هدایت شده از النَّــحیط | فاطمه کاشانی
حالا ماندهاست؛
بیشتر از این ناوها و اِف سیوپنجها باید بخورید و در بُهتش بمانید که سخت جگری از ما سوختید..!
°
°
@naahiit
°
°
چشمانت زیباست؛
به شیرینیِ پیروزیِ جنگی
که سالها
دل را در انتظار نشانده بود.
زیباست؛
شبیه همان لحظهی نادر
که پس از هزار زخم و بیخوابی،
سپیدهدم
نَفَسِ تازهای
بر جانِ خسته فرو مینشیند.
و چشمانت…
با همهی غمهایی که به دوش کشیده،
با تمام دردهای نگفته،
هنوز هم
زیباست؛
زیباتر از پیروزیِ هر نبردِ طولانی.
«فاطمه بسحاق»
| @amvvaj
°
°
چند باری رفته بودم پیشش.
با تردید پرسید: «تو بسیجی بودی؟»
خندهام گرفت. گفتم: «چه فرقی داره؟»
گفت: «آخه چادر میپوشی.»
گفتم: «چه ربطی داره؟»
گفت: «چادریها بسیجیان.»
گفتم: «رو قبول کردن حرفام تأثیر میذاره؟»
سرش را تکان داد. بعد گفت: «ترامپ از جونمون چی میخواد؟»
گفتم: «ایران. چهار گوشش رو میخواد برای خودش.»
دیدم با کنایه خندید. وسط شلوغی گفت: «غلط کرده.»
خندیدم و گفتم: «معلومه که غلط کرده. دیدی حالا من چادری بسیجی و تو یه چیز مشترک داریم؟ یه ایران. ایرانی که چهار گوشش فقط، فقط، فقط مال ایرانیهاست؛ نه هیچ غریبهای.»
«فاطمه بسحاق»
| @amvvaj
°
°
ما هنوز زندهایم،
و شاخهها جوانههایشان را به
رخِ قلبهای یخزدهمان میکشند.
و خدا تواناست بر هر آنچه میمیراند،
و زنده میکند ، اگر اراده کند.
«فاطمه بسحاق»
| @amvvaj
همه میگن:
ماه، رویت نشده،
خواستم بگم ماه ما
چند روزی هست که رؤیت نشده...
°
°
| @amvvaj
هر سال، عیدهایمان با نویدِ شما تبریک میشد.
چند سالی هست که عیدِ باستانی با عیدِ اسلامیمان، پس و پیش، کنارِ هم نشستهاند.
عیدِ فطر که میرسید،
انگار دلِ یک امت
به یک نقطه گره میخورد.
شما میآمدید
و مردمانتان میآمدند؛
دست در دستِ هم،
دل در گروِ هم.
صفهای نماز
تا جایی که چشم کار میکرد
امتداد پیدا میکرد،
و ما
پشتِ سرِ شما
رو به یک قبله میایستادیم.
آن لحظهها
فقط نماز نبود؛
یک امت بود
که با صدای تکبیر
یکدل میشد،
دلهایی که بعد از یک ماه روزه و دعا
پشتِ سرِ امامشان
به آسمان نزدیکتر میشدند.
و بعد نوروز…
بعد از صدای توپِ تحویلِ سال،
لحظهشماری میکردیم
تا نخستین تصویرِ سالِ تازه
شما را در قابِ تلویزیون ببینیم.
با همان ردا و قبا،
با انگشترهایی که بر دستانتان میدرخشید،
با چفیهای بر دوش
و آن لبخندِ آرام و پدرانه…
از سالی تازه برایمان میگفتید.
وقتی نامِ سال را از زبانِ شما میشنیدیم،
میفهمیدیم مسیرِ این سال کجاست؛
میفهمیدیم باید همتِ دلهایمان را
بر کدام راه بگذاریم.
آقاجان…
شما همیشه از همان آغازِ سال
راه را به ما نشان میدادید.
اما امسال
سختتر میگذرد؛
که دو عیدِ پشتِ سرِ هم است
و ما
نه شما را میبینیم
و نه صدای مقتدرتان را میشنویم.
و چه سخت است
که آدم
خودش را
به نبودِ شما عادت بدهد…
چه سخت است.
«فاطمه بسحاق»
| @amvvaj
جنگ،
با تمامِ دردهایش
نعمت است.
آدم را
بزرگتر میکند؛
پختهتر،
نترستر،
و بیتعلّقتر.
در آتشِ روزهای سخت
چیزی درونِ انسان شکل میگیرد
که در روزهای آرام
هرگز به دنیا نمیآید.
°
«فاطمه بسحاق»
| @amvvaj
عالم پیر دگرباره جوان گردیده است.
چرخ گردون چه غمی از گذر خود دارد...
°
°
| @amvvaj
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
چو گلدانِ خالیِ لبِ پنجره
پر از خاطرات ترک خوردهایم
اگر داغِ دل بود، ما دیدهایم
اگر خونِ دل بود، ما خوردهایم
اگر دل، دلیل است، آوردهایم
اگر داغ، شرط است، ما بردهایم
اگر دشنهی دشمنان، گردنیم!
اگر خنجرِ دوستان، گردهایم!
گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخمهایی که نشمردهایم!
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست، عمری به سر بردهایم
«قیصر امینپور»
| @amvvaj
سال ۱۴۰۴ سالِ سختی بود؛
سالِ از دست دادنِ عزیزانی
که یادشان هیچوقت از دلها پاک نمیشود
و نامشان همیشه در خاطرهی ما زنده خواهد ماند.
انشاءالله سال ۱۴۰۵
سالی سرشار از پیروزی، اقتدار و حالِ خوب برای ایران باشد؛
در سایهی رهبریِ امامِ انقلاب،
سید مجتبی خامنهای.
سال نو و عید نوروزتان مبارک.
| @amvvaj