📘📗📔📒📙📕
انتظار
آفتاب، شروع به تابیدن میکند. امروز پوشش سبزم را کنار میزنم و به دنیای اطرافم سلام میکنم. من برای اولینبار چشم به دنیا میگشایم؛ دنیای من که در باغچهای خلاصه میشود.
درخت سیب، که پر از شکوفه شده است بهآرامی شاخهای را به سویم دراز میکند:
- سلام غنچهی کوچک و زیبا، تولدت مبارک!
در برابر خورشید، آغوش میگشایم تا اشعهی گرم آن در وجودم بیشتر و بیشتر نفوذ کند.
چند لحظه بعد در کوچکی روبهحیاط باز میشود. نرگس از اتاق بیرون میدود.
با دستهای کوچک و نرمش آرام مرا نوازش میکند.
خدایا، این دخترک چه مهربان است!
نرگس آبپاش را برمیدارد و پر میکند. لبهایش را به من نزدیک میکند و مرا میبوسد و باتمام وجود عطرم را به درون سینه میکشد.
مادرش او را صدا میکند.
نرگس بهسرعت بهطرف اتاق میدود. باز هم سردرگم ماندهام.
آفتاب بالا تر میآید. حالا گلبرگهای بزرگم که مرا در آغوش خود میفشردند، آرام آرام از فشار خود کم میکنند.
درخت سیب به من نگاهی تحسینآمیز میکند:
- تو داری شکفته میشوی! واقعا که گلی به زیبایی تو در باغچه نمیبینم.
👇👇
👆👆
دوباره نرگس به حیاط میآید. شادی در صورتش موج میزند. درخت سیب میگوید:
- امروز باز هم بوی شادی همهجا را پر کرده است.
گاه به آسمان و گاه به در حیاط نگاه میکند؛ولی نمیدانم چرا اصلاً مرا نمیبیند!
مثل هر روز به سراغم نمیآید و با من حرف نمیزند؛ دلم میگیرد.
دستم را بهطرف دامنش دراز میکنم.
فریاد میزنم:
- باد مهربان، کمکم کن!
باد، پیچی میخورد و دامن او را بهسمت من پرواز میدهد؛ به دامن او چنگ میزنم.
نرگس یک قدم به عقب برمیگردد. دستش را جلو میآورد تا دامن را از چنگال تیز من رها کند. نگاهش از روی خارها بهسمت من میچرخد و از روی من میگذرد.
دلم می لرزد:
- آه، مرا ندید!
ولی نگاه شتابان او دوباره بهسوی من برمیگردد. درحالیکه تمام حواسش به در حیاط است، مرا از شاخه جدا میکند.
چند روز میگذرد. حالا دیگر کاملآ خشک شدهام.
نرگس به من نزدیک میشود. کتاب را باز میکند و مرا در میان انبوهی از کلمات آن میگذارد.
#عسل
📘📗📔📒📙📕
#تکنیکهای_نوشتن
برای
#نویسندههای
#مبتدی
هر #جمعه یک نکته👌👌
* هر روز صبح که از خواب بیدار میشوید، قبل از هرکار دیگری دو تا سه صفحه بنویسید
- چی بنویسم؟
- هرچی که دوست داری، از خوابی که دیشب دیدی، تا احساست نسبت به صدای پرندههایی که پشت پنجره آواز میخونن، رنگ و جزییات پردهی اتاقت، از صدای سوت کتری که مامانت روی گاز گذاشته تا چای درست کنه، از برنامهها و اهدافت، از هرچیزی که قلمت رو به حرکت میندازه😍
تو فقط بنویس
- حالا بالاخره دو صفحه بنویسم یا سه صفحه؟
- بهتره روزی سه صفحه بنویسی، اما اگه شروع کردی باید هرروز این کارو بکنی و هر روز به همین اندازه بنویسی.
- چرا باید این کارو بکنم؟ چرا باید حتماً هر روز یه تعداد مشخص صفحه رو سیاه کنم؟
- این کارو میکنی تا ذهنت عادت کنه. وقتی عادت کرد دیگه نمیتونی ننویسی. ضمناً سیاه کردن کاغذ باعث میشه ذهنت به همون میزان شفاف بشه چون بارهای سنگینش رو زمین میذاره.
- حالا چه تاثیری روی نویسنده شدنم داره؟
- تاثیر که زیاد داره اما فقط اینو بگم که دایرهی لغاتت رو وسیعتر میکنه و عضلات نویسندگیت رو قوی میکنه! خب من دیگه باید برم.
- کجا؟ هنوز که شروع نکردیم!
- اگه این کارو بکنی، یک چهارم راه رو رفتی!
- بمون لطفاً، بازم برام بگو. قرارمون این نبود. قرار نبود اینقدر زود از پیشم بری.
- نترس، جمعهی هفتهی بعد هم میام. تا اون موقع درمورد حرفایی که بهت زدم خوب فکر کن. هر روز صبح هم سه صفحه بنویس.
- چی بنویسم؟
- وا! به همین زودی یادت رفت؟
- رو کاغذ بنویسم بهتره یا توی گوشیم تایپ کنم؟
- رو کاغذ خیلی بهتره. چون حرکت دستت روی کاغذ وقتی با کلمات هماهنگ میشه درواقع به مغز و عصلات دستت تمرین دادی.
خب، من دیگه باید برم. تا زود!
- باشه، خدانگهدار...
#فریال_زکوی
https://t.me/farasooye_dastan5789453
سلام دوستان
من ادمین کانال هستم .
میدونم میدونم خیلی وقت بود در کانال فعالیت نداشتم
ببخشید.
بخاطر امتحان ها و درس هام خیلی اذیت شدم
ولی دیگه هر روز در این کانال فعالیت دارم...
https://eitaa.com/amoosesh/41
عکس برای بک گراند
پروفایل
پس زمینه و.....
وایییی یه عکسی گذاشته روشم نوشته که.....
عکسه تو کانالست
لف ندههههههه بخدا خز شده.
https://eitaa.com/backgroundgaded/4
والپیپیـر شکستــــ🙃ـــــه گوشــــ📱ـی موخــاییی؟!
تو اـین کان*الست.......
سمه سممممممم
خیلی بدههههههههههههه
https://eitaa.com/backgroundgaded