✨✨روزه کله گنجشکی(تمرینی):
🏝امام صادق(ع) از پدرشان امام باقر(ع) نقل میکنند: ما از کودکان پنج ساله خود میخواهیم تا نماز بخوانند و شما(شیعیان) از کودکان هفت ساله خود بخواهید تا نماز بخوانند. و همینطور هنگامی که کودکان ما هفت ساله شدند، به آنان توصیه میکنیم که تا حد توان خود و تا نیمه روز و یا اندکی کمتر و بیشتر روزه بگیرند و هرگاه که تشنگی و گرسنگی به آنان فشار آورد، روزه خود را باز کنند، تا کودکان به گرفتن روزه کامل عادت کرده و توانشان افزایش یابد. شما(شیعیان) نیز فرزندان خود را از نه سالگی عادت دهید که اینگونه روزه بگیرند و هرگاه تشنگی آنها را بیتاب نمود، روزه خود را باز کنند.
👈 مجموعه محتواهای کودکان و نوجوانان مربوط به ولادت امام صادق علیه السلام 👉
#قصه #داستان
#امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق_ع #ولادت_امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق
eitaa.com/amoo_safa
🔸 کشتی در دریای سفید و شیرین
این مطلب را جناب ابو جعفر طبری از داوود رقی نقل قول کرده است. یک روز به شهر مدینه رفتم منزل امام صادق را یافتم و به منزل ایشان رفتم. از امام اجازه حضور خواستم و امام به من اجازه حضور دادند. من به ایشان سلام کردم و در حالی که گریه می کردم در مقابل آن حضرت نشستم. امام صادق علیه السلام فرمود: ای برادر چرا گریه می کنی؟
رو به امام صادق علیه السلام کردم و گفتم: ای فرزند رسول خدا عدهای از مردم به ما نیش و کنایه می زنند و به ما می گویند شما شیعیان علی هیچ برتری و تفاوتی با ما ندارید و شما با سایرین یکسان هستید. امام صادق علیه السلام فرمودند: آن مردمی که به شما چنین می گویند بسیار دروغ گو هستند و خود را از رحمت خداوند محروم کرده اند.
کمی بعد از آن امام صادق علیه السلام از جای خود بلند شدند و پای خود را بر روی زمین می سابیدند و می گفتند: با قدرت خداوند متعال و بزرگ ایجاد شو. من بسیار از این رفتار امام متعجب بودم و نمی دانستم چه اتفاقی قرار است رخ بدهد. ناگهان یک کشتی سرخ رنگ که در وسط آن مرواریدی سفید رنگ و بسیار زیبا وجود داشت به وجود آمد، آن کشتی پرچمی به رنگ سبز داشت که بر روی آن نوشته شده بود لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله، یقتل القائم الاعداء و یبعث المومنون، ینصره الله یعنی؛ نیست خدایی جز خداوند یکتا، محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر خداوند و حضرت علی علیه السلام ولی خدا است. حضرت قائم دشمنان را نابود می کند و آن ها را به هلاکت می رساند، خداوند یکتا با ملائکه خود او را یاری خواهد کرد.
در همین حال ناگهان چشم من به چهار عدد صندلی افتاد که درون کشتی قرار داشتند و از جواهرات بسیار زیبایی ساخته شده بودند. امام صادق علیه السلام خودشان بر روی یکی از این صندلی ها نشستند و خطاب به دو پسر خود امام موسی کاظم و اسماعیل فرمودند: شما نیز بنشینید. پس از آن رو به من کرد و فرمود: تو هم بر روی این صندلی بنشین.
بعد از این که بر روی صندلی ها نشستیم، امام فرمودند: ای کشتی به فرمان خداوند بزرگ و متعال حرکت کن. پس کشتی به فرمان خداوند بزرگ و یکتا شروع به حرکت کردن کرد. کشتی ما بر روی دریای سفید رنگی که سفیدی آن از شیر بیشتر بود و طعم آن هم از عسل شیرین تر بود حرکت می کرد. رفتیم تا رسیدیم به کوه هایی که تمامی آن از جواهر و مروارید های با ارزش بود.
پس از آن جزیره ای را دیدیم که در وسط آن گنبد های سفید رنگ بسیار زیبایی وجود داشت و در آنجا ملائکه زیادی اجتماع کرده بودند. زمانی که به آن ملائکه نزدیک شدیم، آن ها گفتند: فرزند رسول خدا به این جا خوش آمدی. امام صادق علیه السلام فرمودند: این گنبد ها برای آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است هر زمانی که هر کدام از آنها رحلت کند وارد یکی از این گنبد ها خواهد شد و در آن می ماند تا روزی که خداوند مشخص کرده است.
همان طور که خداوند فرموده است: شما اهل بیت را برای رسالت بار دیگر به دنیا باز خواهیم گرداند. امام صادق علیه السلام دست مبارک خود را داخل آب دریا کرد و از آن مقداری مروارید و یاقوت بسیار ارزشمند بیرون آورد و خطاب به من گفت: ای داوود اگر طالب دنیا هستی و به آن علاقه داری این ها را بگیر؟
من گفتم: نه فدایت بشم من به دنیا و مال دنیایی علاقه ای ندارم.
وقتی این را گفتم امام صادق علیه السلام آن ها را به داخل دریا ریخت و از کف دریا مقدارشن و ماسه بیرون آورد، همه ما آن ها را بوکردیم بوی بسیار خوشی داشت که ازبوی مشت بسیار خوشبوتر بود. کمی بعد امام صادق فرمودند:حالا بلند شوید تا به امیرالمومنین علی علیه السلام، حسن، حسین، علی بن الحسین و محمد باقر(ع) سلامی عرض کنیم.
پس به خواسته امام صادق ازجابلند شدیم و به سمت گنبدها حرکت کردیم.به گنبدی رسیدیم و حضرت پرده ای را که آویزان بود بالا زدند، پس امیرالمومنین را آن جا دیدیم و بر ایشان سلام کردیم.پس از آن واردگنبد دیگری شدیم و امام حسن علیه السلام را مشاهده کردیم و همین طور درگنبدهای دیگر امام حسین علیه السلام وبقیه امام ها تا امام محمد باقر علیه السلام رادیدیم و بر ایشان سلام کردیم.
امام صادق علیه السلام فرمودند: به سمت راست جزیره نگاه کنید. زمانی که چشم های خود را به سمت راست جزیره دوختیم چندین گنبد دیگر را دیدیم که پرده نداشتند. من رو کردم به امام صادق علیه السلام و پرسیدم: چرا این گنبد ها برخلاف گنبد های قبلی پرده ندارد؟
امام فرمودند: این گنبد برای من و امامان بعد از من است. بعد از آن در وسط جزیره یک گنبد بسیار بلند که تختی در میان آن بود را مشاهده کردیم. امام صادق علیه السلام فرمودند: این گنبد مخصوص قائم آل محمد، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. امام خطاب به ما گفتند: اکنون زمان بازگشت فرارسیده است پس دوباره در همان کشی نشستیم و کشتی به فرمان خداوند متعال ما را به همان محل قبلی بازگرداند.
eitaa.com/amoo_safa
🔸️داستانی از زندگی امام صادق ع
امام صادق کنار سفره نشسته بود. برای ایشان ظرف غذا را آوردند. ایشان مقداری نان برداشتند و میخواستند غذا بخورند؛ متوجه شدند که غذا بسیار داغ است.
امام دست از غذا کشیدند چند بار تکرار کردند پناه میبرم به خدا از آتش جهنم پناه میبرم به خدا از آتش جهنم. ایشان فرمود: ما قدرت نداریم برای لحظهای این آبگوشت داغ را تحمل کنیم چهطور میتوانیم آتش جهنم را تحمل کنیم؟
امام صادق ع در هر لحظه به یاد خدا بودند و از هر موقعیتی برای یادآوری
به دیگران استفاده میکردند.
#قصه #داستان
#امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق_ع #ولادت_امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق
eitaa.com/amoo_safa
🔸️بعد از داستان بالا این تصویر رو بدین بچهها رنگآمیزی کنن
#قصه #داستان
#امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق_ع #ولادت_امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق
eitaa.com/amoo_safa
🔸كينه توزانِ نيرنگ باز
بسيارى از محدّثين و مورّخين آورده اند، كه ربيع بن يونس از طرف منصور عبّاسى استاندار شهر مدينه بود؛ پسر ربيع كه فضل نام دارد حكايت كند:
منصور خليفه عبّاسى - در سال 147 - پس از مراسم حجّ وارد مدينه منوّره شد و به پدرم، ربيع گفت: هر چه زودتر جعفر بن محمّد عليه السلام را با حالتى توهين آميز احضار كن، مىخواهم او را به قتل برسانم.
پدرم ربيع گويد: خود را به حال فراموشى زدم؛ ولى منصور دومرتبه پيام شديدى بر احضار آن حضرت برايم فرستاد و من نيز اهمال كردم و خود را به فراموشى زدم تا شايد پشيمان گردد.
وليكن منصور در مرتبه سوّم رسما نامه اى را برايم فرستاد، با تهديد بر اين كه اگر چنان كارى را انجام ندهم، مورد تهديد و خطر قرار خواهم گرفت.
به همين جهت ناچار شدم و حضرت را نزد خود آوردم؛ و اظهار داشتم:
منصور چنين تصميم شومى را در حقّ شما دارد، از خداوند طلب كن كه از شرّ او در أمان باشى.
امام صادق عليه السلام با شنيدن چنين مطلبى، لب به سخن گشود و اظهار نمود: للّه للّه «لاحُوْلَ وَلاقُوّةَ إ لاّ بِاللّه».
و هنگامى كه حضرت بر منصور وارد شد، منصور با حالت تندى و درشتى با وى سخن گفت؛ و سپس حضرت را مورد خطاب و سرزنش قرار داد و اظهار داشت: دشمنان و مخالفين ما در عراق تو را به عنوان امام و رهبر خود برگزيده اند، خدا مرا هلاك كند اگر تو را نكشم و از بين نبرم.
حضرت صادق عليه السلام اظهار داشت: آنچه برايت گفته اند دروغ است، مگر نمى دانى كه حضرت سليمان مورد لطف قرار گرفت شكر و سپاس انجام داد و حضرت ايّوب مبتلى گرديد و صبر و شكيبائى نشان داد، حضرت يوسف مورد ظلم قرار گرفت و عفو و بخشش كرد.
چون منصور چنين كلماتى را شنيد، غضب خود را فرو نشاند؛ و آن گاه امام عليه السلام را نزد خود دعوت كرد و ضمن عذرخواهى و پوزش، گفت: ساحت شما از آنچه گفته اند پاك است؛ ولى فلانى گزارشاتى را براى ما مطرح كرده است، كه خواستم شكّ و شبهه برطرف شود.
حضرت فرمود: او را احضار نما تا ثابت شود.
هنگامى كه آن شخص وارد مجلس شد، منصور دوانيقى به او گفت:
مگر تو اين مطالب و گزارشات را بر عليه جعفر بن محمّد حكايت نكرده اى
آن شخص اعتراف كرد و گفت: بلى، من گفته ام.
امام عليه السلام فرمود: او را بر آنچه مىگويد، قسم دهيد.
همين كه طبق روش خاصّى قسم خورد، ناگهان به دَرَك، واصل شد و پس از آن منصور، حضرت صادق عليه السلام را مورد احترام و تكريم قرار داد؛ و روانه منزلش نمود.
و از آنجا كه دشمنان و منافقان كينه توز نمى توانند لحظه اى آرام بنشينند، در نهايت منصور دوانيقى، حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه و سلامه عليه را به وسيله انگور زهرآلود مسموم كرده و به شهادت رسانيد.
و يكى دو روز پس از مسموم شدن حضرت، هنگامى كه بعضى از اصحاب به ملاقات آمدند، ديدند كه آن امام مظلوم در بستر قرار گرفته؛ و رنگ چهره مباركش زرد و بيش از حدّ، لاغر و ضعيف گرديده است، به همين جهت بسيار گريستند.
و همچنين مرحوم كلينى رحمة اللّه عليه امام موسى كاظم عليه السلام روايت كرده است:
چون پدرم به شهادت نائل آمد او را پس از غسل، با دو لباس و پارچه اى كه در ايّام حجّ با آن ها احرام مىبست، كفن كردم.
و نيز عمامه اى را كه از جدّش، امام سجّاد عليه السلام به ارث برده بود بر سرش بستم؛ و سپس جسد مطهّرش را در پارچه اى بُرد يمانى پوشاندم.
و بعد از آن، بدن مقدّس و مطهّر حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم را پس از وداع با قبر جدّ بزرگوارش، رسول خدا صلّى الله عليه وآله، در قبرستان بقيع - كنار مرقد شريف پدر و جدّ و عمويش - دفن كردند.(62)
«صَلَواتُ اللّهِ وَسَلامُهُ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ اسْتُشْهِدَ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيّا، جَعَلَنَا اللّهُ مِنْ مُحِبيهِمْ وَ مَواليهِمْ، وَ رَزَقَنَا اللّهُ فِي الدُّنْيا زيارَتَهُمْ وَ فِي الْآخِرَةِ شَفاعَتَهُمْ، آمين.»
👈 مجموعه محتواهای کودکان و نوجوانان مربوط به ولادت امام صادق علیه السلام 👉
#قصه #داستان
#امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق_ع #ولادت_امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق
eitaa.com/amoo_safa
🔸 معاشرت و برخورد با سلطان
امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
منصور دوانيقى در يكى از روزها بعضى از علماء و دانشمندان شهر مدينه منوّره را در مجلسى به حضور خود دعوت كرد، كه من نيز يكى از آنان بودم.
همين كه به دربار خليفه عبّاسى وارد شديم، دربان او - كه ربيع نام داشت - جلو آمد و گفت: خليفه دستور داده است كه دو نفر، دو نفر وارد شويد.
به همين جهت من با عبداللّه بن حسن وارد شديم؛ و چون كنار منصور قرار گرفتيم و نشستيم، منصور به من گفت: شنيده ام علم غيب مىدانى
گفتم: كسى غير از خداوند متعال غيب نداند.
اظهار داشت: شنيده ام مردم ماليات و حقوق و صدقات خود را تحويل شما مىدهند؟
گفتم: ماليات ها همه براى شما مىباشد.
بعد از آن، پرسيد: آيا مىدانيد كه شما را براى چه؛ و به چه منظور دعوت كرده ام
اظهار داشتم: خير.
گفت: شما را دعوت كرده ام تا آن كه خانه ها و باغات شما را تخريب و خودتان را در جزيره اى يا منطقه اى تبعيد و منتقل كنم، كه تحت نظر و ممنوع الملاقات باشيد تا آن كه در جامعه، صلح و آرامش برقرار باشد.
گفتم: همانا حضرت ايّوب به بلاهاى سختى مبتلا شد و صبر نمود؛ و حضرت يوسف مورد ظلم و ستم قرار گرفت و عفو نمود، و حضرت سليمان به مُلْكى عظيم رسيد و شكر خدا كرد؛ و تو از نسل همان ها مىباشى.
منصور خوشحال شد و گفت: مرا به آن موعظه هائى كه گاهى مطرح مىفرمودى، موعظه نما؟
گفتم: رسول خدا صلّى الله عليه وآله فرمود: رابطه رَحِم و خويشاوندى، همچون ريسمانى است كه از زمين به آسمان ها متّصل مىباشد؛ كه هر كه قطع رابطه كند، قطع آن ريسمان نموده و هر كه صله رحم نمايد با آن وصل نموده است.
منصور گفت: حديثى ديگر برايم بگو؟
اظهار داشتم: جدّم رسول خدا صلّى الله عليه وآله به نقل از فرمايش خداوند متعال فرموده است: من رحمان هستم و خويشاوندى را بر قرار كردم و هر كه قطع صله رحم نمايد با من قطع رابطه كرده است.
منصور اظهار داشت: من چنين حديثى را نخواستم، حديث ديگرى را بيان كن
پس از آن، گفتم: يكى از پادشاهان بنى اسرائيل، سى سال از عمرش بيشتر باقى نمانده بود، ولى چون قطع صله رحم كرد، خداوند عمرش را به از سى سال به سه سال كاهش داد.
منصور در پايان گفت: منظورم اين بود و همين را خواستم؛ و سپس هدايايى به من داد و با خوشحالى با ما خداحافظى كرد؛ و از مجلس بيرون آمديم.
#قصه #داستان
#امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق_ع #ولادت_امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق
eitaa.com/amoo_safa
🔸دفن پدر و خبر از مرگ برادر
يكى از راويان حديث - و از اصحاب امام موسى كاظم صلوات اللّه و سلامه عليه - حكايت كند:
از آن حضرت شنيدم كه فرمود: هنگامى كه نشانه هاى مرگ بر پدرم امام جعفر صادق عليه السلام آشكار گرديد، خطاب به من اظهار داشت:
اى پسرم! كسى غير از تو مرا غسل نمى دهد، همان طور كه من خودم پدرم امام محمّد باقر عليه السلام را غسل دادم؛ و او نيز پدرش امام سجّاد زين العابدين عليه السلام را غسل داد، چون كه حجّت خدا را فقط حجّت او بايد غسل دهد؛ و من خود، چشمان پدرم را بر هم نهادم و او را كفن كردم.
سپس پدرم، امام جعفر صادق عليه السلام افزود: اى فرزندم! پس از فوت من، برادرت عبداللّه.
ادّعاى امامت و خلافت مرا خواهد كرد، او را به حال خود واگذار؛ زيرا او اوّل كسى است كه به من ملحق خواهد شد.
و هنگامى كه امام صادق عليه السلام به شهادت رسيد، فرزندش حضرت موسى كاظم عليه السلام او را غسل داده و كفن نمود.
ابوبصير گويد: به حضرتش عرض كردم: ياابن رسول اللّه!
امسال شما و برادرت، عبداللّه مناسك حجّ را انجام داديد؛ وليكن عبداللّه يك شتر قربانى و نَحر كرد؟
حضرت فرمود: همين كه حضرت نوح عليه السلام سوار كشتى شد، از هر موجودى يك جفت نر و مادّه داخل آن قرار داد؛ مگر زنازاده را كه سوار كشتى ننمود.
ابوبصير گويد: با شنيدن اين سخن، گمان بردم كه امام عليه السلام خبر از مرگ خود مىدهد؛ ولى بر خلاف فكر و تصوّر من حضرت موسى كاظم عليه السلام اظهار نمود: برادرم عبداللّه، بيش از يك سال زنده نمى ماند.
اصحاب، تاريخ آن روز را يادداشت كردند؛ و عبداللّه فرزند امام جعفر صادق عليه السلام بيش از يك سال ادامه زندگى نداد؛ و بلكه كمتر از آن قبل از پايان يك سال از دنيا رفت.
#قصه #داستان
#امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق_ع #ولادت_امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق
eitaa.com/amoo_safa
🔸مهمترين سفارش در آخرين لحظات
مرحوم شيخ صدوق رضوان اللّه تعالى عليه و ديگر بزرگان آورده اند:
يكى از راويان حديث و از اصحاب و دوستان امام جعفر صادق عليه السلام به نام ابوبصير ليث مرادى حكايت كند:
پس از آن كه امام جعفر صادق عليه السلام به شهادت رسيد، روزى جهت اظهار هم دردى و عرض تسليت به اهل منزل حضرت، رهسپار منزل آن امام مظلوم عليه السلام گرديدم.
همين كه وارد منزل حضرت شدم، همسرش حميده را گريان ديدم؛ و من نيز در غم و مصيبت از دست دادن آن امام همام عليه السلام بسيار گريستم.
و چون لحظاتى به اين منوال گذشت، افراد آرامش خود را باز يافتند. آن گاه همسر آن حضرت به من خطاب كرد و اظهار داشت:
اى ابوبصير! چنانچه در آخرين لحظات عمر امام جعفر صادق عليه السلام در جمع ما و ديگر اعضاء خانواده مىبودى، از كلامى بسيار مهمّ استفاده مىبردى.
ابوبصير گويد: از آن بانوى كريمه توضيح خواستم
پاسخ داد: در آن هنگام، كه ضعف شديدى بر امام عليه السلام وارد شده بود فرمود:
تمام اعضاء خانواده و آشنايان و نزديكان را بگوئيد كه در كنار من حاضر و جمع شوند.
وقتى تمامى افراد حضور يافتند، حضرت به يكايك آنان نگاهى عميق انداخت و سپس خطاب به جمع حاضر فرمود:
كسانى كه نسبت به نماز بى اعتنا باشند، شفاعت ما اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام شامل حالشان نمى گردد.(61)
قابل دقّت است كه حضرت نفرمود: شفاعت ما شامل افراد بى نماز نمى شود؛ بلكه فرمود:
شفاعت ما شامل حال افراد بى اعتناء به نماز، نمى شود.
👈 مجموعه محتواهای کودکان و نوجوانان مربوط به ولادت امام صادق علیه السلام 👉
#قصه #داستان
#امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق_ع #ولادت_امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق
eitaa.com/amoo_safa
🔸چاره جوئى قبل از حادثه
قتبه أ عشى - كه يكى از دوستان امام صادق جعفر عليه السلام - است، گويد:
روزى از روزها يكى از كودكان آن حضرت مريض شده بود، و من به قصد عيادتش حركت كردم، حضرت را جلوى منزلش اندوهگين و غمناك ديدم.
عرضه داشتم: ياابن رسول اللّه! فدايت شوم، حال فرزندت چگونه است
حضرت فرمود: با همان حالتى كه بوده است، هنوز مريضى و ناراحتى او بر همان حالت ادامه دارد.
بعد از آن، حضرت سريع به داخل منزل خود رفت؛ و چون ساعتى گذشت از منزل بيرون آمد در حالتى كه چهره اش باز و غم و اندوه در آن حضرت احساس نمى شد.
فكر كردم كه بحمداللّه حال كودك بهبود يافته است، لذا سؤال كردم: اى مولايم! بفرمائيد حال كودك چگونه است
فرمود: راهى را كه مىبايست برود، رفت.
عرض كردم: قربانت گردم، در آن هنگامى كه كودك زنده و مريض حال بود، شما را غمگين و محزون مشاهده كردم؛ ولى اكنون كه او وفات يافت، شما را در حالتى ديگر مشاهده مىكنم!
حضرت فرمود: اى قتبه! ما خانواده اى هستيم كه قبل از ورود بلا و مصيبت چاره انديشى مىنمائيم؛ ولى زمانى كه مصيبت اتفاق افتاد و واقع گرديد تسليم قضا و قدر الهى مىباشيم و راضى به رضاى او هستيم، بنابراين ديگر ناراحتى و اندوه معنائى ندارد.(46)
و به دنباله همين روايت آمده است، كه حضرت فرمود: ما اهل بيت رسالت، همچون ديگران دوست داريم كه خود و خانواده و اموالمان سالم باشد؛ امّا هنگامى كه اراده خداوند و قضا و قدر او فرا رسد، تسليم امر حقّ گشته و راضى به مشيّت الهى او هستيم.
#قصه #داستان
#امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق_ع #ولادت_امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق
eitaa.com/amoo_safa
🔸گناه بى اعتنائى سواره
طبق روايتى كه در كتاب هاى معتبر وارد شده است:
در يكى از سال ها امام صادق عليه السلام به همراه بعضى از اصحاب و دوستان خود، براى انجام مناسك حجّ خانه خدا، به سوى مكّه معظّمه حركت كردند.
در مسير راه، جهت استراحت در محلّى فرود آمدند، آن گاه حضرت به بعضى از افراد حاضر فرمود:
چرا شما ما را سبك و بى ارزش مىكنيد؟
يكى از افراد - كه از اهالى خراسان بود و در آن مجلس حضور داشت - از جا برخاست و گفت: ياابن رسول اللّه!
به خداوند پناه مىبريم از اين كه خواسته باشيم به شما بى اعتنائى و توهينى كرده و يا دستورات شما را عمل نكرده باشيم.
حضرت صادق عليه السلام فرمود: چرا، تو خودت يكى از آن اشخاص هستى.
آن شخص گفت: پناه به خدا، من هيچ جسارت و توهينى نكرده ام.
حضرت فرمود: واى بر حالت، در بين راه كه مىآمدى در نزديكى جُحفه، تو با آن شخصى كه مىگفت: مرا سوار كنيد و با خود ببريد، چه كردى
و سپس حضرت افزود: سوگند به خدا، تو براى خود كسر شأن دانستى؛ و حتّى سر خود را بالا نكردى؛ و او را سبك شمردى و با حالت بى اعتنائى از كنار او رد شدى.
و سپس حضرت در ادامه فرمايش خود افزود: هركس به يك فرد مؤمن بى اعتنائى و بى حرمتى كند، در حقيقت نسبت به ما بى اعتنائى كرده است؛ و حرمت و حقّ خدا را ضايع كرده است.
#قصه #داستان
#امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق_ع #ولادت_امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق
eitaa.com/amoo_safa
🔸استجابت دعا براى غريق جُحْفِه
مرحوم قطب الدّين راوندى و ديگران بزرگان حكايت كنند:
روزى حمّاد بن عيسى به حضور مبارك مام جعفر صادق عليه السلام وارد شد و از آن حضرت تقاضا نمود تا برايش دعا نمايد، كه خداوند چندين مرتبه سفر حجّ، باغى مناسب و سرسبز، خانه اى نيك و وسيع، همسرى زيبا و خوش نام؛ و از خانواده اى خوب، همچنين فرزندانى متديّن و نيكوكار نصيب و روزى او گرداند.
امام صادق عليه السلام چنين دعا نمود:
خداوندا! پنجاه مرحله سفر حجّ، باغى مناسب، خانه اى نيك، همسرى خوب؛ و از خانواده اى بزرگوار، فرزندانى نيكوكار و فهيم، روزىِ حمّاد بن عيسى گردان.
يكى از دوستان حمّاد كه در آن مجلس دعا حضور داشت، گويد:
پس از گذشت چند سالى، به شهر بصره رفتم؛ و ميهمان حمّاد بن عيسى شدم.
حمّاد گفت: آيا به ياد مىآورى آن روزى را كه امام جعفر صادق عليه السلام براى من دعا كرد؟
گفتم: بلى.
گفت: من تاكنون چهل و هشت مرتبه حجّ انجام داده ام؛ و اين خانه اى را كه مىبينى، در شهر بصره نظير و مانندى ندارد، نيز باغى دارم كه از هر جهت بهترين باغ ها است، همسرى پاك و نجيب دارم، كه از محترم ترين خانواده ها مىباشد؛ و اين هم فرزندانم مىباشند، كه مؤدّب و متديّن هستند؛ و همه اين ها از بركت دعاى امام جعفر صادق عليه السلام است.
همين شخص در ادامه داستان گويد: حمّاد پس از پايان پنجاهمين مراسم حجّ، نيز براى سفر پنجاه و يكمين بار عازم مكّه معظّمه شد؛ و چون به جُحْفِه رسيد، خواست كه احرام ببندد، ناگهان سيل آمد و حمّاد را با خود برد و همراهانش جنازه او را نجات دادند.
و به همين جهت، حمّاد به عنوان غريق جُحْفِه معروف شد
#قصه #داستان
#امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق_ع #ولادت_امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق
eitaa.com/amoo_safa
🔸 كرامت و نصيحت در سفر زيارتى
ابوجعفر محمّد هلالى - پير مردى 128 ساله - حكايت كند:
در آن سالى كه حضرت ابوعبداللّه، امام صادق عليه السلام به شهر حيره منتقل شده بود، جهت زيارت و ملاقات آن حضرت عازم آن ديار گشتم.
هنگامى كه وارد حيره شدم، كثرت و انبوه جمعيّت كه براى ديدار حضرت آمده بودند، مانع شد كه من خود را به حضرت برسانم و تا سه روز به درون منزل راه نيافتم.
و چون روز چهارم شد مقدارى خلوت شد، جلو رفتم، آن گاه حضرت مرا ديد و به نزديك خود دعوت نمود.
پس از گذشت ساعتى به همراه حضرتش جهت زيارت قبر حضرت اميرالمؤمنين، امام علىّ عليه السلام عازم آن ديار شديم، پس مقدارى از مسافت را كه پيموديم، امام صادق عليه السلام از جادّه كناره گرفت و در گوشه اى نشست و خاك زمين را نرم كرد؛ و سپس در آن خاك نرم ادرار نمود، بعد از آن با آبى كه همراه داشت، وضو ساخت و دو ركعت نماز به جا آورد و دست به دعا بلند نمود.
و چون دعايش پايان يافت، حركت كرديم و در مسير راه، حضرت نكاتى چند مطرح نمود:
دريا، همسايه شناس و همسايه پذير نيست؛ پادشاه، آشنا و دوست نمى شناسد؛ سلامتى و تندرستى قابل تخمين و قيمت نيست، چه نعمت هاى مهمّ و ارزشمندى كه در اختيار انسان ها است؛ ولى قدر آن ها را نمى دانند.
همچنين امام عليه السلام در ادامه فرمايشات خود افزود: هميشه پنج چيز را سرلوحه برنامه زندگى خود قرار دهيد تا سعاتمند و رستگار باشيد:
براى هر كارى استخاره كنيد، به وسيله شادمانى و شادابى جذب بركت و رحمت نمائيد، خود را به وسيله بردبارى و صبر و استقامت آرايش دهيد، در هر حال از دروغ پرهيز و دورى نمائيد؛ و در معاملات اجناس را به طور كامل دريافت و پرداخت كنيد.
#قصه #داستان
#امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق_ع #ولادت_امام_صادق_علیه_السلام #امام_صادق
eitaa.com/amoo_safa