eitaa logo
دانلود
https://eitaa.com/ananaski/1844 زنش میگفت پرت شده دیگه هم نیومد تو مدرسه یه نفر دیگه اومد اونم دست کمی از اون نداشت برف اومده بود صبح میگفت بیا دستکش بردلر آشغال جمع کن تو حیاط کلاس نرو _ من اگه بودم تو حیاط آشغال جمع می‌کردن حقیقتش
احساس میکنم همکلاسیم حاملس _ نترس بابا از این چیزا نداریم
دوستِ دوستم خیلی جدی یه سال فقط اومد امتحان داد و رفت چون واقعا حامله بود
ایرانی نبود البته اشتباه نشه
یه نردبون از خونه ی مستخدم مدرسمون آویزون بود انداختیم از دیوار رفتیم بالا پریدیم تو حیاطشون در زدیم گفتیم ماهم بریم فیلم ببینیم _ خونه مستخدم‌ چسبیده به مدرسه بوده؟
همکلاسیمون زمستون از روی پشت بوم میفته پایین و میمیره. _ جدی که نیستی 🤗🤗
رفتیم اردو بعد یه باغ بود شیشه شکونده بودن کف باغ دختره هم یهو وسط اردو یادش میوفته جورابش دربیاره شیشه میره تو پاش _ دردم اومد
https://eitaa.com/ananaski/1850 تو حیاطمون بود _ ناهار می‌رفتین اونجا
مدیرمون توی جنگ شهید میشه. _ جدی که نیستی؟؟؟؟؟؟؟
سال عجیبی بود نهم کلا. _ خیلی عجیب بود
تا حالا وسط کلاس دینی سوسک رفته تو سوتینت؟ _ ندارم عزیزم ندارم
https://eitaa.com/ananaski/1851 بخدا:) _ یا اکثر مقدسات