eitaa logo
Medusa 𖦹
131 دنبال‌کننده
197 عکس
11 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
اولیویا هارت (Olivia Hart) ⭐️ اولیویا سال ۲۰۰۲ به دنیا اومد. پدر و مادرش هر دو بازیگر تئاتر بودن اما خودش از صحنه فرار می‌کرد و ترجیح می‌داد پشت پرده دکور بسازه. توی مدرسه مسئول ساخت دکور نمایش‌ها بود و همه از خلاقیتش تعریف می‌کردن. عاشق رنگ آبی، کاردستی و موسیقی کلاسیک بود و از عجله داشتن بدش می‌اومد. یه عادت بامزه داشت و هر نمایشنامه‌ای رو که می‌خوند شخصیت محبوبش رو نقاشی می‌کرد. تابستون‌ها توی یه تئاتر محلی داوطلبانه کمک می‌کرد. برای: https://eitaa.com/abiiiiabiii ~
دیلن مور (Dylan Moore) ⭐️ دیلن سال ۱۹۹۷ به دنیا اومد و از بچگی مشکل خواب داشت بیشتر شب‌ها تا دیر وقت بیدار می‌موند و کتاب می‌خوند. برای همین طلوع خورشید رو بیشتر از غروب دوست داشت. توی مدرسه به خاطر حافظه فوق‌العاده‌ش معروف بود و اسم تقریباً همه دانش‌آموزها رو حفظ بود. عاشق کتاب‌های تاریخی، قهوه سرد و دوچرخه‌سواری بود و از سروصدای زیاد متنفر بود. یه عادت بامزه داشت و هر کتابی می‌خوند، یه جمله ازش رو توی دفترش می‌نوشت. تابستون‌ها قبل از طلوع خورشید دوچرخه‌سواری می‌کرد. برای: https://eitaa.com/roselady ~
آیریس ویلسون (Iris Wilson) ⭐️ آیریس سال ۲۰۰۳ به دنیا اومد. از بچگی عاشق آشپزی بود اما هیچ‌وقت دستور غذا رو دقیق دنبال نمی‌کرد و همیشه یه چیزی بهش اضافه می‌کرد. بیشتر وقت‌ها هم اتفاقاً خوشمزه‌تر می‌شد !! توی مدرسه برای جشن‌ها شیرینی درست می‌کرد. عاشق دارچین، کیک هویج و گل‌های توی باغچه مادربزرگش بود و از غذاهای خیلی تند خوشش نمی‌اومد. یه عادت بامزه داشت و هر بار کیک می‌پخت اول یه تیکه کوچیک به همسایه سالمندش می‌داد:(( تابستون‌ها کلاس شیرینی‌پزی می‌رفت. برای: https://eitaa.com/Lalalalalalala_x ~
کایل اندرسون (Kyle Anderson) ⭐️ کایل سال ۱۹۹۹ به دنیا اومد. خانواده‌ش یه پمپ‌بنزین بین‌جاده‌ای داشتن و از بچگی آدم‌های زیادی رو از شهرها و کشور‌های مختلف می‌دید. همین باعث شده بود عاشق شنیدن داستان سفر بقیه باشه. توی مدرسه بیشتر از هر چیزی عاشق جغرافیا بود. از آدم‌هایی که به دیگران بی‌احترامی می‌کردن بدش می‌اومد. یه عادت عجیب داشت و از هر مسافری که باهاش دوست می‌شد یه سکه یا اسکناس یادگاری می‌گرفت. تابستون‌ها توی پمپ‌بنزین به خانواده‌ش کمک می‌کرد. برای: https://eitaa.com/parvanemohi ~
آملیا کلارک (Amelia Clark) ⭐️ آملیا سال ۲۰۰۱ به دنیا اومد و یه خواهر دوقلوی ناهمسان داشت که کاملاً برعکس خودش بود. یکی عاشق مهمونی یکی عاشق کتاب. با این حال بهترین دوست هم بودن. توی مدرسه عاشق ادبیات بود و همیشه شعر می‌نوشت اما نمی‌ذاشت کسی شعرهاش رو بخونه. عاشق بارون، چای سبز و دفترهای جلدچرمی بود و از صدای بلند خوشش نمی‌اومد. تابستون‌ها عصرها کنار پنجره می‌نشست و شعر می‌نوشت. برای: https://eitaa.com/nax1tala ~
جیکوب میلر (Jacob Miller) ⭐️ جیکوب سال ۱۹۹۸ به دنیا اومد. وقتی ۱۴ سالش بود یه معلم علوم بهش یه تلسکوپ قدیمی هدیه داد و همون هدیه باعث شد عاشق نجوم بشه. توی مدرسه همیشه برای بچه‌ها درباره سیاره‌ها توضیح می‌داد و هیچ‌وقت از سوال پرسیدن خسته نمی‌شد. عاشق آسمون شب، بستنی شکلاتی و کمپ زدن بود و از آلودگی نوری بدش می‌اومد. یه عادت بامزه داشت و هر وقت شهاب می‌دید، ساعت دقیقش رو یادداشت می‌کرد. تابستون‌ها با دوستاش خارج از شهر کمپ می‌زد. برای: https://eitaa.com/poochyi ~
سوفی گرین (Sophie Green) ⭐️ سوفی سال ۲۰۰۲ به دنیا اومد. وقتی ۱۰ سالش بود یه گربه زخمی رو پیدا کرد و بعد از درمانش نگهش داشت. از اون روز به بعد آرزو داشت دامپزشک بشه. توی مدرسه هر حیوانی که کسی پیدا می‌کرد آخرش می‌رسید دست سوفی:(( عاشق حیوانات، شیرکاکائو و گل‌های آفتابگردون بود و از بی‌رحمی نسبت به حیوانات متنفر بود. تابستون‌ها توی پناهگاه حیوانات داوطلب می‌شد. برای: https://eitaa.com/talkhinn/2689
لوکاس ایوانز (Lucas Evans) ⭐️ لوکاس سال ۱۹۹۷ به دنیا اومد. خانواده‌ش یه کافه کوچیک داشتن و تقریبا همه مشتری‌ها اسمش رو می‌شناختن. از ۱۳ سالگی یاد گرفت قهوه درست کنه هرچند خودش قهوه دوست نداشت. توی مدرسه به خوش‌اخلاق بودن معروف بود و تقریبا با همه سلام و احوالپرسی می‌کرد. عاشق کیک شکلاتی، موسیقی جاز و دوچرخه‌سواری بود و از بی‌نظمی بدش می‌اومد. یه عادت بامزه داشت و اسم مشتری‌های ثابت رو بدون اینکه جایی بنویسه حفظ بود. تابستون‌ها توی کافه خانواده‌ش کار می‌کرد و عصرها با دوستاش کنار رودخونه می‌نشستن. برای: https://eitaa.com/kalagh_white ~
هانا کوپر (Hannah Cooper) ⭐️ هانا سال ۲۰۰۳ به دنیا اومد. از بچگی کلکسیون بلیت قطار و سینما و کنسرت و حتی پارک تفریحی جمع می‌کرد و یه جعبه بزرگ فقط برای همین یادگاری‌ها داشت. توی مدرسه عاشق تاریخ بود چون معتقد بود هر وسیله قدیمی یه داستان پشتش داره. اولین کراشش پسری بود که مثل خودش عاشق موزه رفتن بود و اولین قرارشون هم توی یه موزه برگزار شد. عاشق سفر با قطار، پای سیب و دوربین‌های قدیمی بود و از دور انداختن یادگاری‌ها متنفر بود. یه عادت بامزه داشت و هر شب قبل از خواب یکی از بلیت‌های قدیمیش رو نگاه می‌کرد و سعی می‌کرد همه جزئیات اون روز رو به یاد بیاره. تابستون‌ها تقریباً هر هفته با قطار به یه شهر کوچیک سفر می‌کرد فقط برای اینکه کافه‌های محلی و کتابفروشی‌های قدیمی رو کشف کنه. برای: @atticlibrary ~
الیاس برنر (Elias Brenner) ⭐️ الیاس سال ۱۹۹۸ به دنیا اومد. وقتی پنج سالش بود خانواده‌ش یه سال کامل با یه کاروان مسافرتی دور کشور سفر کردن و به خاطر همین تا مدت‌ها نمی‌تونست به یه جا وابسته بشه. توی مدرسه با همه دوست بود ولی هیچ‌وقت دوست صمیمی زیادی نداشت. عاشق نقشه‌های کاغذی، قهوه یخی و بارون بود و از ساعت‌های شلوغی شهر بدش می‌اومد. اولین کراشش دختری بود که توی یه کتابفروشی دیده بود و هیچ‌وقت دوباره پیداش نکرد. یه عادت بامزه داشت و از هر شهری که می‌رفت یه کارت‌پستال برای آینده خودش می‌خرید و پشتش تاریخ و حال‌وهوای اون روز رو می‌نوشت. تابستون‌ها بدون برنامه سوار قطار می‌شد و هر ایستگاهی که اسمش براش جالب بود پیاده می‌شد. برای: @shark_owo ~
نورا سینکلر (Nora Sinclair) ⭐️ نورا سال ۲۰۰۲ به دنیا اومد. پدرش دریانورد بود و گاهی چند ماه خونه نمی‌اومد. هر بار که برمی‌گشت یه صدف یا یه سنگ از یه ساحل جدید برای نورا می‌آورد. اتاقش پر از یادگاری‌های کوچیک از کشورهای مختلف بود. توی مدرسه همیشه توی درس جغرافیا بهترین نمره رو می‌گرفت. عاشق بوی دریا، چای نعناع و دفترهای خط‌دار بود و از دروغ متنفر بود. یه عادت عجیب داشت و هر وقت دلتنگ می‌شد صدای موج دریا رو با هدفون گوش می‌داد. تابستون‌ها بیشتر کنار ساحل با مادرش قدم می‌زد و منتظر برگشتن پدرش می‌موند. برای: @sherligust ~
رایان کول (Ryan Cole) ⭐️ رایان سال ۱۹۹۷ به دنیا اومد. توی یه خانواده پرجمعیت با پنج خواهر بزرگ شد و همیشه می‌گفت همین باعث شده صبور باشه. توی مدرسه کاپیتان تیم والیبال بود اما هیچ‌وقت از باخت ناراحت نمی‌شد. عاشق صبح‌های خنک، نون دارچینی و فیلم‌های کمدی بود و از دعوا کردن بدش می‌اومد. یه عادت بامزه داشت و هر وقت کسی ناراحت بود براش یه نقاشی بامزه می‌کشید تا بخنده. تابستون‌ها با خواهرهاش توی حیاط مسابقه آب‌بازی برگزار می‌کردن. برای: https://eitaa.com/Khazan_011 ~