هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
- لعنت خدا بر ظالمان و اماننامههایشان
هدایت شده از آنـــاشید | آنا نعمتی
نحن الفقراء الذين
أغناهم الله بحب الحُسين
فقیرانی هَستیم
که خدا،
با حُبِ حسین (؏)ما را غَنی کرد ...🕊
@amvvaj
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصهٔ خیال که آمد، کدام رفت
حافظ
@amvvaj
تخته چوبی برساند به من ای کاش کسی
بلکه از موجِ غمَت جان به سلامت بِبَرم
@amvvaj
قدم میزنم میان تار و پودها.
میبینم طرحها، نقشها…
اما غریبم این میان.
اینها از من نیستند.
من به دنبال خود میگردم.
من اشتباه آمدهام؟
کسی آمده است و اینجا را برایم غریب کرده است؟
به یاد میآورم که مغولها به مردم ما حمله کردهاند؛ به کتابخانههایمان، به فرهنگمان…
اما چند هزار سال گذشته است؟
و آیا ما همچنان در حملهی آنها هستیم؟
اگر نه، چرا من غریبم؟
چرا فرهنگ من غریب است؟
چرا چشمان من دیگر نقشها و طرحهایی را که زنان سرزمینم با دستان ظریفشان در تار و پود میبافتند، نمیبیند؟
چرا باید از میان طرحهای اصیل ایرانی—محرابی، افشان، ترکمنی، ختایی—چشمانم به طرحی بیفتد که مینامندش «ورساچه»؟
این نشان، کجای فرهنگ من است؟
من فرهنگ غنیام را میخواهم.
من تمدنم را میخواهم.
من میخواهم غریب نباشم…
•|فاطمه بسحاق
@amvvaj
عشقِ صادقانه به زن،
فاصلهیی با عشق به وطن ندارد_
گرچه عشقِ نخستین حادثه است
و دومین ضَرورت.
عشقِ به زن، عشقِ رویش است؛
عشق به رویش، عشقِ به خاک.
و عشقِ به خاک، عشق به
مردمی ست که در خاک زندگی میکنند؛ در وطن.
@amvvaj
بابا عادتش بود؛
کارگر که میآورد خونه که یک کاری انجام بده،
هیچوقت بهش نمیگفت که کارو به بهترین نحو ممکن انجام بده.
به جاش نمکگیرشون میکرد.
تا میرسیدن، اول با شربت خنکشون میکرد، بعد که کار طول میکشید براشون ناهار میگرفت،
بعدشم چای بعد ناهار.
آخرشم میوه میکرد تو پلاستیک، که نکنه میوهنخورده برن.
اونام که اینا رو میدیدن، میگفتن: «انگار داریم کارو برا خودمون انجام میدیم!»
و کم نمیذاشتن، و رفیق میشدن و میرفتن…
@amvvaj
گریستن در خلوت.
این است انچه که تو را از پر سبک تر میکند.
گریه، حجامت روح است.
@amvvaj
تو ماه بودی و بوسیدنت نمیدانی
چه ساده داشت مرا هم بلند قد میکرد...
- کاظم بهمنی
@amvvaj