18746749413493.mp3
4.95M
✏️📚✏️
💐آغازسال تحصیلی وبهارتعلیم وتربیت مبارکباد
🔉بچه هابه صف
باشروع مهر،زندگی گرفت
زنگ مدرسه،می رسدبه گوش...
✍مورداستفاده دربرنامه #بازگشایی وآغازسال تحصیلی مدارس.
@nyazmorabbee
┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┅┄┄
18746747396720.mp3
3.01M
✏️📚✏️
💐آغازسال تحصیلی وبهارتعلیم وتربیت مبارکباد
🔉گل بازمیشه دردبستان
گل گل گل بازمیشه دردبستان
یک باغ پرگل می شه دردبستان...
✍مورداستفاده دربرنامه #بازگشایی وآغازسال تحصیلی مدارس.
@nyazmorabbee
┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┅┄┄
18746748127794.mp3
2.7M
✏️📚✏️
💐آغازسال تحصیلی وبهارتعلیم وتربیت مبارکباد
🔉مدرسه هاواشده
مدرسه هاواشده،همهمه برپاشده
باحضوربچه ها،مدرسه زیباشده...
✍مورداستفاده دربرنامه #بازگشایی وآغازسال تحصیلی مدارس.
@nyazmorabbee
┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┅┄┄
شعرپایداری.docx
32.4K
🌷🌷🌷
📖شعرپایداری
📖اشعارویژه دفاع مقدس
✍ارسالی از:خانم عزیزیان
@nyazmorabbee
┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┅┄┄
#جمعه هایانتظار
#امام_زمان
🌱آنکه بر درد همه هست دوا می آید
قائم آل محمد به خدا می آید...
🌱در دعای فرجم حدسوگمان نیست که من
به یقینم که اباصالحِ ما می آید...
🌱جمعه ها دیده گریان و دعای ندبه
زیر لب زمزمه و شور و صفا می آید....
🌱ای عزیزی که به دنبال وفا میگردی
با خبر باش که سلطان وفا می آید...
🌱عاشقان چشم به راه گل نرگس باشید
اندکی صبر که با ذکر و دعا می آید ...
#اللهمعجللولیکالفرج
بازگشایی مدارس.mp3
3.42M
✏️📚✏️
💐آغازسال تحصیلی وبهارتعلیم وتربیت مبارکباد
🔉 بازگشایی مدارس
ازمدرسه بازنغمه هامی شنوم
فریادنشاط آشنامی شنوم
درفصل خزان وریزش برگ درخت
خندیدن شادغنچه رامی شنوم...
✍مورداستفاده دربرنامه #بازگشایی وآغازسال تحصیلی مدارس.
@nyazmorabbee
┄┄┅┅•➰🍃🌸🍃➰•┅┅┄┄
🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼
🌼یاران اویند
🌿بیدار و دیندار
🌼بی شک و تردید
🌿پاکند و هشیار
🌼اصحاب مهدی
🌿جمعا جوانند
🌼هم با شهامت
🌿هم مهربانند
#بوستان_عترت
#امام_مهدی_عج
🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼🌿🌼
🥀🕊🌹🌴🌹🕊🥀
🌹بسم رب الشهدا و الصالحین🌹
#دل_نـوشــتــه
دلنوشته ای از جنس درد
از غم و دردُ فراقِ پدر
تقدیم به فرزندان شهدا
اول مهر که می شه....خیلی هامون ذوق مدرسه رفتن بچه هامونو داریم
مخصوصا اگه کلاس اولیم باشن
اینقدر ذوق و شوق هست که همه چی رو فراموش می کنیم و فقط حواسمون به رفتن بچمون به مدرسه اس
بد نیس یه وقتایی هم پای درد و دل بچه یتیم ها بشنیم ببینیم اونا چه حسی داشتن وقتی روز اول مدرسه رو بدون پدر شروع کردند
داستانی که می خوام براتون بگم ....
کمی طولانیه ولی ...
پر از درد و غمه ....
از کنارش بی تفاوت رد نشین .....
#ادامه_دارد...
🥀🕊🌹🌴🌹🕊🥀
🥀🕊🌹🌴🌹🕊🥀
#روز_اول_مدرسه
فاطمه جان
دخترکم
عروسکم
عسلکم....
نمیخوای بیدار بشی مامان
بده روز اولی دیر برسی ها
دخترم میخواد خوندن و نوشتن یاد بگیره
وااااااااااااای خداجون.... شکرت
صدای مامان رو می شنیدم....
ولی دلم نمی خواست جواب بدم...
اصلا دلم نمی خواست برم مدرسه...
دلم نمی خواست نوشتن یاد بگیرم....
آخه........
مریم....دختر همسایه مون می گفت فردا باباش می بردش مدرسه
دختر خاله اش مبینا هم همینطور
ولی....
من چی....؟!!
من از پدر فقط و فقط یه قاب عکس داشتم
که مامان هر روز با یه دستمال پاکش می کرد که گرد و غبار نشینه روش
دخترکم
عسلکم....
خوشگلم....
مامان هم چنان صدا میزد....
بیخیالم نمی شد.....
چاره ای نبود....
جواب دادم بله مامانی بیدارم....
الان میام....
بر خلاف میلم صبحونه خوردم....
آماده شدم که برم مدرسه....
مامانم با هام همراه شد.....
از زیر قرآن ردم کرد....
و برام صدقه داد.....
چه ذوقی داشت....
همهی تلاششو می کرد که احساس بی پدری نکنم.....
ولی....
اینو الان که خودم مادر شدم می فهمم...
اونروزا خیلی سرم نمی شد
خلاصه راه افتادیم....
تو راه صحنه هایی می دیدم....
که همش واسه ی من آرزو بود....
درست حدس زدین....
بابا....
بچه های کلاس اولی یه دستشون تو دست باباشون بود و اون یکی دستشون تو دست مامانشون
بیچاره مادرم....
هی سرمو بند می کرد که من نبینم و حواسم پرت بشه.....
فاطمه جون....
مامان نیگا کن اون گنجشکه چقدر نازه...
پروانه رو نگا چه پرای رنگارنگی داره
منم بی تفاوت به حرفهای مامانم....
فقط به بچهها خیره شده بودمو
تو تصوراتم....
دست بابام رو گرفته بودم و می رفتم
رسیدیم تو مدرسه......
جای قشنگی بود....
دیواراش رنگی بودند....
پر ازطرح و نقشهای قشنگ....
ولی نمی دونم چرا نمی تونستم....
خوشحال باشم....
جای خالیه بابا بد جوری احساس می شد
چقدر بهش نیاز داشتم....
وقتی نگاه به اطرافم می کردم...
دلم آتیش می گرفت
دست خودم نبود....
آخه.....
یه دختری خودش رو واسه باباش لوس می کرد
اون یکی ژست می گرفت باباش ازش عکس بگیره
یکی دیگه از بغل باباش جدا نمی شد
و....و.....و....
#ادامه_دارد ...
🥀🕊🌹🌴🌹🕊🥀
🥀🕊🌹🌴🌹🕊🥀
#روز_اول_مدرسه
همش واسه من درد آور بود...
نمی تونستم ببینیم.....
بغض کرده بودم....
دلم حسابی گرفته بود....
احساس خواری می کردم....
احساس شرمساری.....
احساس حقارت.....
احساس بی کسی.....
دلم می خواست از همه گله کنم
دلم می خواست به هم اخم کنم
دلم می خواست فریاد بزنم
دلم می خواست بلند گریه کنم
و بگم........
#بابایی_کجایی_دورت_بگردم
#بابایی_کجایی_دورت_بگردم
بالاخره وارد کلاس شدم....
مامانم بوسیدم و رفت....
معلم وارد کلاس شد...
سلام....
صبح بخیر...
همگی خوش اومدین....
بچه ها می خوایم
با هم بیشتر آشنا بشیم
از همین جلو....
یکی یکی خودتونو معرفی کنین
شروع کردن....
نفر اول : مرجان فلاح
نام پدر: ابراهیم
شغل پدرتونم بگین یادداشت کنم....
وااااااااااااای....استرس کل وجودمو گرفت....
این چه سؤالی بود آخه....
عاقبت نوبت من شد.....
اسمت چیه ؟ فاطمه
فامیلیت؟إإإإ الان میگم!!!این
هنگ کرده بودم....
زبونم قفل شده بود.....
معلم فامیلیم رو از رو دفترش خوند...
آب شدم از خجالت.....
اسم بابات چیه ؟ تندی گفتم علی
وااااااااااااای خداااااجون شغلش رو چی بگم.....
الانه که بپرسه......
خب فاطمه خانوم بابات چیکارس؟!
سرم رو انداختم پایین.....
اشکام سرازیر شد
خانوم اجازه.......
خانوم اجازه......
خانوم اجازه.....
بابای من شغلش.....
دوست داشتم بگم بابام با خدا معامله کرده......
خانوم اجازه من که....
آخه.....
چیزه.....
خااااانوووووم.....بخدا....من یتیمم....
بابا نداااااارم.....
خااااااانووووم اجازه.....
شغل باباااااااای من باهمه ی شغلها فرق میکنه بخدا....
خااااااانووووم....اجازه....خانوم....
شغلِ بابای من #شهادته....#شهادت
خااااااانووووم.....اجازه......خانوم...
بابای من #شلمچه جاموووووونده....
خاااانوم دست رو دلم نذار.....
که من یه سنگ قبرم از بابام ندااااارم.....
آخه بابای من یه #شهید_گمنامه
و دیگه گریه امانم نداد ....
شادی روح #امام_راحل و #شهدا و سلامتی #یادگاران_شهدا
#صلوات
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد
#و_عجل_فرجهم