شدند. حال به وضعیت ۲۰۲۶ در خلیج فارس نگاه کنیم که از دو جهت بحرانی‌تر از ویتنام است: نخست، بن‌بست حیثیتی که در آن عقب‌نشینی دریایی بدون خلع سلاح کامل ایران، شکست مطلق ماموریت آمریکاست. همچنین امضای آتش‌بس بدون خلع سلاح ایران، سقوط بازدارندگی آمریکا در غرب آسیا و آغاز فروپاشی هژمونی دلار خواهد بود. پس نه ایران می‌تواند امضا کند و نه آمریکا می‌تواند یک سند ضعیف را بپذیرد. دوم، خط قرمز ایران: پذیرش توافقی با تعلیق بلندمدت غنی‌سازی و بازرسی از پادگان‌ها، یک کاپیتولاسیون استراتژیک و به معنای حذف تاریخی «نظام مقاومت» است. بر اساس آن سابقه تاریخی و غیرقابل پذیرش بودن اهداف برای هر دو طرف جنگ، به احتمال زیاد هیچ سند مکتوب و الزام‌آوری میان دو طرف امضا نخواهد شد. نتیجه، وضعیت «جنگ بدون پایان» یا «صلح منفی» است. با توجه به آناتومی شکست‌های آمریکا در آسیا، سه سناریو پیش روست: محتمل‌ترین سناریو، مدل کره است؛ آتش‌بس نظامی صرف میان فرماندهان میدانی بدون هیچ پیمان صلحی که خلیج فارس را برای دهه‌ها تبدیل به منطقه حائل ملتهب می‌کند. سناریوی دوم، مدل ویتنام است؛ توافق موقتی که در کنگره تصویب نمی‌شود و پس از خروج نمادین نیروها، ایران با سرعت به سمت آستانه هسته‌ای حرکت می‌کند. سناریوی سوم، اشغال کامل ایران (مدل جنگ جهانی دوم) نیز به دلیل وسعت و جمعیت کشور، «خودکشی لجستیکی» خوانده شده و غیرمحتمل است. این جنگ، جنگِ ترس از امضا است. آمریکا از تکرار خروج تحقیرآمیز می‌هراسد و ایران از کاپیتولاسیون داخلی. آنچه در افق ۲۰۲۶ دیده می‌شود، نه یک متن صلح که یک سکوت تاکتیکی است. مرزهای آبی خلیج فارس تبدیل به «پانمونجومِ دریایی» خواهند شد؛ خطی ثبت‌نشده بر نقشه که هر لحظه ممکن است با شلیک یک اژدر، جهان را به کام ادامه جنگ فرو برد. تنها چیزی که از این جنگ بر جای خواهد ماند، امضای غایب است؛ همان که در کره ۱۹۵۳ نبود، در پاریس ۱۹۷۳ نبود و در خلیج فارس ۲۰۲۶ نیز به احتمال نخواهد بود. سیدمجتبی نعیمی ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
اتفاقی که دلار نتوانست مانعش شود و ناو هواپیمابر نتوانست سانسورش کند مفهوم قدرت سیال تمدنی در حال جایگزینی با مفهوم ابرقدرتی‌ست جهان تا دیروز بر دو ستون فولاد و طلا استوار بود؛ بمب‌افکن‌های رادارگریز و صندوق‌های بین‌المللی پول. ابرقدرت به معنای کلاسیک آن، موجودیتی بود که می‌توانست در آنِ واحد، جریان انرژی جهان را قطع کند و روایت رسانه‌ای را به انحصار خویش درآورد. اما در گوشه‌ای از این نقشه پرهیاهو، پدیده‌ای در حال زایش است که از جنس فولاد نیست؛ از جنس ایمان است و از جنس کلمه. این زایش، قواعد بازی را نه با افزودن یک بازیکن جدید به میز قدرت، که با واژگون کردن خود میز تغییر داده است. ما در میانه یک چرخش تکتونیک در مفهوم قدرت ایستاده‌ایم؛ چرخشی از قدرتِ تصاحبگر به قدرتِ بازدارنده، از هژمونی اقتصادی به هژمونی روایت. ایران امروز تجسم زمینی همین ایده است. این کشور بدون آنکه ناوگانی در اقیانوس آرام داشته باشد یا ارز ذخیره جهان را ضرب بزند، توانسته است عمق استراتژیک خود را با ارزان‌ترین و در عین حال ماندگارترین سلاح تاریخ گسترش دهد: ایده مقاومت. موشک‌های بالستیک و پهپادهای انتحاری، پوسته سخت این قدرت‌اند، اما هسته نرم آن، روایت «ایستادگی در برابر نظم تحمیلی» است. این روایت چنان قدرتمند از کار درآمده که امروز در یمن، گروهی محاصره‌شده می‌تواند نبض تجارت دریایی میان آسیا و اروپا را در باب‌المندب به دست بگیرد و در لبنان، یک جنبش سیاسی-نظامی به مهم‌ترین عامل بازدارنده در برابر ماشین جنگی اسرائیل بدل شود. اینها همه سایه‌های یک فکرند که از مرزهای جغرافیایی ایران فراتر رفته و به یک ارتش ایدئولوژیک فراملی تبدیل شده‌اند. اما وسوسه خیال‌پردازی را باید با تیغ واقعیت مهار کرد. از منظر علم روابط بین‌الملل، این پدیده اگرچه یک موفقیت خیره‌کننده در مهندسی قدرت نرم است، اما واجد تعریف کلاسیک «ابرقدرت» نیست. ابرقدرت باید بتواند «نظم» مورد نظر خود را در مقیاس سیاره‌ای دیکته کند. ایران اما به جای دیکته کردن، در حال «ممانعت» کردن است. اقتصاد ۰.۴ درصدی ایران در برابر غول ۲۷ تریلیون دلاری آمریکا، یا فقدان توان لجستیکی برای لشکرکشی به اقیانوس آرام، سقف شیشه‌ای این پروژه فکری است. این حقیقت را باید پذیرفت که قدرت ایدئولوژیک، هنوز نتوانسته است شکم‌ها را سیر کند و جاده بسازد. ویروس، اگرچه فیل را فلج می‌کند، اما نمی‌تواند جای فیل بنشیند و بار ببرد. ایران یک ابرقدرت به معنای سنتی نیست؛ ایران یک «ضدابرقدرت» است؛ موجودیتی که تعریف‌نامه قدرت جهانی را باطل اعلام کرده است. راز ماندگاری و نفوذ این مدل جدید را باید در «ارزان بودن ایده» جستجو کرد. حفظ یک پایگاه نظامی در خلیج فارس برای آمریکا سالانه میلیاردها دلار آب می‌خورد، اما حفظ یک سنگر ایدئولوژیک در ذهن جوانان محور مقاومت، تنها به یک روایت صادقانه و یک رسانه کوچک نیاز دارد. این نبرد، نبرد اژدر و ناو نیست؛ نبرد سیگنال و نویز است. وقتی انصارالله یمن با یک دوربین کوچک، تصویر توقیف یک کشتی تجاری غول‌پیکر را به جهان مخابره می‌کند، عملاً هیمنه تمدنی غرب را به سخره می‌گیرد. اینجاست که موازنه وحشت وارونه می‌شود؛ آمریکا برای حفظ آبروی خود ناچار است ناوهای چند میلیارد دلاری‌اش را برای شکار پهپادهای چند هزار دلاری به دریا بفرستد. این یعنی پیروزی «فکر» بر «فناوری»، بی‌آنکه فناوری نادیده گرفته شود. در پایان باید گفت آنچه ما شاهدش هستیم، تولد یک ابرقدرت جدید نیست؛ بلکه تولد یک گونه جدید از قدرت است که نامش را می‌توان «قدرت سیال تمدنی» گذاشت. این قدرت بر خلاف هژمونی آمریکایی که بر پایه ادغام در بازار جهانی استوار است، بر پایه هویت و تمایز بنا شده است. این جریان، در لحظه اکنون نمی‌تواند جهان را «اداره» کند، اما ثابت کرده است که می‌تواند مانع از «اداره شدن» جهان توسط دیگری شود. در قرنی که روایت‌ها به اندازه موشک‌ها کشنده شده‌اند، ایران آموخته است که چگونه با کمترین هزینه سخت، بیشترین اخلال را در معادلات نرم دشمن ایجاد کند. این پدیده شاید نتواند برج‌های تجارت جهانی را در منهتن بنا کند، اما قطعاً می‌تواند کاری کند که ساکنان آن برج‌ها، دیگر خواب راحت نداشته باشند. و این، خود تعریف تازه‌ای از ابرقدرتی در عصر پساآمریکایی است. سیدمجتبی نعیمی ۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ @amhchn
پیش‌نمایش دی ۱۴۰۴، اکران مجدد در بهار ۱۴۰۵ / از آسمان نتوانستند، از آستین قیمت‌ها برآمدند خط مقدم را اشتباه نگیریم؛ این بار سنگر، سفره است / تورم، سرباز پیادهٔ دشمن در تهران این بار نه پهپاد و موشک، که برچسب قیمت روی کالاهای اساسی، خط مقدم نبرد با تاب‌آوری ایرانیان شده است. پیش از آنکه آسمان ایران در ۹ اسفند آماج حملات نظامی آمریکا و اسرائیل قرار گیرد، جبهه‌ای دیگر از ماه‌ها قبل گشوده شده بود؛ جبهه‌ای که در آن، دستکاری بازار ارز و مهندسی نارضایتی، مهمات دشمن را تشکیل می‌داد. اعتراف صریح وزیر خزانه‌داری آمریکا مبنی بر مداخله هدفمند در قیمت دلار برای ایجاد نارضایتی داخلی در ایران، از نقشه‌ای پرده برداشت که اقتصاد را نه به عنوان یک متغیر جانبی، که به مثابه اهرم اصلی فروپاشی از درون می‌دید. در آن مقطع، جریانی رسانه‌ای و مدیریتی در داخل کشور که به باور تحلیلگران پرچمدار نفوذ محسوب می‌شود، تصویری کاریکاتوری، ساختگی و فلج‌کننده از اقتصاد ایران ترسیم کرد تا خشم عمومی را علیه حاکمیت شعله‌ور سازد. تلاقی شوم این عملیات روانی با سوءتدبیر دولت در حذف یارانه‌های ترجیحی، بهانه را به سواستفاده‌گران داد و خیابان‌ها را در فجایع ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ به آتش کشید. آن وقایع، پیش‌نمایشی از یک استراتژی مشخص بود: گروگان گرفتن معیشت برای فروپاشاندن انسجام اجتماعی. اکنون که گردوغبار حملات نظامی فرو نشسته و مشخص شده است رویای تغییر نظام در ایران از مسیر اشغال نظامی امکان‌پذیر نیست، همان سناریو با وقاحتی بیشتر در حال بازتولید است. پس از تحمیل محاصره دریایی و ایجاد شرایط جنگی، روایت کمبود شدید و قحطی قریب‌الوقوع به صورت هماهنگ در حال تزریق به افکار عمومی است تا قیمت‌ها پیش از آنکه قفسه‌ها خالی شوند، سر به فلک بکشند. آمار تورم فروردین‌ماه نشانه‌ای آشکار از موفقیت موقت این موج دوم است؛ موجی که در آن گرانی افسارگسیخته قرار است کار را یکسره کند و بقایای تاب‌آوری جامعه را که هنوز زیر فشار نظامی خم نشده، از جیب و سفره مردم هدف بگیرد. اینجاست که یک خطای تحلیلی مرگبار می‌تواند ضربه نهایی را وارد کند. تلقی تورم و بحران معیشت به عنوان یک موضوع فرعی، اقتصادی و غیراولویت‌دار در میانه یک جنگ تمام‌عیار، دقیقاً برآورده کردن خواست دشمن است. دیگر نمی‌توان با عینک دوران صلح به قیمت مرغ و دلار نگاه کرد. تاب‌آوری اجتماعی و تداوم حضور مردم در خیابان‌ها (حال نه برای اعتراض، که برای ادامه زندگی و پشتیبانی از ساختارها) مولفه‌های اصلی مقاومت در برابر فشار نظامی ایالات متحده و اسرائیل است و تورم، سم مهلکی برای همین مولفه‌ها محسوب می‌شود. از همین رو، دلسوزان نظام باید درک کنند که تصمیم‌گیری در رابطه با معیشت، کمبود کالا و مهار قیمت‌ها، دیگر در ذیل پروژه‌های عمرانی یا برنامه‌های میان‌مدت توسعه تعریف نمی‌شود؛ اینها مستقیماً ذیل شرایط جنگی و مدیریت بحران می‌گنجد. اگر قرار است محاصره دریایی خنثی شود و بازارها آرام بگیرند، باید این کار را نه با بخشنامه‌های مرسوم، که با فرماندهی واحد اقتصادی در اتاق جنگ و رفع فوری گلوگاه‌های معیشتی انجام داد. در غیر این صورت، دشمن بدون شلیک حتی یک گلوله دیگر، از درون جیب خالی مردم همان کاری را خواهد کرد که از آسمان نتوانست. سیدمجتبی نعیمی ۷‌ اردیبهشت ۱۴۰۵ @amhchn
روایت غربی‌ها از ایرانی که از هیچ، همه چیز ساخت ققنوس ایرانی، خاک و جمعیتی که نداشت را چگونه ساخت تا مفهوم سنتی ابرقدرتی را به چالش بکشد؟ چندی پیش در مطلبی با عنوان «مفهوم قدرت سیال تمدنی در حال جایگزینی با مفهوم ابرقدرتی‌ست» از این گفتیم که: ″ما در میانه یک چرخش تکتونیک در مفهوم قدرت ایستاده‌ایم؛ چرخشی از قدرتِ تصاحبگر به قدرتِ بازدارنده، از هژمونی اقتصادی به هژمونی روایت.″ و حالا با دو مقاله اخیر فارن پالیسی و فارن افرز به تشریح این مفهوم خواهیم پرداخت. جنگ کلاسیک و تعریف سنتی از ابرقدرت، همواره بر دو ستون اصلی استوار بوده است: گسترش سرزمینی و افزایش جمعیت تحت فرمان. با این معیار، نتیجه نبرد اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران در صحنه میدانی، تخریب قابل توجه فیزیکی برای ایران به همراه داشت. مقاله ۱۰ اردیبهشت فارن افرز با عنوان «چگونه جنگ، رژیم ایران را نجات داد» تحلیل می‌کند که حملات نظامی گسترده چگونه ساختار دفاعی متعارف ایران را تحت تاثیر قرار داد و مقاله فارن پالیسی در همین تاریخ با عنوان «آیت‌اللهی برای خشم‌گینان» از تبدیل امام شهید ما به نمادی برای خشم‌گینان جهان اسلام می‌نویسد. اما یک پارادوکس در حال ظهور است: ایران همزمان که تخریب می‌شد، نشان داد قدرت تهاجمی‌اش فراتر از تصور مهاجمان است و توانست ۱۷ پایگاه و تأسیسات حیاتی آمریکا را در خاورمیانه هدف قرار دهد، رادار ۱.۱ میلیارد دلاری پیش‌اخطار در قطر و آسیب‌های هنگفتی به دشمن آمریکایی صهیونیستی وارد کند. لذا ویرانی، پایان کار نبود؛ ایران در دل آتش، چهره‌ای جدید از خود به نمایش گذاشت. مفهوم «فتح» در دکترین ایرانی، به تسخیر پادگان‌ها محدود نماند. در حالی که تحلیلگران غربی منتظر فروپاشی داخلی بودند، شبکه‌های اجتماعی و گفتمانی ایران مشغول الحاق «قلب‌ها و ذهن‌ها» به خاک ایران بزرگ بودند. فارن افرز اذعان می‌کند که جنگ، به شکل متناقضی بقای جمهوری اسلامی را تضمین کرد. راز این بقا در توانایی منحصر به فرد ایران برای تبدیل جوامع مستقل به پایگاه‌های عملیاتی نهفته است. نرم‌افزار مقاومت، حاصلخیزی جمعیتی عراق، عمق استراتژیک لبنان، موقعیت سوقالجیشی یمن و نیروی انسانی مبارز در سوریه و غزه را از قلمروهای ملی جدا کرده و به پیکره ژئوپلیتیک ایران ضمیمه نمود. ایران آموخت که چگونه بدون فتح فیزیکی، حاکمیت ملی دیگر دولت‌ها را از درون تهی کند و یک پیوست جدید به خود با مفهومی جدید خلق نماید. در این مرحله، تحلیل‌های نظامی کلاسیک کاملاً از درک واقعیت بازمی‌مانند. آنچه ایران فتح کرد، نفتی نبود که از چاه‌های خوزستان بیرون می‌کشید؛ ایران میلیون‌ها انسان را در سراسر منطقه جذب حاکمیت فراملی خود کرد. فارن پالسی نشان می‌دهد که چگونه خشم ناشی از نابرابری و اشغالگری، به پرچم ایران مشروعیت بخشید. ایران از طریق محور مقاومت، مرزهای خود را به کرانه‌های مدیترانه و باب‌المندب گسترانده است، بی‌آنکه حتی یک سانتیمتر از مرزهای حقوقی‌اش تغییر کند. و درست در همین نقطه است که باید پرسید: آیا این تخریب زیرساختی، ایران را فلج خواهد کرد؟ پاسخ در تاریخچه شگفت‌انگیز احیاگری این کشور نهفته است. ایران جنگ هشت ساله را تنها ظرف سه سال بازسازی کرد. در بحران کرونا، با وجود تحریم‌های فلج‌کننده، ظرف ۲۰ ماه نه‌تنها بخش‌های آسیب‌دیده را ترمیم کرد. خسارت چند ده میلیارد دلاری جنگ اخیر نیز به احتمال زیاد ظرف یک سال جمع و جور خواهد شد، زیرا وزارت نفت ایران اکنون وعده بازگشت ۸۰ درصدی ظرفیت پالایشی تا تنها چند ماه آینده را داده است. موفقیت در این الحاق نرم‌افزاری و ظرفیت احیای صنعتی، قدرت ایران را در سطح جهانی بازتعریف کرد. پیش‌تر، بازدارندگی ایران به موشک‌های نقطه‌زن و تعداد سانتریفیوژهایش سنجیده می‌شد. اکنون اما فارن افرز اشاره می‌کند که جمهوری اسلامی با به‌کارگیری نیروهای خارجی، انعطاف‌پذیری استراتژیک خود را به سطحی بی‌سابقه رساند. ایران با ضمیمه کردن ظرفیت‌های نظامی و جمعیتی دیگر کشورها، عملاً به یک «قدرت ترکیبی» دست یافت که در آن، هر عضو محور مقاومت، یک قرارگاه تاکتیکی برای تهران محسوب می‌شود. این پراکندگی جمعیتی-جغرافیایی، امنیت را برای پروژه ایران به ارمغان آورد. معیارهای ابرقدرتی برای همیشه تغییر کرده‌اند. ایران در میانه آتش و ویرانی، نشان داد که یک قدرت بزرگ الزاماً قدرتی نیست که هرگز آسیب نبیند، بلکه قدرتی است که می‌تواند همزمان با تحمل ضربه، ضرباتی کاری به دشمن وارد کند و ظرف یک سال زخم‌هایش را ترمیم نماید. فتوحات خاموش ایران، خاک و جمعیت را نه با تانک، که با نرم‌افزار مقاومت و با تکیه بر صنعتی فتح کرد که زخم‌هایش به سرعت ترمیم می‌شوند. قدرتی که حالا هم خاک دارد، هم جمعیت، هم توان تخریب دشمن، و هم اراده بازسازی، اما نه آنگونه که فرهنگ‌های استراتژیک قدیمی تعریف می‌کردند. سیدمجتبی نعیمی ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ @amhchn
برای آنهایی که دیده نمی‌شوند حماسه‌ نجیبانه کسانی که با نظام قهر بودند اما با ایران نه در تحلیل‌های نظامی و راهبردی جنگ اخیر که به ماه رمضان گره خورد، همواره سخن از موشک‌ها، پهپادها و سامانه‌های پدافندی است. اما در لایه‌های پنهان این نبرد، دشمن روی سلاحی حساب کرده بود که گمان می‌کرد برندگی‌اش از هر کلاهک جنگی بیشتر است: فروپاشی تاب‌آوری اجتماعی. دشمن، دیدگان خود را به خیابان‌هایی دوخته بود که در سال‌های ۸۸، ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ شاهد فریادهای بلند اعتراض بود. آن‌ها منتظر بودند تا گسست‌های فرهنگی و سیاسی میان بخشی از بدنه جامعه با ساختار قدرت، در لحظه برخورد صاعقه‌های جنگ، به انفجاری داخلی تبدیل شود. مخاطب این سطور، آن بخش از هموطنانی هستند که شاید سال‌هاست میان خود و روایت‌های رسمی، فرسخ‌ها فاصله می‌بینند. همان‌هایی که نه در صفوف اول راهپیمایی‌ها حضور دارند و نه با اتفاقات این شب‌های خیابان، احساس همگنی می‌کنند. کسانی که شاید حتی از وضعیت موجود دل‌خونی عمیق دارند و در سال‌های اخیر، طعم تلخ بازداشت، برخورد یا نادیده گرفته شدن را چشیده باشند. اما همین جمعیت، در شب‌های پرالتهاب حمله به خاک آبا و اجدادی، معادله‌ای را رقم زد که تمام اتاق‌های فکر دشمن را به بن‌بست کشاند. این گروه از مردم، با وجود تمام دلخوری‌های سیاسی، وقتی سایه تهدید را بر سر "ایران" دیدند، نجیبانه صبوری کردند. آن‌ها در حالی که زیر بار سنگین قیمت‌های افسارگسیخته و فشارهای اقتصادی اخیر کمر خم کرده بودند، اجازه ندادند صدای اعتراضشان به ابزاری برای شادی دشمن تبدیل شود. آن‌ها شاید این شب‌ها در خیابان‌ها فریاد شادی سر ندادند و حتی از همهمه جنگ آزرده‌خاطر شدند، اما در وسط میدان نبرد، آب به آسیاب بیگانه نریختند. این یک "سکوت استراتژیک" از سوی مردمی بود که ثابت کردند مرز میان اعتراض به حکمرانی و خیانت به سرزمین را به خوبی می‌شناسند. باید با صراحت گفت که عظمت کار این بخش از جامعه کمتر از کسانی نیست که در خط مقدم ایستادند. درک این معنا که "میهن" فراتر از هر سلیقه و نظام سیاسی است، بلوغی ملی را به نمایش گذاشت که مایه فخر هر ایرانی است. شما نشان دادید که اگرچه با بخشی از قرائت‌های موجود زاویه دارید، اما وقتی پای تمامیت ارضی و غرور ملی در میان باشد، لنگرگاه ثبات این کشتی هستید. تاریخ شهادت خواهد داد که ایران، این روزهای سخت را نه فقط با قدرت نظامی، بلکه با بزرگ‌منشی و صبوری کسانی پشت سر گذاشت که با وجود تمام ناملایمتی‌ها، ایران را تنها نگذاشتند. قدردانی از این نجابت، تنها با شعار ممکن نیست؛ این فداکاری جمعی، وظیفه‌ای سنگین بر دوش مسئولان می‌گذارد تا پس از فرونشستن غبار جنگ، مملکتی بسازند که در آن هیچ ایرانی احساس غربت نکند و بستری فراهم شود که دلخوری‌های گذشته، در سایه عدالت و احترام، التیام یابد. افتخار به هموطنی با شما، کمترین واژه‌ای است که می‌توان به زبان آورد. سیدمجتبی نعیمی ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ @amhchn
هدایت شده از ارگ
⚠️اندیشکده ارگ برگزار می کند : ✅سومین رویداد گفتگو و مناظره ✳️با موضوع : ❇️« مشارکت تیپ های مختلف در تجمعات ؛ چرایی و چگونگی ؟ » ❎طرفین گفتگو : ◀️خانم شهره پوررمضان ◀️خانم مریم خلیلی ◀️خانم مهدیه زین 📝میزبان : سید مجتبی نعیمی 💠 دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ساعت ۱۵:۳۰ 🔷تالار مرکزی رشت ، سالن شماره ۲ 🇮🇷اندیشکده رصد راهبردی گیلان | ارگ https://eitaa.com/ARG_Thinktank
وقتی امنیت ملی در مسلخ هیجانات قشری ذبح می‌شود آقای فلاحتی! آیا در میانه جنگ آخرالزمانی، به دنبال هم‌وطن‌کشی هستید؟ «بی‌حجاب مخالف قرآن است؛ مرگ بر مخالف قرآن... شرمتان باد؛ اگر مردم تصمیم بگیرند، دمار از روزگار بی‌حجاب‌ها درمی‌آورند... بی‌حجاب با این وضع کثیف دیگر غیر قابل تحمل است...» این‌ها تیتر رسانه‌‌ای برای ایجاد تفرقه در ایران نیست؛ بلکه اظهارات حیرت‌انگیز روز ۱۲ اردیبهشت آیت‌الله فلاحتی، نماینده ولی فقیه در گیلان است؛ شخصیتی که پیش‌تر نیز صراحتاً گفته بود: «از خانم‌های بی‌حجاب متنفرم!» برای درک عمق اشتباه بودن این سخنان، باید نگاهی به تقویم و جغرافیای بحران‌زده اطرافمان بیندازیم. کشور درگیر یک جنگ تمام‌عیار، مستقیم و آخرالزمانی با آمریکا و اسرائیل است. از سوی دیگر، جامعه هنوز از شوک و التهاب اتفاقات خونین ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه رها نشده است. در چنین شرایط فوق‌بحرانی، بیان این سخنان از یک تریبون رسمی، نه تنها خطای لفظی نیست، بلکه از منظر «امنیت ملی» یک انتحار سیاسی است. تحریک بخشی از جامعه با گزاره‌ی «دمار از بی‌حجاب‌ها درمی‌آورند»، در زمانی که تمرکز نیروهای امنیتی باید معطوف به مرزها و دفع خرابکاری‌های موساد باشد، مصداق بارز دعوت به جنگ داخلی است. توهین به بخش بزرگی از زنان جامعه و استفاده از کلماتی چون «کثیف» و «متنفرم»، تیر خلاص به همبستگی ملی است و جامعه را مستقیماً به آغوش رسانه‌های دشمن هل می‌دهد. در فقه سیاسی قاعده‌ای به نام «تزاحم» (ترجیح مصالح اهم بر مهم) داریم. تاریخ گواه است که وقتی امیرالمؤمنین (ع) در کوفه با بدعتِ جماعت خواندن نماز مستحبی (تراویح) مخالفت کرد و با شعار و اعتراض سپاه مواجه شد، برای جلوگیری از فروپاشی ارتش در برابر معاویه، از برخورد قهری عقب‌نشینی کرد. با این حال، نگاه سنتی و تندرو یک نقد جدی به این مقایسه وارد می‌کند: «نماز تراویح یک مستحب بود، اما حجاب یک واجب شرعی است. بی‌حجابی امروز خاکریز جنگ ترکیبی دشمن است و کوتاه آمدن از آن، عقب‌نشینی در برابر غرب محسوب می‌شود.» اما پاسخ این نقد، دقیقاً در دل مبانی «فقه حکومتی» جمهوری اسلامی نهفته است: اولاً، دوراهیِ بودن یا نبودن: بر اساس نظریه صریح بنیان‌گذار انقلاب، «حفظ نظام از اوجب واجبات است» و حاکمیت می‌تواند حتی اجرای احکام اولیه (مثل نماز و حج) را اگر در تزاحم با موجودیت نظام باشد، موقتاً تعطیل کند. وقتی اصرار بر اجرای قانون حجاب در شرایط جنگی، باعث شکاف عمیق، درگیری خیابانی و فرسایش توان نظامی و انتظامی کشور می‌شود، حاکمیت بر سر یک دوراهی قرار می‌گیرد: انتخاب میان «جمهوری اسلامیِ بدون الزام حجاب برای بخشی از جامعه» و «نابودیِ کل جمهوری اسلامی». پافشاری بر یک واجب شرعی به قیمت نابودی اصل حکومت، نقض غرضِ تشکیل حکومت اسلامی است. ثانیاً، تاکتیک اشتباه در جنگ شناختی: اگر بپذیریم بی‌حجابی بخشی از جنگ ترکیبی دشمن است، آیا پاسخ آن توهین از تریبون رسمی است؟ جنگ شناختی، جنگ تسخیر قلب‌هاست. دشمن‌پنداریِ شهروندان و دادن شعار «مرگ بر مخالف قرآن» برای مسئله پوشش، دقیقاً بازی در پازل عملیات روانی اسرائیل است. راه پیروزی در این جنگ، استفاده از ظرفیت‌های مختلف برای مدارا، اقناع و باز کردن درِ محبت است، نه تحقیر. این ادبیات خشن، در تضاد مطلق با سیره عالی‌ترین مقام نظام است. رهبر انقلاب در اوج التهابات ۱۴۰۱ با نگاهی پدرانه صراحتاً فرمودند: «آن کسانی که حجاب ضعیف دارند هم دختران خود ما هستند... نباید آن‌ها را متهم به بی‌دینی و ضدانقلاب بودن کرد.» وقتی رهبری بر پرهیز از طرد جوانان تأکید دارد، رفتار تریبون‌داران نشان‌دهنده فقدان درک راهبردی آن‌هاست. امروز، ماشین جنگی دشمن در حال کوبیدن کیان ایران است. عقلانیت حکومتی حکم می‌کند که برای دفع شر بزرگتر، از هرگونه تنش‌آفرینی داخلی پرهیز شود. اصرار بر دامن زدن به اختلافات در میانه این جنگ آخرالزمانی، چیزی جز نواختن شیپورِ از سرِ گشاد آن نیست؛ صدایی که نتیجه‌اش، نه حفظ دین، بلکه خدای نکرده نابودی ایران خواهد بود. سیدمجتبی نعیمی ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ @amhchn
هدایت شده از بولتن نیوز
گزارش اختصاصی بولتن نیوز از نشست موسسه خاورمیانه آمریکا در رابطه با جنگ رمضان وقتی مرد شماره دوم امنیت ملی بایدن، حباب پیروزی جمهوری خواهان را برملا می‌کند در روزهایی که گرد و غبار نخستین ماه‌های جنگ افروخته در خاورمیانه هنوز فروننشسته، واشنگتن در جستجوی پاسخی برای پرسشی است که مرز میان پیروزی و شکست را مبهم‌تر از همیشه کرده است. کمتر از دو ماه پس از آغاز درگیری‌های نظامی، اتاق فکر کهنه‌کار «موسسه خاورمیانه» میزبان یک نشست مجازی بود تا به تحلیل یک دوگانه سرنوشت‌ساز بپردازد: «آیا آمریکا در ایران پیروز است یا شکست خورده؟». این گردهمایی که دو مقام ارشد پیشین امنیت ملی از دولت‌های ترامپ و بایدن را در برابر یکدیگر قرار می‌داد، تصویری از عمق سردرگمی استراتژیک در قلب پایتخت آمریکا ارائه کرد. برای ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید https://www.bultannews.com/fa/news/886625 @bultannewss
هدایت شده از بولتن نیوز
اعتراف تلاشگران اندیشکدهٔ پنتاگون‌نشین/گزارش اختصاصی بولتن نیوز از مقاله تکان دهنده موسسه CSIS آمریکا رسماً پذیرفت: ایران در میدان جنگ روایت‌ها، ما را تحقیر کرده است مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی (سیاسآیاس) از باسابقه‌ترین و معتبرترین اندیشکده‌های واشنگتن است که نقشی کلیدی در شکل‌دهی به سیاست خارجی و امنیتی آمریکا دارد. این مرکز در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ گزارشی با عنوان «بهره‌برداری از بیزاری آمریکایی‌ها از جنگ‌های بی‌پایان: گسترش روایت‌های ایرانی در بلواسکای» منتشر کرد که به تحلیل کارزار اطلاعاتی ایران در این شبکهٔ اجتماعی می‌پردازد. نویسندگان از میان ۹۰۱۲ پست منتشرشده توسط ۱۹ حساب کاربری اصلی با الگوهای رفتاری منطبق بر عملیات نفوذ مرتبط با ایران، سه مضمون محوری را استخراج کرده‌اند. https://www.bultannews.com/fa/news/886647 @bultannewss
هدایت شده از بولتن نیوز
وقتی اسرائیل تاوان جنگی را می‌دهد که خود آغازگر آن بود تل‌آویو در تله تنگه هرمز؛ قربانی بازی بزرگ واشنگتن و تهران جنگ علیه حماس، حزب‌الله و سپس ایران، ارتش اسرائیل را به جمع‌بندی تلخی رساند: توان حذف کامل این دشمنان وجود ندارد و تنها راه حفظ موجودیت، ضعیف‌سازی مداوم آنهاست. این تغییر راهبردی عمیق، اسرائیل را از بازدارندگی سنتی به سوی رویه‌ای تهاجمی اما فرسایشی سوق داده است. بر اساس تحلیل مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی، اسرائیل اکنون به جای نابودی یک‌باره دشمنان، بر تداوم حملات و تحلیل بردن تدریجی توان آنان متمرکز شده است. اما نقطه ضعف مهلک این دکترین، وابستگی سرنوشت‌ساز آن به نقش‌آفرینی ایالات متحده است. تل‌آویو برای فلج کردن زیرساخت‌های هسته‌ای و موشکی ایران، به توان نظامی و اطلاعاتی واشنگتن نیاز دارد و شکست‌های عملیات‌های هوایی برای توقف کامل برنامه هسته‌ای، این حقیقت را آشکار کرد که بدون ورود مستقیم آمریکا به میدان، اسرائیل نمی‌تواند به هدف غایی خود دست یابد. برای ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید https://www.bultannews.com/fa/news/886746 @bultannewss
چرا تحلیلگرانی که درآمد تنگه هرمز را به ۲ میلیارد دلار تقلیل می‌دهند، یا خوش‌خیال‌اند یا عامدانه آب به آسیاب فشار حداکثری می‌ریزند؟ ماشین حساب به دست‌ها در خدمت اتاق فکر دشمن؛ تنگه هرمز را با دلار معامله نکنیم از زمانی که جمهوری اسلامی ایران با قدرتی بازدارنده بر تنگه هرمز مسلط شده و توانسته است از این آبراهه حیاتی به‌عنوان اهرمی برای وارد آوردن فشار شدید بر دشمنان خود بهره گیرد، جریانی از تحلیلگران و شخصیت‌های داخلی سر برآورده‌اند که گویا مأموریت خود را در تخریب ارزش این برگ برنده تعریف کرده‌اند. تمرکز وسواس‌گونه این افراد بر محاسبات مالی و تقلیل بحث تنگه هرمز به یک دعوای حسابداری بر سر عدد و رقم، نشان از خطای راهبردی‌ای دارد که نتیجه آن، ناآگاهانه یا آگاهانه، چیزی جز تضعیف موقعیت ایران و پیش بردن مطالبه دشمن برای باز شدن این گلوگاه نیست. خط همیشگی این طیف، برجسته کردن این گزاره است که «درآمد ایران از مدیریت تنگه هرمز ۱۰۰ میلیارد دلار نیست، بلکه در خوش‌بینانه‌ترین حالت رقمی بین ۲ تا ۱۰ میلیارد دلار و آن هم تحت شرایطی خاص است». نتیجه‌گیری نهایی اما از دل این محاسبه سرد بیرون می‌آید: «پس بهتر است تنگه را باز کنیم تا بتوانیم نفت و گاز خود را بفروشیم و از آن مسیر به درآمدهای کلان برسیم». حتی اگر به فرض، ارقام اعلام‌شده درباره درآمد حق عبور یا عوارض تنگه کاملاً دقیق باشد و ایران نتواند از این مسیر به ارقام نجومی دست یابد، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که چه زمانی ارزش یک مزیت راهبردی با معیار درآمد مستقیم ریالی یا دلاری سنجیده می‌شود؟ قدرت استراتژیکی که تنگه هرمز به ایران می‌دهد از جنس «پول نقد» نیست، بلکه از جنس «قدرت نفوذ ژئوپلیتیک»، «بازدارندگی بدون نیاز به شلیک یک گلوله» و «کارت برنده در مذاکرات بزرگ» است. نخستین و مهم‌ترین بُعد ارزش استراتژیک تنگه هرمز در این واقعیت نهفته است که این آبراهه، شاهرگ حیاتی اقتصاد جهانی و حلقه اتصال بزرگ‌ترین دارندگان انرژی به گرسنه‌ترین مصرف‌کنندگان آن است. عبور روزانه حدود یک‌پنجم از نفت مصرفی جهان از این تنگه، به ایران این توانایی منحصربه‌فرد را می‌دهد که نبض اقتصاد و امنیت رقبا و دشمنان خود را در دست بگیرد. هیچ خط لوله یا پروژه فروش نفت خام تحت تحریم، هرگز چنین قدرتی را به ایران نداده و نخواهد داد. دومین لایه از این قدرت، در بازدارندگی نظامی و امنیتی آن نهفته است. تسلط بر تنگه هرمز این پیام آشکار را به هر دشمنی مخابره می‌کند که هزینه اقدام نظامی علیه ایران، تنها به مرزهای سرزمینی محدود نخواهد ماند، بلکه زنجیره تأمین انرژی جهانی را به آتش خواهد کشید. این دکترین که تهدید علیه تهران مساوی با تهدید علیه جریان آزاد انرژی است، عامل اصلی تردید همیشگی ماجراجویان در واشنگتن و تل‌آویو بوده است. معادله ساده است: نابودی این برگ بازدارنده به این بهانه که «درآمدش کم است»، درست به معنای خلع سلاح شدن ایران در برابر تهدیدات آینده است. تحلیلگرانی که ما را به رها کردن این اهرم برای فروش نفت دعوت می‌کنند، در حقیقت پیشنهاد گروگان گرفتن اقتصاد ایران در ازای یک وعده فروش نفت تحریم‌پذیر را می‌دهند که تجربه دهه‌های اخیر نشان داده هر لحظه می‌تواند با امضای یک قانون جدید در کنگره آمریکا یا تصمیمی در کاخ سفید به صفر برسد. لایه سوم قدرت تنگه هرمز، اهرم بی‌بدیل چانه‌زنی سیاسی در مذاکرات است. قدرتی که از توانایی ایران برای تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی ناشی می‌شود، کارت بازی ارزشمندی است که می‌تواند امتیازات تعیین‌کننده‌ای در میز مذاکره هسته‌ای، رفع تحریم‌ها و معادلات منطقه‌ای به همراه داشته باشد. این همان قدرت نرم برآمده از یک موقعیت سخت جغرافیایی است که ارزش آن را نه با ماشین حساب، بلکه باید با قطب‌نمای ژئوپلیتیک اندازه گرفت. در دنیای واقعی سیاست بین‌الملل، گاهی یک «تهدید معتبر» موثرتر از یک «چک میلیاردی» عمل می‌کند و توانایی تهران در قفل کردن این گلوگاه، همان تهدید معتبری است که هیچ بانکی قادر به پرداخت معادل آن نیست. فهم قدرت تنگه هرمز نیازمند نگاهی است که از اعداد و ارقام حسابداری فراتر می‌رود و ارزش یک دارایی راهبردی را در «فضای بازی بزرگی» که ایجاد می‌کند، جست‌وجو می‌کند. این تنگه برای ایران یک دستگاه خودپرداز نیست، بلکه یک ضرب‌گیر قدرت است که ضرب‌آهنگ تحریم‌ها را کند، محاسبات دشمنان را پیچیده و برگ‌های بازی ایران در میز مذاکره را رنگارنگ‌تر می‌کند. فروختن این گنج بی‌بدیل به بهای یک وعده فروش نفت، مصداق کامل معامله‌ای است که جز حسرت و خسران چیزی به دنبال ندارد. سیدمجتبی نعیمی ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ @amhchn