سلام یسنا تولدمه
_
سلام عزیزززم تولدت مبارک ایشالا سال دیگه همین موقع به هر آرزویی که الان میکنی رسیده باشی و آرزوهای جدیدتر و بهتر بکنی و به همشون برسی:((
https://eitaa.com/ananaski/1844
ما تو دبستان خونه یکی از دوستام روبهروی مدرسه بود ساختمانی بود و قشنگ از تو حیاط مدرسه دید داشت میتونستی ببینی
دوستم یه روز داداش بزرگترش میاد پشت بوم واسه اینکه سیم آنتن اینارو درست کنه فکرکنم و پاش گیر میکنه از پشت بوم پرت میشه پایین. و میمیره. ماهم اون صحنه رو دیدیم.
_
از ۱ تا ۱۰ به ترومایی که برات ایجاد شده نمره بده
بعضی وقتا اینقدر این کرکترا عاشق به نظر میان جلو دوربین که اصلا باورم نمیشه زن و بچه دارن تو خونه
یعنی درواقع نمیخوام باور کنم زن و بچه دارن چون حس میکنم دارم تو سریال یه خیانت واقعی رو تماشا میکنم نسبت به خانوادهی واقعی یارو میگیرید چی میگم
یسنا یسنا چند روز پیش رفته بودیم مسافرت توی راه داشتیم با اتوبوس میرفتیم من از پنجره به بیرون زل زده بودم داشتم آهنگ گوش میدادم یهو یچیزی رو زمین (بیرون از جاده کنار دره ای که داشتیم ازش رد میشدیم) دیدم اول با خودم گفتم شاید یه کپه آشغاله شاید مانکنی چیزیه با خودم گفتم اوکی بیخیال حتما توهمی چیزی زدم نشتم آهنگمو گوش دادم تو کل دو سه ساعتی که از مسیر باقی مونده بود داشتم بهش فکر میکردم
خلاصه که ما رسیدیم در ترمینال زنگ زدیم اسنپ بیاد دنبالمون، بعد به مامانم گفتم مامان توی راه یچیزی (پیام بعدی)
روی زمین یچیزی دیدم مامانم گفت همون جسده رو تو هم دیدی؟ گفتم آره خوشحال شدم که توهم نزده بودم به بابام گفتم بابا تو هم دیدیش(بابام و مامانم صندلی های پشتی من و خواهرم بودن) بابام گفت نه ولی دیدم مامانت ترسید، خلاصه که اینجوری شد یه بنده خدایی رو زمین بود سرش رو ندیدم ولی رو شکم افتاده بود یه تیشرت سبز فسفری طوری تنش بود پایین تنهش کامل برهنه بود و...(جزییات نمیگم)
بعد تو همون مسیر یه پنج دیقه جلوتر دیدم یه پراید سفید و یه ماشین نمیدونم چی فک کنم سمند بود (خیلی سریع رد شدیم)(ادامه بعدی)
دوتا ماشینه داشتن اونجا توی دره دنبال یچیزی میگشتن که نمیدونم چی بود...موقع بذگشت هم هرچی رو زمین نگاه کردم چیزی ندیدم:)))
#فرانکن وینی
_
مورمورم. شد.