ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن
در گوشه میخانه هم ما را تو پیدا میکنی. [ شهریار ]
لطفا بیشتر مراقب حرفایی که میزنید باشید.
ویران شدن تنها برای خانه اتفاق نمیافتد؛
من فروریختن یک نفر
آن هم با یک جمله را به چشم دیدهام.
[ جاهد ظریف اوغلو ]
چطور من شدم شبیه کافکا؟
کافکا به هر حال نان و آبش را داشت، نامزدش را داشت، کتابهایش را اگر میخواست چاپ میکردند.
ولی مسلول بود و مُردنی!
من برعکس، نه نان دارم، نه نامزد و بخصوص نه خواننده ، اما بدنم ۳۷ درجه حرارت دارد، جان سگ دارم، هزار و یک بلا سر خودم آوردهام و باز هم رو پا بندم!
[صادق هدایت]