اینکه بعد از گذشت حدود ۴٠ سال هنوز این شبهه نسل به نسل در حال چرخیدنه و بازخورد میگیره جای نگرانی و تاسف داره، هم برای مردم هم برای دستگاههای جهاد تبیینگر!
📙منابع:
۱. خاطرات حسینعلی منتظری| جلد ۱ | فصل دهم | صفحهی ۶۲۲
https://t.me/Ghalomaghal/16511
آمین..؛
اینکه بعد از گذشت حدود ۴٠ سال هنوز این شبهه نسل به نسل در حال چرخیدنه و بازخورد میگیره جای نگرانی
تو بچه شیعه ای؛
سلاح تو بصیرته! 💡🌱
امروز سحر یهو به خودم اومدم و دیدم این آخرین ماه رمضانیه که مامانم میاد منو بیدار میکنه برای سحری. آخرین ماه رمضانیه که برام سحری درست میکنه و من دست و صورتم و میشورم و سریع میشینم پای سفره. آخرین ماه رمضانیه که خونه ی بابام زندگی میکنم و میتونم با این حال و احوال و ضعف بدنم راحت بخوابم و استراحت کنم.
هر وقت احتیاج داشتم بتونم کلا زندگیو بذارم کنار و یکروز کامل خودمو تو اتاق حبس کنم و کسی کاری به کارم نداشته باشه. غمگینم؛)
بچه ها به نظر من
تفاوت یه عبادت ظاهری و یه عبادت کاملا اثر گذار و واقعی، درد "دل" آدمه.
هر کجا دلتو سپردی
حواستو جمع خدا کردی
دلی حرف زدی
دلی شنیدی
دلی کار کردی
هم به دل خودت نشست،
هم اثر گذار تر بود.
خود آدم باید اون عشق عبد و معبود رو
از بطن وجودش بکشه بیرون.
میدونی چی بگم؟
واضح تر بخوام بگم؛ مثل همون شب که دلتو برداشتی رفتی دم در خونه خدا و یه دل سیر تو بغل خدا کلی گریه کردی.
اونجا دل درگیر بود
درگیر انعکاس عشق بین تو و خدا
برای همین به دلت نشست
اونجا تمام حواست جمع خدا بود
حتی خودت هم دیگه نبودی
فقط خدا.
بچه ها اگر نماز میخونید خداروشکر کنیدا
واقعا همش خواست خداست ــ
من یه مدت نمازام همه اول وقت بود
مخصوصا نماز صبحام خیلی خوب بود همیشه اول وقت بود
حتی گاهی قبل ساعت بیدار میشدم خود به خود. یه شب حس کردم یکی دم گوشم اسمم رو صدا زد و بیدارم کرد. خلاصه دنیایی داشتم. بعد نمیدونم چه خطایی ازم سر زد، شاید به خودم مغرور شدم. فکر کردم وای چقدر خوبم که خود به خود بیدارم میکنن برای نماز صبح. چقدر من آدم حسابیم. ـ
و خوشحال بودم از اینکه نماز صبحام همیشه سر وقت بود.
وااای یهو همه چیز تغییر کرد
من چند مااااه نتونستم نماز صبحمو درست بخونم. حتی دیر وقت که چه عرض کنم، کلاااا قضا میشد. نماز صبحام.
حتی گوشیم زنگ میخورد، بیدار هم میشدمااا ولی جسمم انقدر سنگین بود و پلکهام انقدر سنگین بود که فقط قطع میکردم آلارم رو.
نمیدونستم چرا نمیتونم جسمم رو بلند کنم و اینهمه سنگینی و خستگی از چیه؟
میخواستم پاشم ولی نمیتونستم .!
وقتی صبحش بیدار میشدم همون اول بیداری با حس بد و با دل گرفته از قضا شدن نماز بیدار میشدم و به خودم قول میدادم که فردا صبح حتما بیدار بشم.
ولی باز هم قضا..
خیلییی حس بدی بود
میگفتم خدایا چه غلطی کردم که این نعمت رو ازم گرفتی؟ اونم نعمت نماز صبح رو!..
اخرش اما فک کنم خدا منو بخشید
و یکم روی روال افتادم
هر چند مثل قبل نشدم هنوز
ولی بازهم خداروشکر میکنم فقط که میتونم بخونم. همین نمازی که میخونم برام غنیمته. با تمام ناخالصی هام
و واقعا خداروشکر میکنم بابت نماز
چون اگر خدا نخواد نمیشه
و اگر خدا بخواد هر چیزی ممکنه
حتی قدرت ما برای خوابیدن و بیداری
و همت ما برای بلند کردن این جسم سنگین
تا باز و بسته کردن پلک هامون
دست خداست و به اراده خداست.