eitaa logo
اَمواج | فاطِمِه بُسْحاق
712 دنبال‌کننده
161 عکس
7 ویدیو
0 فایل
ا ﷽ ا •زیستن را می‌نویسم و آن را تدریس می‌کنم؛ بختیاری‌ام و به عمق شعر ایمان دارم اما به کباب بیشتر! 🖋 •با منبع کانال کپی شه.🖇 بفرمایید | ناشناس پین شده📌 •کانال تلگرام https://t.me/amvvaj •کانال بله https://ble.ir/amvvaj
مشاهده در ایتا
دانلود
ما دیگران را دیر می‌شناسیم، خودمان را دیرتر. @amvvaj
‏الزعل على قد المعزّة، مو على قد الغلط. ‏رنجش از دیگران، بسته به اندازه‌ی دلبستگی‌ست، نه به اندازه‌ی خطا. @amvvaj
_همه چیز خوب است؟ _در نزدیکی ما، بله؛ اما در دور دست، نمی‌دانم. @amvvaj
«تو ای بشر! حق نداری آن چنان در عشق کسی فرو روی، که خدا تحت الشعاع قرار گیرد.» دکتر چمران @amvvaj
هدوءٌ يغمرني؛  كالسفينة الغارقة،  تهبطُ إلى قاعِ البحر. آرامم؛ مثل کشتیِ غرق شده، که به تَهِ دریا می‌رود. @amvvaj
شب را دوست داریم به خاطر شب بودنش، نه با نوری فقیر، گیج، در‌به در و بی‌فایده ان را زخمی کردن. شب را، بوییدن شب را، و نرم نرمک ناپدید شدن ستارگان را. حالی میان شب و روز را. از صبح کاذب به صبح صادق و به نفس صداقت عینی رسیدن را. صدای شب، صدای طلوع، صدای افتاب را. @amvvaj
عاشق، تکدی نمی‌کند. عاشق،حقارت روح را تقبل نمی‌کند. عاشق، تن به اعتیاد نمی‌دهد. عاشق،سرشار است از سلامت روح، و ایمان. عاشق، زمزمه‌ می‌کند، فریاد نمی‌کشد. @amvvaj
اگر پای آرمان یا وطن در میان باشد البته فرقی نمی‌کند که ایستاده بمیریم یا ارّه‌مان کنند یا با تَبَر بیندازندمان. به هر حال، مرگ، صد هزار بار بهتر از کوتاه امدن است. نادر ابراهیمی @amvvaj
مینا پرنده‌ای از گونه کلاغ‌ها است مرد گفت: این مینای تو قفس رو میبینی! اگه یکی دیگه کنارش باشه پوستش رو می‌کنه، ولی وقتی یدونه مینا ازشون بمیره خیلی ناراحت و سر و صدا و سوگواری میکنن! درست مثل ادما تا کنار همن باهم نمی‌سازن کافیه یکیشون بره الکی خودشونو ناراحت میکنن. @amvvaj
از قدیم نوشته‌اند واژهٔ «فارسی» عربی‌شدهٔ «پارسی» است؛ همین امروز هم این قولِ معروف اما به‌واقع مشکوک تکرار می‌شود. این را نمی‌توان چشم‌بسته پذیرفت و به‌سادگی تکرار کرد. در عربی به زبان موردبحثِ ما می‌گفتند «اللّغة الفارِسیّة». اینجا «لغة» به‌معنی «زبان» است. در عربیِ استانداردِ کلاسیک، «فارس» یا «فارسی» به شکلی که در تلفظ می‌شود قابل ادا کردن نیست. اما آنچه به «ف» و «پ» مربوط می‌شود، منحصر به فارسی و عربی هم نیست. تحول آوایی «پ» به «ف» سابقهٔ دیرینه دارد، هم در زبان‌های ایرانی و هم در بقیهٔ شاخه‌های زبانیِ . «پ»، براساس قاعده‌ای آوایی و جهان‌شمول به نام «نرم‌شدگی» (lenition)، در مواردِ بسیار، به «ف» تبدیل شده‌است. در فارسی «سفارش» (از فعلِ سپاردن و سپردن) و «گوسفند/ گوسپند/ گوسبند» و «فیل/ پیل» (که غالباً تصور می‌شود معرّب است) و نمونه‌های بسیارِ دیگر از این دست‌اند. اصطلاحِ «نرم‌شدگی» معمولاً در مقابل «سخت‌شدگی» (fortition) تعریف می‌شود. بر این اساس، می‌توان با اطمينان گفت که «فارسی» فارسی است، نه عربی یا عربی‌شده. حمید حسنی؛ پژوهشگر زبان فارسی. @amvvj
ماه، نیمه‌روشن بر خیابان‌های تاریک می‌تابید. نورش کامل نبود، مثل حالِ او. آرام قدم می‌زد. سایه‌اش روی دیوارها می‌لغزید. زیر لب گفت: «چرا اینجا؟!» جوابی نداشت. فقط حس می‌کرد چیزی، یا کسی، پشت سرش است؛ پنهان در سکوت، دنبال او می‌آید. بی‌آن‌که برگردد، قدم‌هایش را تندتر کرد. کوچه‌ها را می‌شناخت. اما این یکی فرق داشت؛ بن‌بست بود. به اولین در که رسید، با اضطراب کوبید. تند و پی‌در‌پی. در باز شد. کسی آن‌سویش نبود. مکثی کرد… و بالاخره، پا گذاشت به داخل. نرفت بالا. کنار در نشست. گوش تیز کرد. همه‌چیز درونش آشوب بود؛ ذهنش، دلش، حتی چشم‌هایش. هنوز نمی‌دانست چه کسی در را باز کرده. بلند شد. چشم دواند در تاریکی. هیچ‌چیز ندید. دست برد تا در را دوباره باز کند، اما ناگهان… صدایی آمد. خش‌دار، آرام، و آشنا. صدا، چیزی در جانش تکان داد. اگر می‌توانست صاحب آن صدا را ببیند، حتماً می‌شناختش. پرسید: «میشه ببینمت؟» پاسخی نیامد. سکوت، سنگین‌تر شد. دلش آشوب‌تر از قبل. ایستاد. فکر کرد. دلش گرفت… برای کسی که می‌خواست ببیند، اما نمی‌توانست. •|فاطمه بسحاق @amvvaj
كان صوتهُ دافِئاً أشبه بحُضنِ الوَطن. صدایش گرم بود، شبیه به آغوش وطَن... @amvvaj