تو جنگ ندیدی. دروغ میگی که دیدی. اگه دیده بودی میدونستی فرقی نداره کی سر قبر کی گریه کنه. کی بچهٔ کی رو بزرگ کنه. میدونستی همین که زندهان بسشونه.
نسیم مرعشی✍🏻
هرس📚
@amvvaj
بوق زد و بعدش صدای خندش توی ماشین پیچید. گفت: «رسیده؟»
پسری که توی بلوار از درخت آویزون بود، یکی از توتها حالا توی گلوش گیر کرده بود. سر تکون داد.
راننده تاکسی از توی آینه نگاهش را به من داد. گفت: «یکی از سرگرمیهای ماه اردیبهشتمون اینه دیگه.»
@amvvaj
في صمّتِي أشتاق لكُ,وفي كلاميّ أقصدك
در سکوتم دلم برایت تنگ شده
و در کلامم تو را معنا می کنم...
@amvvaj
قبل جنگ، زنا شوهر داشتن، مادرا بچه داشتن، بچهها پدر داشتن، رفیقا رفیق داشتن.
ملکه🎥
@amvvaj
بزرگ شدم، حالا ساعتها وقت میذارم واسهٔ کارایی که اصلاً دوسشون ندارم؛ مثلاً ظرف شستن.
@amvvaj
بیایید اینجا به مناسبت تولد امام رضا(ع) عیدی بهتون بدم
امام رضا(ع) هم به من عیدی بده :)
https://ble.ir/amvvaj
من از تو هزاران کیلومتر دورتر ایستادهام.
به خودم میچسبانمش و با تمام وجودم بویش میکنم، دست میکشم روی تار و پودش و دلم را راهی میکنم؛
راهی همان صحنی که این فرش فیروزهای پُرنقش در آن جا خوش کرده بود.
آسمان آبی پُر اَبر که گنبد خوشرنگ طلاییت میانش میدرخشد.
صدای کبوترانی که پاورچین پاورچین روی موزاییکها و گاهی فرشها قدم میزنند.
همان صدای بچهای که با مادرش روی فرش نشسته و آرام مادرش را صدا میزند که «من تشنمه»، و مادر کفشهایش را میپوشد و دواندوان سمت سقاخانهات راه میگیرد.
یا همان تازهزوجی که دسته گلشان را روی فرش فیروزهای نهادهاند و در پناه تو برای هم آرزوی خوشبختی میکنند.
تکه فرش را روی قلبم میفشارم و از ته دل میگویم که دل، به اندازهٔ فرش حرمت که حالا دور از توست، تنگ است.
«فاطمه بسحاق»
@amvvaj
اَمواج | فاطِمِه بُسْحاق
من از تو هزاران کیلومتر دورتر ایستادهام. به خودم میچسبانمش و با تمام وجودم بویش میکنم، دست میک
یا امام رضا!
یه دستمال نم دار
روی دل ما بکش💜
- حامد عسکری