در میان تحلیلهای صدیکغازِ آنانی که هنوز بوی خون را نشنیدهاند، خون ریخته میشود؛
خونِ مظلوم.
خونِ دختربچهای که آرزویش فقط بازی بود،
پسربچهای که هنوز ذوقِ توپش را در دست داشت.
در همان تحلیلهای آبکی و بیروح،
با هر بار دهان باز کردن،
با هر جملهای که از لابهلای لبهای بیتفاوت بیرون میآید،
انگار قطرهای دیگر از خون بر زمین میچکد.
آنها هنوز بوی خون را حس نکردهاند؛
نمیدانند خون وقتی بر خاک مینشیند،
دیگر آمار و خبر نیست،
نام میشود، چهره میشود،
خاطرهای میشود که هیچوقت از حافظهی زمین پاک نمیشود.
نفهمیدهاند که کلمات هم میتوانند سلاح باشند؛
وقتی در برابر خون سرد شوند،
وقتی از درد انسان خالی شوند،
تیزتر از هر تیغی میبُرند.
سکوتشان شریکِ جرم است،
و تحلیلهایشان پردهای است
که پشت آن، انسانیت آرامآرام نفس آخر را میکشد.
اما خون فراموش نمیشود.
خون راهش را به حافظهی جهان پیدا میکند،
حتی اگر هزار صدا بخواهند آن را خاموش کنند.
خون فریاد میزند؛
حتی وقتی گوشها کر شده باشند،
حتی وقتی دهانها بسته بمانند.
«فاطمه بسحاق»
| @amvvaj
سر و تهِ مدرک تحصیلیشون رو بزنی،
تهاش یه دیپلمِ رد شدهست.
اونوقت با اینقدر اطمینان تحلیل میکنن
که آدم میگه بابا برو بشین جای اون کارشناسا! :/
| @amvvaj
فقط انسان های ضعیف
اندازه امکاناتشون کار میکنن...
-طهرانی مقدم شهید فرمود.
@amvvaj
«و با همه مشرکان بجنگید، چنانکه آنان با همه شما میجنگند و بدانید که خدا با پرهیزگاران است.»
| @amvvaj
اگر سِحر فرعونی توانست
بر معجزهی موسی غلبه کند، آمریکا نیز خواهد
توانست با تسلیحاتِ پیشرفته خویش بر ایمان
ما چیره شود!
_ شهید اهل قلم، آوینی .
| @amvvaj
اَمواج | فاطِمِه بُسْحاق
ایران از وجود زنان شجاع، سراسر آکنده است.
زنان این سرزمین همواره حماسهآفرین بودهاند؛
حماسهای که سینهبهسینه و نسلبهنسل،
از مادران به دختران منتقل شده است.
مادران، در لالاییهایشان برای دخترکانشان
از شجاعت زنان گفتهاند؛
از همانجا که در این سرزمین هنوز
بیبیمریمها و قدمخیرها زاده میشوند،
شجاعانه زندگی میکنند و میروند،
و نامشان تا ابد در خاک همین دیار میماند.
زن لُر میداندار است؛
گاهی خود آمادهی رزم میشود،
گاهی شوهر، برادر یا پسرانش را
راهی میدان میکند،
و گاه پشتیبان کسانی است
که به نبرد فرستاده.
این روزها در خیابان انقلابِ خرمآباد
زنی با گُلوَنی بر سر،
با قطار فشنگ و اسلحهای سنگین،
آن را یکدستی بالا میگیرد؛
رجز میخواند و میگوید
میتواند دشمنِ ترسو را با یک فشنگ از پا درآورد.
رزمندگان خودی را به استقامت بیشتر فرا میخواند
و درد و بلایشان را به جان میخرد.
در روزگار جنگ ایران و عراق نیز
از چنین زنانی کم نبوده است؛
زنانی چون مادر شهید سوزنی که
روز خاکسپاری پسرش، محمدحسین، گفت:
«حسین را که دادم، حسن را هم میدهم»
و حسن نام پسر دومش بود.
اگر عقبتر برویم، خیلی پیشتر از انقلاب،
زنان لُر در میدانهای نبرد گل کاشتهاند؛
همچون «قدمخیر».
از او در تاریخ نهچندان دور لرستان،
روایتها مانده است:
آنگاه که نیروهای رضاخانی به لرستان هجوم آوردند
و بهگفتهی امیراحمدی میخواستند
«نام لُر را از صفحهی روزگار بردارند»،
زنی دوشادوشِ مردان برخاست
و هرچه از دستش برمیآمد برای مقابله انجام داد؛
از حضور در رزم در کنار شوهر و برادرانش
تا رساندن خوراک و اسلحه به آنان.
اصلاً یکی از رسالتهای مادران لُر همیشه همین بوده است:
تهییج شوهران و برادرانشان به ایستادگی،
و پرورش پسرانی برای روزهای سخت.
انگار آن زنِ جنگجوی لُر هنوز نمرده است؛
انگار قدمخیر هنوز زنده است.
«فاطمه بسحاق»
| @amvvaj
عادت، مرض است؛
اگر شوقِ عشق را از دل بگیرد
و شعلهی مبارزه را در جان کمرنگ کند.
«فاطمه بسحاق»
| @amvvaj
مرگا به من، که با پر طاووس عالمی
یک موی گربهی وطنم را عوض کنم.
| @amvvaj🇮🇷