eitaa logo
عموصفا دوست خوب بچه ها
3.5هزار دنبال‌کننده
11.9هزار عکس
6.3هزار ویدیو
5هزار فایل
eitaa.com/amoo_safa/18621 💫اجرای برنامه کودک ونوجوان #جشن_تکلیف🎁 💯 نمونه اجراها👇 eitaa.com/amoo_safa_ejra 💬ناشناس بگو👇 daigo.ir/secret/71131532001 💎تبادل و تبلیغات 👇 eitaa.com/tablighat_amoo_safa هماهنگی👇 @M_Sadegh_Safaee
مشاهده در ایتا
دانلود
بوی گل محمدی بوی کتاب می دهی هرچه سؤال سخت را زود جواب می دهی شناس نامه تو را در آسمان نوشته اند و با گُل و گلاب و نور گِل تو را سرشته اند چه جاده های روشنی میان حرف های توست هنوز این زمین پر از صدای آشنای توست تو یاد داده ای به ما که می توان پرنده بود تمام عمر مثل رود به سوی او رونده بود شاعر: محمدکاظم مزینانی eitaa.com/amoo_safa
ششمین امام دینم ششمین ولی تو هستی ششمین امام شیعه پسر علی تو هستی به تو جان گرفته دینم به تو زنده گشته قرآن نشوم در این جهان گم که تویی چراغ تابان نروم به راه باطل تو چراغ راه مایی eitaa.com/amoo_safa
تو امام مهربانی تو چه خوب و باصفایی به خدا که دیده ام من شده شیعه ی تو لایق به لبش همیشه باشد سخن امام صادق شاعر: مهدی وحیدی صدر eitaa.com/amoo_safa
🔸️شعر میلاد دو نور 🌸سلام ما بچه‌ها 🌱به قلب پاک آقا 🌸امام جعفر صادق ع 🌱امام ششم ما 🌸مکتب ما شیعه‌ها 🌱پیروی راه اوست 🌸ما بچه‌های شیعه 🌱خیلی او رو داریم دوست 🌸تولد این امام 🌱هفدهم ربیعه 🌸همون روزی که شادن 🌱تموم اهل شیعه 🌸پیامبرم تو این روز 🌱پاشو گذاشت تو دنیا 🌸میلاد دو تا نوره 🌱دو مرد پاک و والا eitaa.com/amoo_safa
🔸️داستانی از زندگی امام صادق علیه السلام امام صادق ع بسیار دانا و مهربان بود. روزی دو نفر از یاران امام صادق ع نزد ایشان آمدند. امام صادق ع از یکی از آنها پرسیدند: آیا او را دوست داری؟ آن مرد پاسخ داد: آری ما مثل برادریم. امام فرمودند: اگر کسی را دوست داری به او بگو تا دوستی شما پابرجاتر و محکم‌تر شود. 👈 مجموعه محتواهای کودکان و نوجوانان مربوط به ولادت امام صادق علیه السلام 👉 eitaa.com/amoo_safa
‍ ✍ خلاصه داستان عجیب ام داوود 🔸ام داوود، خانمی بود که در زمان امام صادق علیه السلام زندگی می کرد و پسری به نام داوود داشت. 🔹روزی ماموران حاکم، داوود را دستگیر کردند و به زندان انداختند.ام داوود به محضر امام صادق علیه السلام رفت و کمک خواست. 🔸امام صادق علیه السلام هم این دعا را به او آموخت و فرمود:«این دعا، درهای آسمان را باز میکند و فورا به اجابت می رسد...». 🔹ام داوود دستور امام را عملی کرد و همان شب، خواب پیامبر صلی الله علیه وآله را دید که به او مژده اجابت داد. 🔸از قضا همان شب، حاکم ظالم، خواب امیرالمومنین علیه السلام را دید که فرمود: «اگر داوود را آزاد نکنی تو را به آتش خواهم انداخت». 👌حاکم هم همان شب، داوود را از زندان آزاد کرد. . ✅طریقه دعای ام داوود دعای ام داوود را به دو روش می توان انجام داد: مفصل و مختصر . 🔹روش مفصل: سه روز 13 و 14 و 15 رجب را روزه میگیری. در روز پانزدهم، نزدیک ظهر غسل می کنی.نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نیکو به جا می آوری.بعد از نماز عصر، در جای خلوتی که کسی با تو صحبت نکند رو به قبله می خوانی: 🌸سوره حمد صد مرتبه ✨سوره توحید صد مرتبه 🌸آیت الکرسی ده مرتبه 👌و بعد از آن این سوره ها را می خوانی: 🌸سوره انعام ✨سوره اسرا 🌸سوره کهف ✨سوره لقمان 🌸سوره یس ✨سوره صافات 🌸سوره فصلت ✨سوره شوری 🌸سوره دخان ✨سوره فتح 🌸سوره واقعه ✨سوره ملک 🌸سوره قلم ✨سوره انشقاق 👌و سوره های بعد از انشقاق تا آخر قرآن را میخوانی 👈 مجموعه محتواهای کودکان و نوجوانان مربوط به ولادت امام صادق علیه السلام 👉 eitaa.com/amoo_safa
داستان امام صادق علیه السلام با رویکرد مهدوی تو دنیای قشنگی که خدای مهربون اونو آفریده بود 🌺تو شهر مدینه یه باغ خیلی بزرگی بود که توش پر از درخت خرما بود🌴🌴🌴، درخت های خرما اونجا تابستون ها خیلی خوشحال و سرحال بودند.😁 درخت ها با گنجشک های توی باغ مشغول صحبت کردند بودند🕊 که درختی گفت: 🌴من خیلی خوشحالم تو چند روز پیش که خرماهای ما رسیده بودند، صاحب باغ گفت درهای باغ رو باز کنید تا همسایه ها با بچه هاشون بیان تو باغ و خیلی از خرماهای مارو با خوشحالی بچینند😊 یکی از گنجشک ها 🕊گفت من خودم از صاحب باغ شنیدم که گفت همسایه هایی که پیر یا مریض هستند 😞رو فراموش نکنید و برای اونا هم خرما ببرید. 🎁خرماهایی زیادی رو هم بردند به شهر تا به مردم فقیر بدهند.😞 همینجوری که گنجشک ها جیک و جیک با درختا صحبت میکردند و میگفتن خوش به حالتون که همچین صاحب باغ خوب و مهربون و بخشنده ای دارید که صدای پای یه پسر بچه اومد. گنجشک ها ودرختها ساکت شدند😶 دیدند که پسر بچه داره با خودش میگه آخ جون امشب هم برای مامان و خواهرم خرما میبرم تا شب نون و خرما بخوریم. 👦 اما میبینه خرماها تموم شده بودند،خیلی ناراحت میشه😢 سرشو میندازه پایین و از درباغ میره بیرون که یه هویی یه آقایی رو میبینه که بامهربونی میگه سلام، پسرک هم جواب سلام میده،اقای مهربون میپرسه چی شده چرا ناراحتی،پسرک میگه میخواستم امشب برای شام خرما ببرم خونه مون اما خرماهاتموم شده،آقای مهربون که دست روی سر پسرک کشیدگفت: ناراحت نباش پسر بااداب، آدرس خونتون کجاست و پسرک آدرس خونشون رو داد. یکی از گنجشک ها دید اون اقای مهربون با یه کیسه روی پشتش داره میره رفت و رفت و دید داره به خونه پسرک در میزنه وچیزی پشت در گذاشته پسرک که در رو باز کرد با خوشحالی گفت مامان مامان آخ جون نون وخرما.😃 گنجشک که خوشحالی پسرک رو دید دنبال اون آقای مهربون راه افتاد و دید که اون آقا به خیلی از خونه ها در میزنه و براشون غذا میزاره.🍪🍣🍞 وقتی گنجشک به باغ رفت همه چیزهایی که دیده بود روبرای درختها و گنجشکهای دیگه تعریف کرد و دوستاش گفتن ایشون امام ششم امام صادق علیه السلام هستند😍 که مثل امام های دیگه خیلی بخشنده ومهربونند💚 و به همه کمک میکنندو ما خیلی دوستش داریم. امام صادق علیه السلام یه معلم خیلی خیلی خوب هم بودند که کلی شاگرد داشتند و به اونها کلی چیزای خوب یاد میدادند. امام صادق علیه السلام توسط آدمای بد به شهادت رسیدند😔وقبرشون تو مدینه قبرستان بقیع هست. امام مهدی مهربون هم امام دوازدهم ما هستند،همه امام ها مثل هم بخشنده و مهربونند،😍 اگر امام زمان ما بیاد به همه آدمها کمک میکنند و دیگه تو کل دنیا هیچ فقیری و گرسنه ای پیدا نمیشه و همه جا پر از شادی و خوشحالی میشه. 👈 مجموعه محتواهای کودکان و نوجوانان مربوط به ولادت امام صادق علیه السلام 👉 eitaa.com/amoo_safa
✨✨روزه کله گنجشکی(تمرینی): 🏝امام صادق(ع) از پدرشان امام باقر(ع) نقل می‌کنند: ما از کودکان پنج ساله خود می‌خواهیم تا نماز بخوانند و شما(شیعیان) از کودکان هفت ساله خود بخواهید تا نماز بخوانند. و همین‌طور هنگامی که کودکان ما هفت ساله شدند، به آنان توصیه می‌کنیم که تا حد توان خود و تا نیمه روز و یا اندکی کمتر و بیشتر روزه بگیرند و هرگاه که تشنگی و گرسنگی به آنان فشار آورد، روزه‌ خود را باز کنند، تا کودکان به گرفتن روزه کامل عادت کرده و توانشان افزایش یابد. شما(شیعیان) نیز فرزندان خود را از نه سالگی عادت دهید که این‌گونه روزه بگیرند و هرگاه تشنگی آنها را بی‌تاب نمود، روزه خود را باز کنند. 👈 مجموعه محتواهای کودکان و نوجوانان مربوط به ولادت امام صادق علیه السلام 👉 eitaa.com/amoo_safa
🔸 کشتی در دریای سفید و شیرین این مطلب را جناب ابو جعفر طبری از داوود رقی نقل قول کرده است. یک روز به شهر مدینه رفتم منزل امام صادق را یافتم و به منزل ایشان رفتم. از امام اجازه حضور خواستم و امام به من اجازه حضور دادند. من به ایشان سلام کردم و در حالی که گریه می کردم در مقابل آن حضرت نشستم. امام صادق علیه السلام فرمود: ای برادر چرا گریه می کنی؟ رو به امام صادق علیه السلام کردم و گفتم: ای فرزند رسول خدا عده‌ای از مردم به ما نیش و کنایه می زنند و به ما می گویند شما شیعیان علی هیچ برتری و تفاوتی با ما ندارید و شما با سایرین یکسان هستید. امام صادق علیه السلام فرمودند: آن مردمی که به شما چنین می گویند بسیار دروغ گو هستند و خود را از رحمت خداوند محروم کرده اند. کمی بعد از آن امام صادق علیه السلام از جای خود بلند شدند و پای خود را بر روی زمین می سابیدند و می گفتند: با قدرت خداوند متعال و بزرگ ایجاد شو. من بسیار از این رفتار امام متعجب بودم و نمی دانستم چه اتفاقی قرار است رخ بدهد. ناگهان یک کشتی سرخ رنگ که در وسط آن مرواریدی سفید رنگ و بسیار زیبا وجود داشت به وجود آمد، آن کشتی پرچمی به رنگ سبز داشت که بر روی آن نوشته شده بود لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله، یقتل القائم الاعداء و یبعث المومنون، ینصره الله یعنی؛ نیست خدایی جز خداوند یکتا، محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر خداوند و حضرت علی علیه السلام ولی خدا است. حضرت قائم دشمنان را نابود می کند و آن ها را به هلاکت می رساند، خداوند یکتا با ملائکه خود او را یاری خواهد کرد. در همین حال ناگهان چشم من به چهار عدد صندلی افتاد که درون کشتی قرار داشتند و از جواهرات بسیار زیبایی ساخته شده بودند. امام صادق علیه السلام خودشان بر روی یکی از این صندلی ها نشستند و خطاب به دو پسر خود امام موسی کاظم و اسماعیل فرمودند: شما نیز بنشینید. پس از آن رو به من کرد و فرمود: تو هم بر روی این صندلی بنشین. بعد از این که بر روی صندلی ها نشستیم، امام فرمودند: ای کشتی به فرمان خداوند بزرگ و متعال حرکت کن. پس کشتی به فرمان خداوند بزرگ و یکتا شروع به حرکت کردن کرد. کشتی ما بر روی دریای سفید رنگی که سفیدی آن از شیر بیشتر بود و طعم آن هم از عسل شیرین تر بود حرکت می کرد. رفتیم تا رسیدیم به کوه هایی که تمامی آن از جواهر و مروارید های با ارزش بود. پس از آن جزیره ای را دیدیم که در وسط آن گنبد های سفید رنگ بسیار زیبایی وجود داشت و در آنجا ملائکه زیادی اجتماع کرده بودند. زمانی که به آن ملائکه نزدیک شدیم، آن ها گفتند: فرزند رسول خدا به این جا خوش آمدی. امام صادق علیه السلام فرمودند: این گنبد ها برای آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است هر زمانی که هر کدام از آنها رحلت کند وارد یکی از این گنبد ها خواهد شد و در آن می ماند تا روزی که خداوند مشخص کرده است. همان طور که خداوند فرموده است: شما اهل بیت را برای رسالت بار دیگر به دنیا باز خواهیم گرداند. امام صادق علیه السلام دست مبارک خود را داخل آب دریا کرد و از آن مقداری مروارید و یاقوت بسیار ارزشمند بیرون آورد و خطاب به من گفت: ای داوود اگر طالب دنیا هستی و به آن علاقه داری این ها را بگیر؟ من گفتم: نه فدایت بشم من به دنیا و مال دنیایی علاقه ای ندارم. وقتی این را گفتم امام صادق علیه السلام آن ها را به داخل دریا ریخت و از کف دریا مقدارشن و ماسه بیرون آورد، همه ما آن ها را بوکردیم بوی بسیار خوشی داشت که ازبوی مشت بسیار خوشبوتر بود. کمی بعد امام صادق فرمودند:حالا بلند شوید تا به امیرالمومنین علی علیه السلام، حسن، حسین، علی بن الحسین و محمد باقر(ع) سلامی عرض کنیم. پس به خواسته امام صادق ازجابلند شدیم و به سمت گنبدها حرکت کردیم.به گنبدی رسیدیم و حضرت پرده ای را که آویزان بود بالا زدند، پس امیرالمومنین را آن جا دیدیم و بر ایشان سلام کردیم.پس از آن واردگنبد دیگری شدیم و امام حسن علیه السلام را مشاهده کردیم و همین طور درگنبدهای دیگر امام حسین علیه السلام وبقیه امام ها تا امام محمد باقر علیه السلام رادیدیم و بر ایشان سلام کردیم. امام صادق علیه السلام فرمودند: به سمت راست جزیره نگاه کنید. زمانی که چشم های خود را به سمت راست جزیره دوختیم چندین گنبد دیگر را دیدیم که پرده نداشتند. من رو کردم به امام صادق علیه السلام و پرسیدم: چرا این گنبد ها برخلاف گنبد های قبلی پرده ندارد؟ امام فرمودند: این گنبد برای من و امامان بعد از من است. بعد از آن در وسط جزیره یک گنبد بسیار بلند که تختی در میان آن بود را مشاهده کردیم. امام صادق علیه السلام فرمودند: این گنبد مخصوص قائم آل محمد، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. امام خطاب به ما گفتند: اکنون زمان بازگشت فرارسیده است پس دوباره در همان کشی نشستیم و کشتی به فرمان خداوند متعال ما را به همان محل قبلی بازگرداند. eitaa.com/amoo_safa
🔸️داستانی از زندگی امام صادق ع امام صادق کنار سفره نشسته بود. برای ایشان ظرف غذا را آوردند. ایشان مقداری نان برداشتند و می‌خواستند غذا بخورند؛ متوجه شدند که غذا بسیار داغ است. امام دست از غذا کشیدند چند بار تکرار کردند پناه می‌برم به خدا از آتش جهنم پناه می‌برم به خدا از آتش جهنم. ایشان فرمود: ما قدرت نداریم برای لحظه‌ای این آبگوشت داغ را تحمل کنیم چه‌طور می‌توانیم آتش جهنم را تحمل کنیم؟ امام صادق ع در هر لحظه به یاد خدا بودند و از هر موقعیتی برای یادآوری به دیگران استفاده می‌کردند. eitaa.com/amoo_safa